در عصر انفجار اطلاعات هستیم و سرعت انتقال اطلاعات و رویدادها حتی با ده سال پیش قابل قیاس نیست، در حال حاضر مغز انسان و مرکز دریافت اطلاعات او را می توان حوزه ای تصور کرد، که در هر لحظه هزاران خطوط ارتباطی به آن متصل است و اطلاعات جدید را بدون وقفه وپی در پی دریافت می کند. و از رویدادهای متنوع و نو به نو با خبر شده و از جدیدترین مسائل فکری، فرهنگی، سیاسی و ... جهان مطلع می گردد و شاید بهتر باشد بگوئیم که اگر در تمام لحظه ها نیز آماده دریافت باشد باز هم بسیاری از اطلاعات او را جا می گذارند و می گذرند.
حال با توجه به چنین تحولی در عرصه اطلاعات و تعاملات فکری، فرهنگی بشر، به یک مسئله مهم باید نگاهی جدید و جدی داشت. موضوع کتاب که همچنان در جهان پیشرفته جایگاهی بسیار والا و با اهمیت دارد و نباید تصور کرد که با پیشرفت های صنعتی و تکنولوژی ارتباطات کتاب دیگر نقش و ارزش خود را از دست داده و از صحنه و عرصه اطلاع رسانی و انتقال معارف بشری حذف گردیده است، بازیگر در صحنه فرهنگ و عرضه اطلاعات و معارف نقش بی مانند خود را از دست بدهد. ولی بهر حال آنچه نباید مورد انکار قرار گیرد مسئله تأثیر تحولات شگفت انگیز و وسایل ارتباطی است بر ابعاد زندگی انسان و جوامع بشری و از جمله مسئله کتاب.
کتاب حاضر، تلاش دارد، با نظری به موضوع انفجار اطلاعات که در عصر حاضر با آن مواجه هستیم، و مسائلی که پیرامون کتاب و کتاب خوانی مطرح شده است، نگاه دیگری به مسئله ی تاریخ و تحولات آن داشته باشد. به این منظور مطالب حاضر، در هفت فصل به این موضوع پرداخته است.
فصل اول کتاب، نگاهی دارد به پاسداری از هویت و تاریخ پژوهی به عنوان ضرورتی مکتبی و فهم درست از تاریخ: می دانیم که زندگی و تاریخ امم گذشته بر اساس آن چه در آثار و منابع تاریخی ثبت و ضبط گشته، دارای اوج و حضیض و عزت و ذلت بوده است. ملل مختلف در پهنه ی زمین و عرصه ی زمان، روزهای افتخارآفرین و ایام دردآلود و سیاه را تجربه کرده اند. جوامعی در گذشته یک روز صدر نشین و آقای دنیا بوده اند و دیگر روز، سیاه بخت و توسری خور دیگران شده اند. روزی در ناز ونعمت و عزت و احترام زندگی کرده و روز دیگر گویی دنیا به آنها پشت کرده، درمانده و خاک نشین شده و خیر و سعادت روی از آنها برگردانده است...
نویسنده در فصل دوم کتاب به مواردی و عناوینی نظیر: اصول حاکم بر تاریخ جوامع انسانی، سنت های الهی، مسیر نگاه به آینده، مقدرات الهی و اختیار انسان، استعدادهای رحمانی و کمین گاه های شیطانی، جلوه های مصاف حق و باطل، چرا جنگ ومبارزه، جاودانگی حق در مصاف با باطل، پرداخته است.
در مقدمه این فصل می خوانیم: واضح است که هر کس تاریخ را مطالعه کند، اگر بتواند با ژرف اندیشی و بدون اغراض خاص و جانبداری های برخاسته از تمایلات کاذب فردی یا جمعی، بلکه تنها برای کشف حقیقت و سنت های حاکم بر سرگذشت و سرنوشت امم گذشته، به مطالعه ی احوال و حیات و ممات آنها بپردازد، طبیعتا می توان امیدوار بود که تا حدودی به قوانین و سنت هایی که تحولات و تطورات جوامع را رقم زده است، دست بیابد؛ در نتیجه با بهره گیری از قوانین و سنت هایی که عامل حرکت جامعه، به سوی پیشرفت و فلاح می شوند، حیات مفید و معنی دار جامعه تضمین می گردد. البته ناگفته نماند که این بیان به هیچ وجه بی توجهی به عنصر زمان و اقتضائات آن را در برندارد؛ بلکه استفاده از قوانین و سنت های واقعی حاکم بر تاریخ با در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات هر زمان است که سلامت و سعادت جامعه را ضمانت می نماید.
قوانین و اصول و احکامی بر این جهان جاری است که همه، حکایت از آن دارد که هر نوع اتفاق، تحول و تغییر و هر صعود وفرود و نیز هر گونه عزت و ذلتی تابع آن احکام و اصول است.
