دوشنبه، 20 آذر 1396 - 03:59   
  یک تجربه فرهنگی برای تو
- اندازه متن: + -  کد خبر: 1189صفحه نخست » داستانشنبه، 5 مرداد 1392 - 09:16
داستانی از عباس معروفی
شکار
تو بودی. مادرت هم بود. خواهراتم بودن. من که اومدم، همه به من نگاه کردین. من به تو گفتم: باباتُ کشتن. مادرت دودستی زد به سرش و غش کرد. شیون و ضجه همه بلند شد. تو اشکاتُ پاک کردی. اما هر چی پاک کردی، بازم صورتت پر از اشک بود. گفتی: کجا... کجا بود... بالاخره چی شده... بابا رُ کی کشت؟
  

داستان زیر در صفحه‌های 38- 39 مجله اتحاد جوان شماره 16(29 آذر 1358) منتشر شده است؛ هنوز یک سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود و سوژه برگرفته از موقعیتی در سال‌های پیش از انقلاب است. اما نویسنده؛ عباس معروفی جوان آن‌ سال‌ها، مقهور داغی شرایط نیست و به دور از شعارزدگی از ظلمی که به احتمال زیاد از سوی شکارچیان درباری به مردم روا داشته می‌شود، داستانی می‌سازد تا روند مبارز شدن جوانی را روایت کند. به همین دلیل پس از سه دهه که از نگارش آن می‌گذرد، هم‌چنان خواندنی است.
تو بودی. مادرت هم بود. خواهراتم بودن. من که اومدم، همه به من نگاه کردین. من به تو گفتم:
- باباتُ کشتن.
مادرت دودستی زد به سرش و غش کرد. شیون و ضجه همه بلند شد. تو اشکاتُ پاک کردی. اما هر چی پاک کردی، بازم صورتت پر از اشک بود. گفتی:
- کجا... کجا بود... بالاخره چی شده... بابا رُ کی کشت؟
گفتم:
- نزدیکیای تهرون. توی کوه‌ها. یعنی منم بودم، بابات با دوربین سیاهه که الانه گمش کردیم، نیگا کرد. داد منم نیگا کردم. اما عجب چاق بود، عینهو گاو.
بهش گفتم:
- ما که نمی‌‌تونیم اینُ بزنیم.
بابات خوش‌حال بود. گفت: «بیا بریم بابا.»
من گفتم:
- خسرو خان، صلاح نیست. این‌جا نمی‌شه. می‌افتیم تو هچل.
راستش خیلی ترسیده بودم. حقم داشتم. با اون سر و صدائی که بابات راه انداخته بود و اون تابلوها و سیم‌خاردارا، از ترس لرزم گرفته بود. گفت:
- مرد نباید بترسه. اگه دلت هوای کباب دل و جیگر قوچ کرده، بیا بریم.
گفتم:
- خسرو، اگه نشد چی؟
گفت: «نشد که نشد. همه کارا که نباید بشه. آدم باید بره، اگه به مقصد رسید که رسید. اگه نرسید نفر بعدی می‌رسه.»
دل تو دلم گذاشت. پای تپه اول که نشسته بودم، جای پوتین هم دیده می‌شد. خیلی زیاد. گفتم:
- خسرو خان، من از گوشت شکار گذشتم. بیا بریم. همون نون و پنیر می‌ارزه به این‌همه گرفتاری که می‌خواد بیاد سرمون.
گفت: «بیا بریم مرد. آخه باید معلوم بشه که وجود داری و هستی. باید همه بدونن که یه نفر آدم زنده هم وجود داره. اگه خسته شدی، یه حرفی. اما توی دل مرد نباید ترس و لرز باشه.»
دیگه حسابی خجالت کشیدم و جلوی بابات خودی نشون دادم و جلو افتادم.
مادرت دیگه دودستی نمی‌‌زد تو سرش و نفرین نمی‌کرد. غش کرده بود و افتاده بود رو متکاها. تو به من گفتی:
- بیا تو، کمک کن.
من اومدم توی اتاق، مادرتُ خوابوندیم رو زمین. تو یه کاسه آب پاشیدی رو صورتش، مادرت چشمشُ وا کرد و دوباره گریه‌زاری شروع شد. تو هنوز بیست سالت نشده بود. هنوز جوون بودی. گفتی:
