قصه ی شنیدنی دایی جان به قلم سعید هاشمی، نویسنده و خالق آثار کودک و نوجوان که توسط انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنری است حاوی داستان های کوتاه و طنز آلود می باشد که در حین سادگی مملو از پیام ها ی آموزنده به نوجوانان است. پیام های نهفته ای که به طور کاملا هوشیارانه و زیرکانه و به آرامی به مخاطب انتقال می یابد. داستان ها گرچه کوتاه اما موثر و پیرو اهداف نویسنده که همان تحت تاثیر قرارا دادن مخاطب است می باشد در اینجا به نقد موردی داستان های موجود پرداخته می شود و امید است که خواننده آنگونه که باید به این اثر توجه خاص داشته باشد.
غروبی به رنگ خاکستری
داستانی که ریشه اش در انتقاد طنز آلود از اعتقادات بی پایه و اساس و خرافاتی که در وجود بعضی از جوامع رسوخ کرده می باشد. داستانی که نا خودآگاه خواننده را به مناطق حاشیه ای شهر برده جایی که از دیدگاه جامعه شناسان رواج این فرهنگ های خرافی بیشتر به چشم می خورد. غروبی به رنگ خاکستری داستان نوجوانی است به نام حسن با بیماری ناشناخته ای در سر. داستان از جایی آغاز می شود که مادر حسن به دنبال درمان او دست به دامان جادوگری به نام هاجر خاتون می شود اما در پایان همانطور که آشکارا مشخص است نا امید بازگشته و بار دیگر نویسنده توانسته به خواننده نوجوان خوب نشان دهد که خرافات فقط خرافات است. داستان به خوبی در ابتدا بدون آنکه حتی نامی از شخصیت اصلی برده باشد به خواننده نشان می دهد شخصیت اصلی پسر بچه نوجوانی است. وجود این توانمندی در نویسنده قابل ستایش می باشد. از نظر محتوا داستان کوتاه و خطی دنبال می شود و نویسنده تنها در پی انتقال پیامی تکراری به مخاطب است. گرچه نمی توان گفت اثر پیش روی مخاطب را تحت تاثیر قرار نمی دهد اما وجود بعضی از اشکالات در نگارش و ویرایش آن در خور توجه است من جمله وجود کلماتی که خارج از فرهنگ عامیانه مردم است که باعث میشود ارتباط متقابل و همچنین تعاملی شایسته بین خواننده و نویسنده برقرار نشود. به عقیده نگارنده اگر در اثر بازنگری و ویرایش مجددی انجام می شد قطعا به زیبایی اثر می افزود. اما در انتها باید اشاره کرد نگارش چنین آثاری به دلیل فرهنگ سازی و انجام وظیفه نویسندگی به عنوان قشر فرهنگی جامعه در برابر مخاطب قابل تحسین و موثر می باشد.
دزدها
دزدها داستان زیبایی از یک خانواده پر جمعیت جنوب شهری است که با درون مایه ی طنز همراه با تلخی سرنوشت کودکانی که زیر سایه فقر زندگی می کنند می باشد. از لحاظ شکل و محتوا داستان پردازی زیبایی انجام پذیرفته است اما به لحاظ وجود شخصیت های زیاد درون داستان شخصیت پردازی زیادی به جهت آنکه خارج از چهار چوب داستان های کوتاه می باشد انجام نگرفته است. البته نمی توان این نقیصه را به نویسنده نسبت داد. در واقع همانطور که از متن کتاب نیز قابل مشاهده است مرکزیت اصلی داستان بر روی محور خانواده می چرخد جایی که داستان متولد و همان جا نیز پایان می یابد. اتفاقات این داستان در محیطی کوچک اما گرم شکل میگیرد زندگی حقیرانه و فقیرانه راوی داستان ارتباطی استوار بین قلم نویسنده و مخاطب برقرار می کند. روایت ساده و کودکانه داستان نیز دلیل دیگری است بر روی این ادعا. غم ها، شادی ها، حتی می توان گفت دلواپسی های راوی داستان به زیبایی انتقال یافته انتقالی که خواننده را به کودکی خودش می برد جایی که نگرانی از تکالیف مدرسه اثری حتی شده کم رنگ بر روی تمام اهالی و قشر با سواد جامعه داشته است. قلم زیبای نویسنده و وجود رد پایی از دوران کودکی خود او در داستان کاملا بارز می باشد. جملات کوتاه و ساده، ویرایش مناسب، داستان پردازی بی بدیل و همچنین برقراری ارتباط و انتقال پیام از ویژگی های در خور توجه این داستان است گرچه وجود برخی از کلمات تکراری که بارها در دیالوگ ها دیده می شود تاثیر دیالوگ ها را کم کرده اما وجود کلمات زیبا و به جا می تواند این کمبود را جبران کند.در انتها باید گفت سبک نوشتاری این قصه که مشهور است به قصه بی پایان قابل توجه می باشد داستانهایی که با این سبک نوشته می شود خواننده را بر این می دارد که پایان داستان را خود تمام کرده و از ذهن خلاق خود استفاده کند که این نیز باب میل بسیاری از اهالی کتاب و کتاب خوانی می باشد.
