کتاب تنهایی
«کتابی فقط برای خودم، کتابی کوچک برای لحظه های تنهایی، چه مسلمان باشم چه مسیحی، چه زرتشتی، چه کلیمی، همین که انسان باشم، همین که فرزند آدم باشم کافی است تا در آرام ترین خلوت تنهایی ام صدایی آسمانی نجوا کند با من: ای فرزند آدم ...»
شروع «کتاب تنهایی» با این جملات شروع شده است و نویسنده آن «محمدرضا زائری» با ابتکاری دلنشین احادیث قدسی را که لطیف ترین و زیباترین مضامین معنوی را خطاب به انسان بیان کرده به شکل جملاتی کوتاه و شیرین نگاشته است. نگارشی که حکایت از سخن گفتن خالق با مخلوق دارد. سخنانی که پروردگار بزرگ با مخلوق سرگشته خویش گفته است و همه کتابهای آسمانی نیز به گونه ای این آیات را در خود جای داده اند.
در این کتاب سعی شده است تا مجموعه ای از این آیات و احادیث با مضمون «انس با خدا» به زبان ساده و روان بازنویسی شود و در اختیار جوانان قرار گیرد.
«کتاب تنهایی» به ظاهر کتاب کوچکی است با مفاهیمی بزرگ همراه با تصاویری زیبا که به تنهایی انسان اشاره دارد و تنهاییهایی شیرین و خاطره انگیز برای او فراهم می سازد. نویسنده در مقدمه کتابش از خوانندگان خواسته است تا در این لحظات تنهایی خود برای همه انسانهایی دعا کنند که چنین تنهاییهای لذت بخش و آرامش آخرین محرومند و از خدا بخواهند در فرستادن موعود نجات دهنده شتاب کند و با آمدنش عدالت را در سراسر گیتی بگستراند.
ما نیز با هم قطعاتی از این کتاب را می خوانیم تا دلهایمان را در پیشگاه معبود تنها بیابیم و برای آمدن تنها منجی عالم دعا کنیم.
«ای فرزند آدم ... من تو را آفریده ام و از حال درون تو باخبرم. اسرار تو را می دانم و برملا نمی کنم. تنها کسی هستم که مطمئنی به تو خیانت نمی ورزم، از تو کوچکتر نیستم و هیچ گاه پایان نمی پذیرم. سرچشمه و منبع همه عشقها و محبتها منم.
تو را برای خودم درست کرده و پرداخته ام. به من روی آور و با من انس بگیر. از دیگران بگریز و در من بیاویز، تو مال منی، نه از آن دیگران، اگر یک قدم به سوی من بیایی ده قدم به سوی تو خواهم برداشت.
ای فرزند آدم ... من سخنانت را می شنوم. وقتی که با من حرف می زنی و درددل بازمی گویی تو نیز سخنان مرا در کتاب من بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آورده اند و من بدان وسیله با تو سخن می گویم. اگر با من انس بگیری تو را از همگان بی نیاز می کنم و اگر با غیر من مأنوس شوی در هر کاری محتاج و گرفتار خواهی ماند. از کسی جز من بیم نداشته باش و مهراس ... در خلوت خود به اندیشه بنشین و در تنهایی خود سخنان مرا بشنو، نعمتهای مرا بشمار و خطاهای خودت را به یاد آر، مرا دوست داشته باش و محبتم را در دل دیگران نیز بیانداز، مهربانیهای مرا برایشان بازگو کن و سایه سار لطف مرا بر فراز وجودشان نشان ده.
ای فرزند آدم ... دل تو حرم من است، چگونه در حرم من بیگانه را راه می دهی؟ جان تو منزلگاه عشق من است، چگونه در این منزلگاه محبت دیگران را پذیرایی می کنی؟ وجود تو فرش قدمهای یاد من است، چگونه یاد غریبه ها قدم بر این فرش می نهد؟ به من اعتماد داشته باش، از من مگریز، زبانت را با نام من، دلت را با عشق من و قلبت را با یاد من تازه کن ...»
|