- بریم اتاق بالا.
رفتیم بالا. توی پله‌ها تو گفتی:
- بعدش چی شد.
گفتم:
- بابات از کوه رفت بالا. دوربین و تفنگشُ انداخت گردنش، از کوه بالا رفت. من از تنگه رفتم. سه- چهار ساعتی نگذشته بود. انگار بابات یه دسته قوچ لب چشمه دیده بود. منم دیدم‌شون. من از سایه‌اش فهمیدم که بابات تفنگشُ قراول رفته بود. صدای تیر که بلند شد، من خیال کردم بابات زده، اما قوچ‌ها در رفتن. صدای ناله بابات بلند شد، گفت آخ. بعد صدای حرف چند نفرُ شنیدم. هنوز سرمُ بلند نکرده بودم که بابات از لبه تیغ کوه مثل یه تیکه گوشت افتاد پائین. جلو پای من افتاد. وقتی افتاد، چشمشُ وا کرد، به من نیگا کرد و به زحمت گفت "حمید، منُ کشتن. اما به رفاقت‌مون قسمت می‌دم به پسرم بگو همین تفنگُ برداره بیاد همین‌جا شکار." تفنگش سالم بود. خط بهش نیفتاده بود. بابات دیگه حرفی نزد، مُرد. تفنگُ ورداشتم، گذاشتم زیر سایه کوه. نعش بابات جلوم بود. چی‌کار می‌تونستم بکنم. فقط گریه می‌‌کردم. هنوز حالم روبه‌راه نشده بود. نشسته بودم که دیدم این‌ور تنم سوخت و صدای گوله پیچید تو گوشم. دیگه هیچی نفهمیدم. وقتی به‌هوش اومدم، خودمُ رو تخت مریض‌خونه دیدم. یک‌ماه و نیم کشید تا اومدم بیرون، آخه گوله بدجوری کتفمُ برده بود. وقتی‌که آزاد شدم، ازم امضا گرفتن. اول نمی‌خواستم امضا کنم. اما دست خودم نبود و تعهدنامه رُ امضا کردم. خیلی دلم می‌خواست که نمی‌کردم. ولی آخرش کردم. دیدم اگه بخوام جلوشون وایستم، حریف نمی‌شم. غیر از این واسه بابات هنوز گریه در گلوم بود. غصه تفنگ هنوز از سرم نپریده بود. تا چند وقت داشتم دوا درمون می‌کردم.
وقتی بهت گفتم باباتُ این‌جوری کشتن، تو گفتی:
- شکایت می‌کنم، پدرشونُ درمی‌یارم.
گفتم:
- از کی شکایت می‌کنی؟ از خودشون به خودشون؟ فایده نداره.
اما کردی. به همه جا نوشتی. اما چی شد؟ تو اون‌جائی و من این‌جا. یه دفعه بهت گفتم که نکن، گور باباشون. بابات که زنده نمی‌شه. این شکایتا هم که کاری از پیش نمی‌برن.
وقتی من خونه رُ فروختم و اومدم خونه شما، یعنی خودتون خواسته بودین. یک هفته بعد از اومدن من بود که اومده بودی خونه ما، دخترم درُ برات وا کرده بود. من نبودم. تو توی اتاق بالا نشسته بودی که من اومدم. تو توی یه عالم دیگه‌ئی بودی. سرسنگین و آشفته بودی. گفتی:
- حمید آقا، ما فقط شما رُ داریم. هر چی باشه فقط شما با اون خدا بیامرز مثل دو تا داداش بودین. مادرم گفته به شما بگم که یا خونه ما رُ بفروشین، یا خونه خودتونُ. پولشُ سرمایه کنین، یه خرجی در بیاد همه با هم بخوریم. زندگی‌مون یکی بشه.
من اول فکر کردم شاید نتونم . اما غیرتم قبول نکرد. آخه تو اون موقع دانش‌گاه می‌رفتی. گفتم:
- من که حرفی ندارم. من از خدا می‌خوام. هنوز دستم زیر سنگه. همین روزا این کارُ می‌کنیم.