در فصل سوم این مجموعه، موضوعاتی نظیر: نقش حاکمیت ها در شکل گیری تمدن ها و فرهنگ ها، برهانی از قرآن بر اهمیت حکومت، تأثیر حکومتهای معاصر ایران بر فرهنگ وتمدن این کشور مانند: دوران قاجار و رضاخان و نیز محمد رضاشاه و در آخر انقلاب اسلامی به عنوان حادثه ای عظیم و جدایی رسمی حکومت از معتقدات دینی مردم، بررسی و ارزیابی شده است.
کتاب تاریخ بشریت، حاوی گزارشهای بی شمار از انتقال قدرت ها است؛ اما در نهایت، ملت ها به این نتیجه می رسند که همه ی حاکمان، به جز تعدادی اندک، در طول تاریخ با نام های زیبا و دل فریب، پای به کاخ ها و عرصه های حکمرانی می گذارند؛ ولی پس از آن که جایگاه خود را محکم و خود را مسلط یافتند، به همان سلطه های استبدادی روی می آورند و به جای مسؤولیت در قبال مردم و حقوق و منافع آنها، حافظ منافع و مصالح هیأت حاکمه خواهند شد، حال یا در اشکال رایج قدیمی که اصل اساسی همه ی تصمیم ها و اقدامات بر پایه ی جمله ی معروف " چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه" بود که هم اکنون نیز آخرین بقایای این نوع حکومت ها رو به انقراض است و یا در اشکال دوران ترقی و جدید؛ تحت عناوین تازه برای نسل های نو گرا و خیره شده به تمدن جدید و پیشرفت های علوم و صنعت تحت عناوینی مانند: مارکسیسم، لیبرالیسم و دموکراسی و...
همچنین در قسمت دیگری از این فصل آمده است، در هر حال سخن اصلی در این گفتار تکیه بر مطالعه ی تاریخ است، که حول یک ستون فقرات و پایه ی اصلی صورت می گیرد و آن چگونگی حاکمیت بر مردم و جوامع انسانی، است. حال ممکن است که این حاکمیت بر اساس هواها، امیال و منافع فردی یا جمع محدودی صورت گیرد و یا بر اساس عدل، معنویت، آزادی و انصاف، رعایت حقوق مردم و مشارکت حقیقی آنها در تصمیمات و اداره ی کشور و جامعه؛ البته این نوع دوم در طول تاریخ، آن هم در اشکال ناقص، نارسا و کوتاه مدت، معدود و کم شمار بوده است که بهترین و سالم ترین نمونه های آن را در دوران های می توان سراغ گرفت که به مشیت الهی برای بعضی از انبیاء، امکان تشکیل حکومت به دست آمده بود...
بنابراین می توان گفت جوهر و باطن همه ی تحولات و تغییرات، حوادث و رویدادها، در هر دوره و در هر جامعه ای که به عنوان تاریخ مورد مطالعه، تحقیق و بررسی قرار می گیرد، حکومتی است که با امیال و اهداف و ضوابط خاص، حاکمیت خود را به آن جامعه جاری و مسلط می نماید و با توجه به همین موضوع است که می توان گفت چیزی مهم تر و بالاتر از حکومت، در جوامع و دوره های زندگی اجتماعات بشری، نمی توان سراغ داد. منشأ همه ی تغییرات، تحولات، دگرگونی هایی که در زمینه های مناسبات اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی، صنعتی و ... و به طور کلی در آداب و سنن و حتی فرهنگ و تمدن صورت می گیرد، تابع نوع حاکمیت در آن جامعه است.
در فصل چهارم این کتاب، مسائلی نظیر: حرکت دنیای غرب به سوی مدرنیسم و جلوه های زیبا و زشت آن، رنسانس، اصلاح گری و تحول در دنیای مدرن و در جهان مسیحیت، معنا ومفهوم تجدد به عنوان طغیانی علیه انسان و وجود، ماتریالیسم، امانیسم، لیبرالیسم و دموکراسی و ... مطرح شده است.
در این بخش هدف این است که آنچه در دوره های جدید به ویژه پس از انقلاب کبیر فرانسه، در جوامع بشری آن هم در حوزه ی رخدادها و حوادث اجتماعی و سیاسی به وقوع پیوسته است، مورد بررسی قرار گیرد.
نیز در این مجموعه سعی بر این است که با مروری گذرا که درک و دریافت آن برای اکثر افراد بیغرض و منصف مقدور است، روشن گردد که نسخه های شفا و نجات بشریت از دردهای کهنه و آلام جانکاه که در دوران پیشرفت صنعت و تکنولوژی و دموکراسی و سپس در دوره های تسخیر فضا و اومانیسم و... و هم اینک در عصر ارتباطات برای بشر پیچیده شده است، سر از کجا درآورده و ره آورد همه ی فلسفه ها و مکاتب برای سعادت بشریت چه بوده است؟
بنابراین در این فصل موضوعات دیگری مانند: بحرانهای جهان صنعتی و غرب مدرن، بحران امنیت و آرامش، جلوه های احیای معنویت در غرب، شواهد احیاء گرایش به دین و معنویات در غرب، نشانه های تزلزل در غرب مدرن، دستگیره ای به نام پلورالیسم و مبانی و نقد آن، مطرح شده است.