هزارپا
باز هم معضلات اجتماعی نویسنده این کتاب را بر آن داشته تا داستانی فرهنگ ساز و عامیانه خلق کند. هزارپا ماجرای معضلات و مشکلات شهری شهروندان است. همانطور که قبلا نیز اشاره شد شیوع فرهنگ نامناسب شهری علت اصلی خلق این قصه می باشد. در ساختار جملات هوشیاری خاصی به کار رفته به نحوی که خواننده را با خود به انتهای داستان می کشاند. به لحاظ شکل روایی داستان مخاطب تا سطر های انتهایی قصه حتی پی به ماجرای آن نیز نبرده بلکه همانگونه که در سطوح بالاتر نیز گفتم نویسنده بسیار زیرکانه و با استفاده از جملات عامه پسند مخاطب را همرا خود کرده و در انتها او را تحت تاثیر و شوک قرار می دهد. اینگونه ساختارها باعث ایجاد حس رضایت در خواننده می شود چیزی که بیشتر نویسندگان در پی کسب آن هستند. داستان هزارپای کوچک گرچه کوتاه اما در خور تحسین می باشد چون تاثیر فرهنگی این قصه در کمتر اثری به چشم میخورد.در واقع نویسنده با هدف قرار دادن یک فرهنگ غلط و پرورش آن در داستان و به نقد کشانیدنش به هدف خود که همان مزمت این گونه رفتار های اجتماعی است رسیده است. در پایان باید به این نکته نیز توجه کرد که زیبایی و شیوایی کلام نویسنده کاملا آشکار است گرچه این داستان نیز خالی از عیب نبوده اما می توان گفت نسبت به آثارو داستان های دیگر این مجموعه از نواقص بسیار کمتری برخوردار است. قطعا توجه بیشتر به چنین آثار تاثیر گذاری باعث رشد فرهنگ شهری در کودکان و نوجوانان تاثیر پذیر ایرانی می شود.
یک مسئله مشکل
بر خلاف داستان های گذشته ی این کتاب این قصه ریشه ای در شیطنت های و خیال بافی های راوی نوجوان داستان دوانده است. محور کلیدی داستان سرچشمه آغاز این شیطنت ها و شکل گیری آن بین نوجوانان است. محتوای داستان در بر گیرنده 4 شخصیت می باشد که هم زمان با هم به پیش برد داستان کمک می کنند. در خلال داستان می توان به تداخل دو نسل کاملا جدا و دور ازهم پی برد. دو نسلی که با دو فرهنگ متفاوت تربیت شده است یکی در مکتب خانه و دیگری در مدرسه های امروزی.لازم به ذکر این نکته می باشد که نویسنده توانسته است این تفاوت را به خوبی نشان داده و شخصیت ها را به خوبی خلق کند به طوری که خواننده می تواند ویژگی هر شخصیت را جداگانه تحلیل کرده و او را خارج از داستان نیز تصور کند. وجود این شاخصه ارزشمند در شخصیت پردازی نشان دهنده مهارت و توانای بالا نویسنده در به قلم در آوردن این چنین آثاری می باشد. در انتها باید خاطر نشان کنم که گرچه داستان در راستای قصه های قبلی این کتاب نیست اما برای مخاطب خالی از پیام نیست.