یک ماه به عید مونده بود که خونه خودمُ فروختم، اومدیم خونه شما. گفتم من که پسر ندارم براش خونه زندگی بذارم. چهار تا دختر دارم که می‌رن خونه شوهر. دیدی که غیر اولی همه رفتن. کجا رفتن؟ وقتی نه پدر بود و نه مادر، دیگه چی می‌شه؟ اسباب‌کشی کردم. با یک تاکسی‌بار کوچیک. چیزی که نداشتیم. چنا تا تیکه خرت و پرت. اما هیچ تو این فکرا نبودیم که بیان دنبالم. اومدن. یه نصفه‌شبی اومدن و پابرهنه منُ از خونه کشیدن بیرون و بردن. خودت که بودی و دیدی حتا لباسمُ نذاشتن بپوشم. خواب‌آلو بودم. رئیس‌شون گفت: «مردیکه پدرسوخته، رفیقتُ کشتی. یک مأمور دولتُ هم در حال انجام وظیفه نابود کردی و می‌خوای خونه زندگی یتیمای رفیقتُ صاحاب بشی؟»
بعد به مأمورا نیگاه کرد و گفت: «بیرینش پدرسوخته رُ.»
چه کاری از دستم ساخته بود؟ هیچی. سه ماه از مدت زندونیم گذشته بود. تو همیشه می‌اومدی و سرکشی می‌کردی. وقتی یاد اون موقع‌ها می‌افتادم که با بابات می‌رفتیم شکار و با هم بودیم، بغض گلومُ می‌گرفت. دلم واسه همه‌تون تنگ می‌شد. خب باز خوب بود این آخر سری من یه ماشین خریده بودم و کار می‌کردم. یه چیزی درمی‌آوردم، همه با هم می‌خوردیم. تو هم دانش‌گاه می‌رفتی. اما دیدی چه بلائی سرمون اومد؟ خودت باعث شدی. گفتم که شکایت نکن. کردی. گفتم نرو شکار، رفتی. اما به جای شکار، می‌دونی چی زدی؟ نفهمیدن کار تو بوده. منُ گرفتن. منم زیر بار نرفتم، اما تو رُ لو ندادم. بعد از یه مدت که از زندونیم گذشته بود، دادگاهی شدم. توی جلسه دادگاه تو دختر بزرگمُ که حالا زنت شده، آورده بودی. دیدین که برام ابد بریدن. خودمم نفهمیدم از کجا خوردم. اما یادم نمی‌ره قبل از این‌که من و بابات دنبال قوچ، همون قوچ چاقه بریم، من با مشت زده بودم تو ی دماغ یه ژاندارم و قنداق تفنگشُ از کمر شیکسته بودم. آخه بابات شیرم کرده بود.
اون اواخر تو دانشگاهت تموم شده بود. گاه‌گداری دست بچه‌ها رُ می‌گرفتی و می‌آوردی این‌جا ملاقاتی. منم خوش‌حال می‌شدم. تا این‌که دوباره رفته بودی شکار. جواز نداشتی. با هفت‌تیر کمری رفته بودی. همون جائی که بابات مُرد. من بهت گفته بودم که بری، ولی چرا تنها؟ نشسته بودی سر قبر بابات که سایه یک آدم دیده بودی. تو از همون زیر سایه، نشون گرفته بودی و یارو رُ انداخته بودی. وقتی صدای تیر بلند شده بود، ریخته بودن که تو رُ بگیرن، تو یکی دیگه رُ هم زده بودی و دست راست خودت گوله ورداشته بود و افتاده بودی. بعد از بیمارستان یک‌راست آوردنت زندون. به مادرت گفتم که ماشینُ فروخت و آن‌قدر حق حساب داد تا من و تو رُ انداختن توی یک بند. اول که اومدی، نشناختمت. تمام تنت کبود بود و صورتت انگاری باد افتاده بود. چشم چپت آسیب دیده بود و زبونت لکنت داشت. با اون فحش‌هائی که داده بودی، شکنجه‌ات داده بودند و برات ابد بریده بودن. نمی‌دونستم چطور شد که حکم اعدامتُ لغو کردند.
تو روی دیوار همین‌جا نقاشی می‌کردی و عکس شکار می‌کشیدی. یه جوری بودی. روی تخت می‌افتادی و با دستت نشونه می‌گرفتی و شکار می‌زدی.
یک‌بار عکس باباتُ کشیدی که دستشُ دراز کرده بود که پای یه شکارُ بگیره، اما دستش نمی‌‌رسید. داشت به تو نگاه می‌کرد و می‌خندید. انگاری ازت رضایت داشت. یک‌بار گفتی:
- اگه بابام زنده بود، ما با هم دیگه بهترین شکارچیای دنیا بودیم.
اما نمی‌دونم واسه چی به من گفتی:
- هر وقت آزاد شدی برو شکار.
آخه تو که می‌دونستی من دیگه تفنگ ندارم.