امروزه این مسئله برای همگان بدیهی شده است که با وجود همه ی پیشرفت های حیرت انگیز صنعتی و تکنولوژی، بشر گذشته، نسبت به انسان امروز، دارای آرامش بیشتری بوده است. به طوری که برخی صاحب نظران اظهار نظر نموده اند، بشر به میزانی که در علم و صنعت و تکنولوژی پیشرفت نموده، از خویشتن خویش دورتر گشته است و همین بیگانگی ازخود هر روز سبب ظهور بحران های جدید فرا روی او شده است...
فصل پنجم، نگاهی انداخته است به مسائله حکومت های جاهلی با عنوان، دو تابش و دو جاهلیت، که در این زمینه به بررسی ایران، روم، عربستان و... پرداخته است.
در مقدمه این فصل آمده است: اگر چه جاهلیت را در قطعه های مختلف تاریخ گذشته و نقطه های گوناگون از سرزمین هایی که بشر در آنها می زیسته است می توان سراغ داد، ولی یکی از دوره های مهم جاهلیت که دارای ویژگی های پر اهمیتی بوده است و به عنوان نقطه ی عطفی در زندگی وحیات بشری باید به آن توجه داشت، در حدود 600 سال پس از ظهور حضرت مسیح(ع) است، که مقارن با عصر بعثت رسول اکرم(ص) می باشد.
باید تابلوی کوچکی از جهان بزرگ ترسیم کنیم؛ جهان در عصر بعثت، عصری که شاهد قدرت های عظیم، اما متزلزل، مذاهب بزرگ، اما گرفتار خرافات و کج فکری ها و کشمکش های متولیان، فلسفه های بر باد رفته، تمدن های در حال سقوط، قوانین ظالمانه، اختلافات عمیق طبقاتی، قتل عام ها، جنگها، تعصب های ناروا، عادات و آداب غلط، یورش های ضد علم و هزاران بد بختی دیگر بوده و قرآن آن را، گمراهی آشکار می داند...
همچنین در فصل ششم، موضوعاتی با عناوین، دوران هجران، پیدایش جاهلیت دوم، خوی فطری انسان، گمانه هایی چند در زمینه پایان تاریخ، دهکده جهانی و... بررسی و ارزیابی شده است: در بینش مثبت و بینش تکاملی، هدف دار بودن تاریخ وبالاخره آرزوی رسیدن به یک جهان عاری از جهل، ظلم و تبعیض است که در آن علم، عدالت، آزادی و خیر و برکت جاری و جنگ ها ونزاع های خانمان برانداز جای خود را به همزیستی، صلح وبرادری می دهند و این نگاه در میان عموم انسانها خصیصه مشترکی است، که با این اعتقاد دو چیز پذیرفته می شود، اول اینکه تاریخ بشریت و جوامع انسانی رو به پیشرفت و تکامل است، ثانیا این پیشرفت بسوی علم و آزادی و خیر و سعادت است و رهایی بشر و جوامع از جهل و شر و شقاوت.
فصل آخر این کتاب، به سر فصل هایی با عنوان: تابش نهایی، در تورات و کتب انبیاء پیرو تورات، همچنین در اناجیل و در کتب زرتشت و در غرب، عبرت از تاریخ، حکومت واحد جهانی، موعود باوری و حقیقت سرانجام، اشاره دارد.
پیامبران و آنها که به بشر نگاهی دقیق داشته اند، یعنی پیروان انبیاء و آنها که انسان را فراتر و عظیم تر از یک حیوان دوپا، البته دارای عقل ابزاری و مادی، دانسته اند، یعنی موجودی پر راز و رمز، که از آغاز خلقت تا دوره های دور و تا ابدیت وجودش ادامه می یابد و همانها، راهنما و رمزگشای سرانجام تاریخخواهند بود. بنابراین در این فصل، مروری بر پیشگوئیهای پیامبران و مردان الهی وروحانی شده است.
در قسمتی از این فصل، با عنوان موعود باوری و حقیقت سرانجام، می خوانیم: اندیشه های زلال بشری پیوسته سرانجامی را برای جهان با ظهور یک موعود و مصلح معتقد بوده اند که آن موعود توسط اراده ای که ماورای قدرت و اندیشه انسان است، ظهور خواهد کرد. همان قدرت لایزال و فوق تصوری که در ابتدا جهان و حیات بدست او آغاز شد؛ جهان و حیات را بی سرانجام نگذاشته و در روزی که سرگشتگی و سراسیمگی و عجز بشر در مقابل آشفتگی ها و گسیختگی های جهان بر ملا می شود و از سویی تشنگی بشریت برای دست یابی به امنیت، تعادل و آرامش به نهایت می رسد و استغاثه ها به فریاد تبدیل می شود، خالق هستی بخش، لطف و مهرش را تمام خواهد کرد و تمنای عاجزانه و عاشقانه انسان ها را پاسخ خواهد گفت و با اراده و جواز او موعودی که قرن ها جامعه بشری برای درک و دیدار او انتظار می کشید، رخ می نماید.
منبع: www.ido.ir

|