مجموعه داستان های کوتاه "روایت دیگر" به قلم عبدالرضا حیاتی از سری مجموعه های ارزشمندی است که به موضوع جنگ و هشت سال دفاع مقدس پرداخته است. کتاب کاش اینجا سقف نداشت نیز از این مجموعه می باشد که محوریت اصلی آن حوزه دفاع مقدس و یادآور دلاوری ها و شجاعت های جوانانی است که برای دفاع از آرمان های ملی و مذهبی خود ره سپار این مسیر پر خطر شده و از ارزشمندترین دارایی خود گذشته تا از این مرز و بوم دفاع کنند و همچنین دارای نگاه ویژه ای به ارتباط جنگ تحمیلی با عاشورا می باشد.
به نظر نگارنده کتاب پیش روی بر ابعاد بی نظیری از جنگ پرداخته و زوایای پنهانی که تا کنون تنها در آثار خاصی به آن اشاره شده است را برای مخاطبین روشن و پر رنگ می کند. قطعا مخاطبین یک اثر هنری من جمله آثار ادبی را گروه های سنی متعددی تشکیل می دهد. شاخصه بارز این کتاب قرار دادن خوانندگانی که حتی جنگ را به چشم خود ندیده اند ،در بطن جنگ است. داستان به شکل نمایش نامه نوشته شده که به نظر بسیاری این امر می تواند تاثیر بیشتری بر خواننده گذاشته و همچنین روایت را از حالت ملال آور به سمت و سوی کشش های داستانی هدایت کند. همچنان که کارکرد های مختلفی را نیز در مسیر اثر قرار می دهد.
روایت از منظر و نگاه راوی بازگو می شود. تمامی اجزای صحنه به خوبی طراحی و توصیف شده که این امر موجب درک بهتر فضاها و مکان هایی است که داستان در آن اتفاق می افتد. داستان از تنهایی ها و انزوای جانبازی آغاز می شود که بعد از گذشت 20 سال از جراحاتش هنوز خود را به خاطر دعایی که لحظات آخر قبل از مجروج شدنش کرده است نبخشیده و دچار پریشان احوالی شده است. اما پایان داستان روایت دیگری می گیرد؛ در واقع نویسنده داستان را به دو سبک متفاوت پیش برده تا بتواند در انتها با جدا سازی این دو، فضا را هیجان انگیز تر نشان دهد.
شخصیت های داستان همانطور که در ابتدای کتاب نیز به آنها اشاره شده شش نقش می باشد که در ادامه به بررسی این شخصیت ها و مسائل مربوط به هر یک می پردازیم. جانباز یا همان نقاش داستان پیر مردی افسرده است که در گوشه ای از تنهایی هایش و برای رهایی از عذاب وجدان خود به نقاشی پناه برده و سال ها کنج این خلوت به ادامه زندگی می پردازد. شخصیت نقاش بسیار هوشمندانه طراحی شده و در ذهن مخاطب القا کننده شخصیت واقعی و نمونه ای از جامعه جانبازان است.اما همزمان با پیشبرد روایت و شکل دهی به داستان های ذهنی و ظهور شخصیت های خیالی از جمله مرد خون آلود و پسر بچه ، مخاطب از ذهنیت اولیه خود خارج می شود تا جای که خود را در دریای متلاطم داستان شناور و همسو با داستان می بیند.
شخصیت زن به شکل دهی این گونه از روایت برای نقش نقاش بسیار حائز اهمیت بوده و پرداختن به آن از آن جهت با اهمیت می باشد که با ورود او داستان آغاز می شود. صحبت های او با نقاش که در ابتدا راضی به یادآوری گذشته اش نیست و همچنین پا فشاری زن در بازگو کردن خاطرات جنگ نقطه آغاز یا به اصطلاح نویسندگان گره داستان است. شخصیتی که با صورت ناگهانی خلق شده و محو می شود. یکی از نقاط قوت داستان به عقیده بنده همین شخصیت پردازی های خارج از عرف نویسنده می باشد که جذابیت خواصی به اثر بخشیده است.