منبع: سایت سیمرغ

 

 

 

   
  

اخبار مرتبط:

(همکاری در نشر این نوشته برای دیگران) : Share/Save/Bookmark

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 
 
   پیشخوان کتابفروشی ها  
کتاب سرمایه داری گاوچرانی، بحران اقتصادی دوهزار و ده آمریکا، زمینه های شکل گیری و تاثیرات جهانی/فرانسیس فوکویاما، استراوس کان، ژوزف استیگلیتز و.../ترجمه و تدوین: محمدرضا محمدخانی(امینی)، محمدرضا طایفه، بهزاد منصوری
کتاب سرمایه داری گاوچرانی، بحران اقتصادی دوهزار و ده آمریکا، زمینه های شکل گیری و تاثیرات جهانی/فرانسیس فوکویاما، استراوس کان، ژوزف استیگلیتز و.../ترجمه و تدوین: محمدرضا محمدخانی(امینی)، محمدرضا طایفه، بهزاد منصوری
 
منابع آزمون کنکور دکتری وزارت بهداشت/کتاب چکیده بافت شناسی پایه جان کوئیرا/آنتونی ل. مشر
منابع آزمون کنکور دکتری وزارت بهداشت/کتاب چکیده بافت شناسی پایه جان کوئیرا/آنتونی ل. مشر
کتاب بافت شناسی جان کوئیرا، بیش از سه دهه است که مرجعی معتبر برای محققین و دانش‌پژوهان حوزه بافت شناسی پزشکی است. این کتاب به طرز بی‌بدیلی به بررسی روابط سلول‌ها ...
 
منابع آزمون کنکور کارشناسی ارشد وزارت بهداشت/کتاب چکیده بافت شناسی پایه جان کوئیرا/آنتونی ل. مشر
منابع آزمون کنکور کارشناسی ارشد وزارت بهداشت/کتاب چکیده بافت شناسی پایه جان کوئیرا/آنتونی ل. مشر
کتاب بافت شناسی جان کوئیرا، بیش از سه دهه است که مرجعی معتبر برای محققین و دانش‌پژوهان حوزه بافت شناسی پزشکی است. این کتاب به طرز بی‌بدیلی به بررسی روابط سلول‌ها ...
 
خط مقدم، روایت داستانی و مستند از تشکیل یگان موشکی در ایران با محوریت زندگی شهید حسن طهرانی مقدم
خط مقدم، روایت داستانی و مستند از تشکیل یگان موشکی در ایران با محوریت زندگی شهید حسن طهرانی مقدم
دگمه آتش دست حسن آقا بود. نفس ها در سینه حبس شده بود. دقیقه ها کند می گذشتند. خورشید با تقلا ذره ای خودش را بالا می کشید و لبه طلایی اش بر روی ققنوسی که عمود بر زمین، ...
کتاب هنگام جزیره دلفین ها/یوسف یزدانی نژاد، محمدرضا امینی
کتاب هنگام جزیره دلفین ها/یوسف یزدانی نژاد، محمدرضا امینی
جزیره هنگام از نظر تقسیمات سیاسی استان هرمزگان جزو شهرستان قشم و به‌عنوان یکی از دهستان‌های این شهرستان به مرکزیت روستای ماشی (هنگام جدید) به شمار می‌رود دیگر ...
 
