عقابهای تپه 60 اثری داستانی است از محمد رضا بایرامی که توسط دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ رسیده است. این اثر را می توان از دو جنبه محتوایی مورد بررسی قرار داد. ابتدا ارتباط اثر با ادبیات دفاع مقدس می تواند محل بحث و بررسی باشد و موازی با آن قرار گرفتن اثر در حوزه ادبیات کودک و نوجوان می توان بررسی هایی را در پی داشته باشد. در این بررسی ابتدا می کوشیم نگاهی داشته باشیم به جنبه های محتوایی اثر از این دو منظر گفته شده و سپس به بررسی اجمالی ساختار داستان می پردازیم.
محمد رضا بایرامی را علاقمندان به حوزه ادبیات داستانی به خوبی می شناسند و اثر پیش رو را نیز می توان از آثار قدرتمند این نویسنده دانست. به هر حال نگاهی به موفقیت های کسب شده توسط این اثر چه در استقبال علاقمندان و مخاطبان و چه در کسب جوایز داخلی و بین المللی، نشان از وجود اثری متفاوت و ارزشمند است. در ادبیات دفاع مقدس هرچند آثار متنوع و متعددی به انشا رسیده و هر ساله نیز بر این بیلان افزوده می شود؛ اما انچه در این بین کمتر رخ می دهد ارائه شدن آثار متفاوت است. این تفاوت می تواند دارای جنبه های مختلفی باشد و از جنبه های گوناگونی خودنمایی کند. اما آنچه مهم است اینکه در ادبیاتی که هویتش را از واقعه ای رخ داده در گذشته کسب می کند و از استقلال کمتر و وابستگی بیشتری به حوزه خود دارد؛ تولید و ساخت آثاری متفاوت بسیار مشکل است. نگاه به جنگ یک نگاه هویت مدار، هدفمند، با توجه به ریشه ها و ارزش های پذیرفته شده آن است. از این رو آثار تولیدی به سمت یکدستی و شباهت هرچه بیشتر برای رعایت این موازین، پیش می روند. و همین موضوع تفاوت ها را کمرنگ تر کرده و ایجاد آن را کاری مشکل می نماید. اما به اعتقاد نگارنده آنچه شروع تفاوت این آثر با سایر آثار این حوزه است، همین کشف شیوه ای نوین برای ساخت اثری نو است. از این منظر عقاب های تپه شصت توانسته با بکار بردن فاکتورهایی دست به تولید اثری متفاوت بزند. نگاه بسیار جزئی نگرانه نویسنده به بخشی بسیار کوچک از یک واقعه آن چیزی است که دست نویسنده را باز گذاشته تا ماجرا را تا نزدیک ترین و پنهان ترین لایه های جنگ ببرد. در این اثر مخاطب به آسانی وارد سنگر رزمندگان می شود، با آن ها زندگی می کند؛ سلوک آن ها با یکدیگر را از نظر می گذراند و ویژگی های درونی ان را به کمک قلم نویسنده فهم می کند. در این جا دیگر تنها بحث بر سر مناطق عملیاتی و پیروزی و شکست و یا حتی شجاعت و حقانیت نیست. بلکه در نقطه ای بسیار دور تر از این موضوعات زندگی عادی چند رزمنده در یک دسته مورد توجه قرار می گیرد. و این خود نقطه تفاوت اثر را شکل می دهد. زندگی در شرایط جنگی و حوادث مختلف رخ داده در آن حین چیزی است که عقابهای تپه شصت به آن پرداخته است و با همین ویژگی توانسته مخاطبان خوبی برای خود دست و پا کند.