نقشهای دیگر داستان به غیر از زن نقاش و خبرنگار از ابتدا به صورت خیالی ظاهر شده و مخاطب با این ذهنیت که این اشخاص ساخته ذهن نقاش است به سراغ پردازش دیالوگ های آنها می رود. مرد خون آلود و پسر بچه یاد آور عاشورای حسینی و نمادی از این حماسه عظیم هستند که حاوی سنبل های عاشورا می باشند. در واقع این شخصیت ها سوق دهنده خواننده به سمت ارتباطی است که بین حماسه اما حسین (ع) و هشت سال دفاع مقدس وجود دارد می باشد. در داستان ارتباط دیگری که فراموش شده ای است را مشاهده میکنیم که در انتها بازگشت کرده و به شکلی عارفانه بازسازی می شود. تاثیر گزار ترین جمله ای که در روایت گفته می شود این است "باورت را باور کن" باور فراموش شده در انتها با توکل بر خدا و اقامه نماز ترمیم شده و باعث آرامش روحی شخصیت اصلی که سالهاست شهید شده اما روحش نا آرام است می شود.
همانطور که ناشر نیز در ابتدای کتاب بازگو کرده است تنها هدف خالقان آثار دفاع مقدس رساندن پیام نیست بلکه به تصویر کشاندن رشادت ها و تلاش های که در دوران جنگ توسط رزمندگان انجام پذیرفته است نیز می باشد. موضوع اصلی در این کتاب و در این مجموعه آثار نیز خارج از این مقوله نمی باشد .به طوری که انتخاب یک جانباز قطع نخاعی به عنوان شخصیت اصلی خود معرف و تداعی کننده این دلاوری هاست در خلال این اشارات به ضربه های روحی و فشار های اشاره شده است که حتی بعد از اتمام جنگ بر روی بازماندگان آن باقی است. نقطه قوت این روایت نیز در این مطلب نهفته است که گر چه رشادت های رزمندگان در درون جبهه های جنگ عامل اصلی مقاومت می باشد اما نباید از نقش قوی خانواده های آنها علی الخصوص زنان آنها اجتناب کرد. جنگ و ادبیات جنگ سرشار از جنبه های گوناگون بوده و هر روایت در این حیطه حاوی یکی از این جنبه ها می باشد.داستان کاش اینجا سقف نداشت نیز از این قاعده مستثنی نیست و سمت و سوی که در این کتاب به آن توجه شده همان ارتباطات قوی ای است که در بالا بدان اشاره کردم.
با مطالعه آثار سال های اخیر در ادبیات جنگ می توان به جهشی که در شکل و محتوای داستان ها به وجود آمده است پی برد. شاید خوانندگان این نمایش نامه نیز متوجه موضوع کمی متفاوت این داستان با دیگر آثاری که در سالهای گذشته به قلم در آمده است شده باشند. نوع روایت، تخیلات بی شمار، ارتباطات عارفانه و ... همگی بیانگر این تفاوت هستند.
در اینجا لازم است به ضعف های قابل اغماضی در کتاب نیز اشاره کنم. از آنجایی که اشاره شد شکل روایت به صورت نمایش نامه می باشد. یکی از تفاوت های داستان با نمایش نامه، قوت و ضعف دیالوگ ها می باشد.به نظر بنده عاملی که نمایش نامه قوی را از ضعیف مجزا می کند نیز دیالوگ ها و شخصیت پردازی متفاوت آن می باشد. در این کتاب شخصیت ها به خوبی پردازش شده و در مکان های مناسب گمارده و وارد صحنه می شوند اما نکته ای که باید متذکر شوم دیالوگ ها و گفتگو های است که بین شخصیت ها رد و بدل می شود. نا پختگی در این گفتگو ها در بعضی از صحنه های داستان مشهود است. استفاده از کلمات نا هماهنگ بین دیالوگ های یک خط به این ناپختگی ها دامن زده است.فن استفاده از کلمات عامیانه نکته است که در اغلب آثار به آن بی توجهی شده در صورتی که رعایت همین فن تاثیر بسزایی در جذب مخاطب دارد . در بعضی از سطوح کتاب مذکور نیز این فن نادیده گرفته شده و نویسنده به سادگی از کنار دیالوگ های کلیدی عبور کرده است. شاید کمی توجه بیشتر به این دست از گفتگوها می توانست تاثیر دو چندانی بر موفقیت آثار نویسنده شود.
نکته دیگری که به آن اشاره می کنم حجم داستان در مقابل پیام بسیار مهمی که در درون آن نهفته است می باشد. همانطور که در بالا گفته شد گرچه ضعف هایی در اثر مستتر است اما این ضعف ها تاثیر زیادی بر القای پیام نداشته است.همچنین کوتاهی داستان علت کاهش جذابیت آن نشده است.
منبع: www.ido.ir

|