کتاب جزیره تاریخی لارک/یوسف یزدانی نژاد، محمدرضا امینی
کتاب جزیره تاریخی لارک/یوسف یزدانی نژاد، محمدرضا امینی
جزیره لارک با مساحتی حدود ۷/۴۸ کیلومتر مربع در شرق جزیره قشم بین ۲۶ درجه و ۴۹ دقیقه تا ۲۶ درجه و ۵۳ دقیقه عرض شمالی و ۵۶ درجه و ۱۹ دقیقه تا ۵۶ درجه و ۲۵ دقیقه طول شرقی ...
 
کتاب جزیره تاریخی هرمز بهشت زمین شناسی/یوسف یزدانی نژاد، محمدرضا امینی
کتاب جزیره تاریخی هرمز بهشت زمین شناسی/یوسف یزدانی نژاد، محمدرضا امینی
خلیج فارس شیاری هلال گونه است که پیشروی آبهای اقیانوس هند (دریای عمان) آن را به درازای بیش از 900 کیلومتر و پهنای میانگین ۲۴۰ کیلومتر در چین خوردگی های پست و فروافتاده ...
 
کتاب کجای کار اشتباه بود؟ مروری بر زمینه های شکل گیری بحران اقتصادی آمریکا/محمدرضا طایفه، بهزاد منصوری
کتاب کجای کار اشتباه بود؟ مروری بر زمینه های شکل گیری بحران اقتصادی آمریکا/محمدرضا طایفه، بهزاد منصوری
بحران اقتصادی آمریکا که از یک دهه پیش آغاز شده و در سال دو هزار و ده میلادی به اوج خود رسید‏ نمایش بیرونی تزلزلی بود که در بنیان های اقتصادی غرب از ابتدای شکل گیری ...
کتاب اقتصاد لرزان، مروری بر واقعیت های بحران اقتصادی آمریکا/محمدرضا طایفه، بهزاد منصوری
کتاب اقتصاد لرزان، مروری بر واقعیت های بحران اقتصادی آمریکا/محمدرضا طایفه، بهزاد منصوری
بحران اقتصادی آمریکا که از یک دهه پیش آغاز شده و در سال دو هزار و ده میلادی به اوج خود رسید‏ نمایش بیرونی تزلزلی بود که در بنیان های اقتصادی غرب از ابتدای شکل گیری ...
 
کتاب سایه رکود، نگاهی بر تاثیرات جهانی بحران اقتصادی آمریکا/محمدرضا طایفه، بهزاد منصوری
کتاب سایه رکود، نگاهی بر تاثیرات جهانی بحران اقتصادی آمریکا/محمدرضا طایفه، بهزاد منصوری
بحران اقتصادی آمریکا که از یک دهه پیش آغاز شده و در سال دو هزار و ده میلادی به اوج خود رسید‏ نمایش بیرونی تزلزلی بود که در بنیان های اقتصادی غرب از ابتدای شکل گیری ...
 
کتاب ناصر حسین، زندگی نامه سردار شهید ناصر جمال بافقی/فائضه غفار حدادی
کتاب ناصر حسین، زندگی نامه سردار شهید ناصر جمال بافقی/فائضه غفار حدادی
خیلی ها عقیده دارند آن شیئِ ریزی که آن روز کمانه کرد توی شاهرگ گردن حاج ناصر، ترکش موشک بود. بعضی ها هم هستند که چنین عقیده ای ندارند. البته هر چه بود نشانه‌گیری‌اش ...
 