نگاه دیگر به این اثر بررسی آن در طبقه ادبیات کودک و نوجوان است. این بررسی جایگاه ذکر ویژگی های لازم یک اثر موفق در این زمینه نیست. اما آنچه در مورد عقابهای تپه شصت خودنمایی می کند وجود ویژگی های متعدد در نزدیک کردن اثر به این طبقه است. بررسی محتوای گفتگوها و توصیفات و نیز شخصیت های داستان همگی ایجاد کننده فضایی مساعد برای جذب این طیف سنی هستند. مهمترین مسئله نیز در این زمینه دست مایه و درونمایه اصلی داستان است. نگه داری یک جوجه عقاب توسط یک رزمنده نوجوان و بزرگ کردن و آموزش دادن او و در نهایت استفاده از او در جنگ، اگرچه بسیار کم پیش می آید و اصلا ممکن است در واقعیت رخ نداده باشد؛ اما مهم آن است که می تواند مضامین مختلف را توسط این دست مایه به مخاطبان خاص خود منتقل کند و جذابیت های ایجاد داستانی فراتر از توپ و تانک و خمپاره را برای خوانندگان ایجاد نماید. البته باز هم نمی شود گفت داستان دارای دست مایه ای کاملا غیر واقعی است. چراکه ماجرای ذکر شده به خوبی در ذهن مخاطب می نشیند و برای او بسیار قابل پذیرش است. شاید بهتر است بگوییم داستانی است که ممکن است تنها یک بار در طول جنگ رخ دهد و البته قطعا ممکن است. از طرفی این دست مایه را باید وسیله ای برای بیان درون مایه اثر بدانیم. کشف و خلق دست مایه ای مناسب مخاطبان خاص این اثر بیش از هرچیز به دنبال ارائه درون مایه محتوایی خود است. داستان مرد شدن رزمندگان نوجوان در طول جنگ، بزرگ شدن آن ها و کسب تجارب و... همگی از آموزه هایی است که نویسنده به خوبی توانسته بدون ایجاد حالتی تصنعی در بیان و ایجاد تذکره ای نصیحت گونه به ارائه آن ها بپردازد. به هر روی در کل می توان گفت درون مایه و دست مایه و زبان اثر به گونه ای انتخاب و پرداخته شده است که به خوبی می تواند با طیف سنی مخاطبان خود ارتباط برقرار کند و از طرفی موضوعاتی را پیش بکشد که متناسب این گروه سنی باشد. نه انتظاری فراتر از آن و نه سطحی نگری های معمول.
بحث دیگر در مورد عقابهای تپه شصت بررسی ساختاری آن است. در مورد زمینه داستان اشاراتی در دو بخش بالا داشتیم و به نسبت نکاتی به صورت غیرمستقیم ذکر شد. در تکمیل آن باید گفت زمینه اثر بیش از هرچیز بر پایه توصیفات نویسنده از فضای رخ دادن ماجراهای داستان شکل گرفته است و نویسنده کوشیده با توصیف دقیق جزئیات فضایی مساعد و باورپذیر را برای پرورش اثر خود ایجاد نماید؛ که در این زمینه نیز قابل تقدیر است. توصیفات جزئی از فضاها و شخصیت ها و حوادث رخ داده به خوبی توانسته فضای اثر را در ذهن مخاطب به تصویر بکشد و با زبانی ساده آنچه را که لازم است بازگو نماید.
موضوع دیگر شخصیت های موجود در داستان است. در یک دسته بندی کلی اثر از دو شخصیت اصلی شکل گرفته است و چند شخصیت فرعی نیز حول و حوش آن ها به ایفای نقش خود در داستان می پردازند. شخصیت احمد و سعید به عنوان دو دوست نوجوان که با هم به جبهه اعزام می شوند؛ شکل دهنده شخصیت های اصلی ماجرا است که روایت حول محور آن ها می چرخد. از نظر پرداختن بیشتر نیز این دو شخصیت ( بخصوص شخصیت احمد که با عقاب ها ارتباط برقرار می کند ) بیشتر مورد توجه بوده اند و ریزه کاری های بیشتری در مورد آن ها توضیح داده می شود و در لابلای داستان بروز پیدا می کند. به هر روی خلق این دو شخصیت به خوبی صورت گرفته و در جایگاه خود با توجه به مسئولیتی که در اثر به عنوان یک رزمنده نوجوان بر عهده دارند؛ توانسته اند شخصیت های منطقی و قابل درک در ذهن مخاطب باشند. هرچند از نگاهی دیگر همه شخصیت های داستان تقریبا در یک سطح قرار دارند و هیچ کدام دارای ویژگی خاصی برای دنبال کردن وضعیت خود نمی شوند. به عنوان مثال به نظر نمی رسد در ذهن مخاطب تفاوتی در شدت دنبال کردن وضعیت سعید با احمد یا حبیب باشد، و هریک در جایگاه خود از جذابیتی نسبی برخودار هستند.
در نهایت نیز زبان داستان نکته قابل توجهی است که اثر خاصی بر جذابیت اثر گذاشته است. زبانی ساده و با واژگانی متناسب مخاطبان هدف و همچنین استفاده از روایتی یک دست و خطی در کنار به کار گرفتن جملات شاعرانه و احساس برانگیز از مواردی است که بدون افراط و تفریط توانسته جذابیت خاصی در خوانش اثر ایجاد نماید.
در انتها باید گفت عقاب های تپه شصت اثری است که در حوزه تخصصی خود موفق عمل کرده است و البته نشانه ها نیز این موضوع را بارها مورد تایید قرار داده اند.
منبع: خبرگزاری کتاب ایران

|