تجدد و غربشناسی : موضوع محوری انسان ، جامعه و تاریخ اخیر جهان ، تجدد شناسی غربی : از تجدد به مثابه تاریخ عام بشری تا تجدد به منزله تاریخ خاص غربی ، مانعی نفوذناپذیر در برابر غربشناسی : پذیرش تجدد بعنوان پیروزی عقل در تاریخ ، جامعهشناسی : شیوه عالمانه فهم خود و عرضه تجدد به غیر ، تجدد شناسی مابعدتجددی : تجدد بیبنیان یا تجدد مطلق ، تطورات تجددشناسی در شرق : فرآیند رهایی از خودشناسی تجدد ، تجددشناسی اولیه ایرانیان : قبول تاریخ تجدد بعنوان تاریخ سیر طبیعی علم و عقل بشری ، تجدد را تجدد ندیدن : همسانانگاری مهلک شرق با غرب تجددی ، روایتی زیرکانه : ویژگی بازنمایی تجددی تجدد ، کلیت بخشی و تعمیم دهی به هستی و تاریخ تجدد : ناممکنسازی غربشناسی ، تجددشناسی جامعهشناختی : تداوم امتناع غربشناسی ، دوره مابعد انقلابی یا مابعد تجددی : پیدایی امکان غربشناسی ، غرب شناسی : شرایط امکانی و ویژگیها ، غربشناسی ، شرایط امکان غربشناسی : لوازم نهادی و الزامات رویکردی شناختی و همچنین منظر « غربشناسانه » : جایگاهی بیرون از تجدد کلیت مباحث طرح شده در کتاب تجددشناسی و غربشناسی : حقیقتهای متضاد میباشد .
حسین کچویان در مقدمه کتاب خود یادآور میشود که پس از گذشت سیسال پاسخ به سوال در مورد تمایز غربشناسی و تجدد شناسی دوچندان ضرورت دارد . کچویان ادامه میدهد که این ضروت به علت شکلگیری حوزه مطالعاتی خاصی به نام «تجدد شناسی » است که در سه چهار دهه اخیر در غرب به شکل فوقالعاده سریعی رشد و گسترش یافته است . وی یادآور میشود که منظورش این نیست که اکنون حوزهای با این نام و عنوان در سنت دانشگاهی غرب به وجود آمده است ، اما اشتغال نظریه پردازان غربی به مسئله تجدد و کارهایی که در این زمینه حول سوالاتی از منشاء ، ماهیت ، علل یا عوامل ، شیوهها و مراحل دگرگونی آن انجام گرفته و میگیرد ، پس از شکلگیری جریان مابعد تجددگرایی کم و کیفی پیدا کرده است که تنها عنوان « تجددشناسی » را کم دارد .
نویسنده کتاب حاضر همچنین در بحث مهمی از کتاب حاضر با عنوان تجددشناسی اولیه ایرانیان به خطای غیرقابل بخشش تبعیت مطلق از نظریهپردازان غربی و قبول نظریههای آنان اشاره میکند که نتیجه آن نه تنها عدم دستیابی به غربشناسی بلکه گرفتاری در دام غرب و تجدد بوده است . حسین کچویان بیان میکند که عدم درک این مساله که برای غربشناسی ما نیازمند موضع متفاوت از نظریهپردازان غربی و رویکردهای درونی و متعلق به این تمدن هستیم ، وضع ذهنی یا نظری حاکم در این زمینه تا پس از انقلاب اسلامی بوده است . کچویان ادامه میدهد که به این معنا روشن است که علی رغم تمامی آنچه تاکنون در مورد طرح مساله غرب و غربشناسی از آغاز ظهور آن یا حداقل مواجهه تجدد با جهان غیرغربی گفته شده است ، سخنانی به غایت لغو و خطا بوده است ؛ زیرا زمانی که نیاز به داشتن چنین موضع یا منظری در تمایز از نظریهپردازان غربی یا تجددی به طور مشخصتر متعلق به این ساحت تمدنی درک نشده باشد ، در واقع مساله غرب در صورت درست آن یا همان غربشناسی اساسا ً برای آن متفکر یا آن تمدن طرح نشده است ، حاصل عدم چنین درکی ، غربباوری و غربیشدن یا گرایش به غرب و در حال تکرار خودفهمیهای غربیها و نه غربشناسی است .
منبع: www.ido.ir

|