کتاب رسانه های آمریکا راهبردها و کارکردها/محمدرضا محمدخانی
کتاب رسانه های آمریکا راهبردها و کارکردها/محمدرضا محمدخانی
آنچه در این مجموعه به عنوان راهبرد ارائه می شود، افق های اصلی حرکت رسانه های آمریکاست. این راهبردها در سه حوزه نرم افزاری شامل: شکل دهی افکار عمومی، دروغ پردازی و ...
کتاب جزیره تاریخی تنب بزرگ/یوسف یزدانی نژاد، محمدرضا امینی
کتاب جزیره تاریخی تنب بزرگ/یوسف یزدانی نژاد، محمدرضا امینی
تنب بزرگ در پانزده کیلومتری شمال خط مُنَصِّف خلیج فارس (خط میانی محاسبه شده نسبت به دو کرانه ایرانی و عربی در شمال و جنوب) قرار دارد و فاصله‌اش با نزدیک‌ترین کرانه های ...
 
کتاب اندیشه اقتصادی انقلاب اسلامی/به کوشش محمدرضا امینی، مجید پرحلم
کتاب اندیشه اقتصادی انقلاب اسلامی/به کوشش محمدرضا امینی، مجید پرحلم
جامعة آرمانی اسلامی، جامعة فقیری نیست؛ هم‌چنان که نمی تواند یک جامعة مصرف زده باشد. اما آرمان توسعة صنعتی نباید منجر به تکاثر و جست‌وجوی بیشتر ثروت شود و به اصالت ...
 
کتاب جنبش نرم افزاری/به کوشش محمدرضا محمدخانی
کتاب جنبش نرم افزاری/به کوشش محمدرضا محمدخانی
جنبش نرم افزاری اولین بار در بیانات مقام معظم رهبری متجلی شد. چندی بعد ایشان در پاسخ به نامه جمعی از دانش آموختگان، راهکارهای جدی تری برای تحقق نهضت تولید علم مطرح ...
 
قجاوند به روایت همسر شهید
قجاوند به روایت همسر شهید
کتاب قجاوند به روایت همسر شهید روایت زندگی یکی از سرداران دفاع مقدس است که نهمین دوره جایزه ادبی شهید غنی پور بعد از کتاب دا مقام دوم راکسب کرد.این کتای جلد 13 از مجموعه‌ی ...
ادامه پیشخوان کتابفروشی ها
 
   این ها را هم امتحان کنید!!  
اعلام برندگان جایزه کتاب اروپایی سال 2012
مارتا ویواس یکی از اعضای گروه داوری این جایزه گفت: ادبیات و ایده ها در اتحادیه اروپا همسنگ هم دیده می شوند و هدف اصلی این جایزه نزدیک کردن نویسندگانی از همه نسل ها است. او ابراز امیدواری کرد که این جایزه که ششمین دوره خود را تجربه می کند، روزی به بزرگترین جایزه ادبیات اروپا بدل شود.
ابهام در شخصیت
نقد داستان شیشه گلاب

جوانی برای جواب گرفتن از سوالی که دارد بر سر آرامگاه پدربزرگش رفته است. حالا جوان می‌خواهد بداند که چه کار کند؟ پدربزرگ این بار جواب سوال او را نمی‌دهد و جوان هم شیشه‌ گلابی را که برای شست‌وشوی سنگ قبر برده بود همان‌طور آنجا می‌گذارد و می‌خواهد بلند شود که...
قیام در اردوگاه مرگ
نگاهی به رمان تربلنیکا

در رمان تربلنیکا که در سال 1966 به چاپ رسیده است، یک نوع صحنه‌پردازی، شخصیت‌پردازی، قضاوت یکسویه و مظلوم‌نمایی مضاعف دیده می‌شود و یهودیان قوم برگزیده خداوند،‌ و لاجرم در معرض آزمایش ازلی و ابدی قرار دارند و همه افرادی با حسن نیت مطلق هستند. به‌رغم این‌همه جنایت علیه بشریت، یهودیان حلیم، بردبار، خویشتندار، مظلوم و سربه‌زیر هستند!
اعلام برنده جایزه برترین کتاب غیرداستانی سال 2012 آمریکا
کتاب زندگی های موازی جایزه بهترین کتاب غیرداستانی را در رقابت جشنواره کتاب نیوانگلند 2012 از آن خود کرد. این جشنواره که برای گرامیداشت بهترین کتاب غیرداستانی سراسر آمریکا برگزار می شود، به داوری گروهی از متخصصان صنعت نشر، برنده هر سال را انتخاب می کند. نحوه روایت اثر، روش تحقیق و میزان جلب علاقه مخاطب از ویژگی هایی هستند که کتاب برنده را متمایز می کند.
فهرست برندگان جایزه رمان جنایی سال 2013 آلمان
جایزه جنایی کشور آلمان یک جایزه نقدی نیست و طبق اعلام آرشیو جنایی شهر بوخوم امسال مراسمی رسمی برای اهدای جوایز برگزار نمی شود. با این حال این جایزه از قدیمی ترین جوایز این ژانر در آلمان است که از سال 1985 تا کنون اهدا شده و امسال برای بیست و نهمین بار برای تجلیل از بهترین آثار جنایی اهدا می شود.
علم بدون معرفت عامل بحران های آینده
"فرهنگ عمومی" در گفتگو با دکتر عباسی

. ما به طور عمده در علوم استراتژیک با چهار لایه رو به رو هستیم. لایه ی اول فرهنگ خواص است که سطح استراتژیکی را در بر می گیرد. لایه ی دوم فرهنگ عمومی را در بر می گیرد و سطح میانی است. ...
   چی بخوانیم(پیشنهاد سیر مطالعاتی)  
  پیشنهاد سیر مطالعاتی در موضوع مطالعات قرآنی
  پیشنهاد سیر مطالعاتی در موضوع سیاست و اندیشه سیاسی
  کتاب های خوب و خواندنی با پیشنهاد نویسنده وبلاگ چکه های فکر
  سیر مطالعاتی در زمینه خداشناسی و توحید
  ده کتاب کودک به پیشنهاد فریدون عموزاده‌خلیلی
  مجموعه کتابهای خوب در زمینه آمریکاشناسی
  پیشنهاد سیر مطالعاتی در موضوع فلسفه غرب وغرب شناسی
  پیشنهاد سیر مطالعاتی درباره موضوعات اعتقادی
  سیر مطالعاتی آثار عین-صاد(استاد علی صفایی حائری)
  سیر مطالعاتی با موضوع معرفت شناسی اسلامی
  مجموعه کتابهای خوب در زمینه رسانه و تهاجم فرهنگی
  پیشنهاد سیر مطالعاتی در موضوع تاریخ معاصر از زمان مشروطه به بعد
  کتابهایی به پیشنهاد رهبر انقلاب+ دست‌خط
  مجموعه کتابهای خوب در زمینه پرورش خلاقیت فرزندانتان
  پیشنهاد سیر مطالعاتی در موضوع ازدواج
  رمان های پیشنهادی پل استر برای مطالعه
  ادامه چی بخوانیم(پیشنهاد سیر مطالعاتی)
 
   -- کتابفروشی های دیدنی --  
  کتابفروشی ترنجستان سروش
  کتابفروشی ترنجستان مترو
  کتابفروشی کتابستان
  کتابفروشی کافه کراسه
  کتابفروشی شهر کتاب مرکزی
  کتابفروشی جنات فکه
  ادامه -- کتابفروشی های دیدنی --
   -- داستان --  
  چند حکایت کوتاه از دوران کودکی امام حسین (ع)
  مرد صیاد
  مرد فقیر
  این گره بگشودنت دیگر چه بود؟
  چنگیزخان مغول و شاهین پرنده
  لاوازیه آدم عاشق علم
  قاتل فراری
  دزدی جعبه عبادت از شیطان
  ادامه -- داستان --
 
   -- شعر --  
  یکصد و هفتاد و پنج آینه
  ظهر عاشورا
  زندان
  یکشب با قمر
  مکتب حافظ
  سرو قباپوش
  جانا، نظری، که دل فگار است
  دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
  ادامه -- شعر --
 
   -- مراقبه --  
  حکایت خاک
  در شگفتم...!
  رجب، چشمه‌ای در بهشت
  ایام فاطمیه
  روز عرفه
  دحوالارض
  ادامه -- مراقبه --
تعالی اندیشه-1388
taali.andisheh@publicist.com
طراحی و اجرا: خبرافزار