قصه شنیدنی دایی جان
قبل از هر چیز باید چند نکته را متذکر شد اول آنکه وجود چنین داستان هایی آشتی بین طنز و مخاطب را سبب می شود طنزی که از روزگاران گذشته در آثار نویسندگان بزرگ ایرانی به چشم می خورد. دوما محور اصلی این کتاب همان طور که از نامش پیداست این داستان می باشد. دیالوگ های شیوا و در عین حال پیچیده داستان به زیبایی آن افزوده پیچیدگی که نه تنها خواننده را متحیر و سر در گم نمی کند بلکه به او کمک میکند تا شخصیت های داستان را به خوبی درک کرده و بشناسد. قصه شنیدنی دایی جان داستان کنجکاوی های کودکی است که سالها سوالات ذهنی اش بی جواب مانده. میثم شخصیت اول داستان در خلال قصه در پی کشف پاسخ این سوالات است اما همان طور که ملاحظه می شود در انتها باز هم پاسخی نیافته و همچنان در دریایی از سوالات بی جواب رها می شود. شخصیت ها به خوبی تعریف می شوند و حتی بهتر از آن دیالوگ ها به زیبایی نوشته می شوند تا جایی که در خط پایانی داستان مخاطب که تا آن لحظه غرق در سوالات این کودک بوده سوالاتی که شاید در ذهن تک تک آنها نیز طرح شده باشد به همراه میثم از دریافت پاسخ ها نا امید می گردد .شیوایی و ارتباطی که نویسنده با مخاطبش برقرار می کند در این داستان مثال زدنی است.
گربه ای که آبرو داشت
ساختاری متفاوت از داستان های دیگر این کتاب ویژگی اصلی این داستان می باشد. استفاده از تعابیر زیبا در متن داستان، ارتباط کلامی بین حیوانات و انسان ها و ارتباط کلامی بین حیوانات از شاخصه های دیگر این داستان است. ذکر این نکته نیز خالی از لطف نمی باشد که نویسنده سعی داشته با استفاده از تعابیر و اصطلاحات رایج زبانی انسان ها در محاورات حیوانات درون داستان رنگی تازه و متفاوت به داستان بدهد و باید خاطر نشان کرد در این کار مهارت خاصی از خود نشان داده و توانسته این پیوند را به خوبی برقرار کند. داستان حاوی پیام روشنی به مخاطب است. در واقع هدف اصلی نویسنده نکوهیدن عادات زشتی من جمله حرص و طمع و ارزش نهادن به فضایل اخلاقی پسندیده ای مثل دوستی و مهربانی می باشد. در کل باید گفت نویسنده توانسته به این هدف خود نزدیک شده و به طور کاملا غیر مستقیم کلام و پیام خود را منتقل کرده است.
خوابم پریده است
هنگام خواندن کتاب در ذهن اکثر خوانندگان این سوال مطرح می شود که سوژه این داستان چگونه به ذهن نویسنده وارد شده؟ داستان سرایی چگونه آغاز می شود؟و ... خوابم پریده است داستان نویسنده نوجوانی است که در پی خلق اثرش با فرشته الهام دست و پنجه نرم می کند. شخصیت خیالی داستان یعنی همان فرشته الهام زاییده ذهن خلاق هر نویسنده ای است. داستان به خوبی ارتباط دنیای نویسندگان با داستان سرایی را نشان می دهد و نحوه شکل گیری داستان در ذهن نویسنده را به تصویر می کشد. خوابم پریده است نقطه اوج تخیلات نویسنده داستان می باشد. شاخصه بارز این تخیلات نیز همان خلق شخصیت خیالی داستان یعنی فرشته الهام است. در انتها به این نکته می رسیم که نویسنده سیکل و چرخشی بی انتها در داستان ایجاد کرده و مانند اکثر آثار این کتاب در پایان خواننده را تنها رها میکند و او را مجبور به تصور این سیکل ناتمام می کند.
گرگ ها،یلمک ها
گرگ ها ویلمک ها داستان شجاعانه و ماجرا جویانه ی نوجوانی است که برای رسیدن به هدفش تلاش می کند. داستان در محیطی روستایی شکل می گیرد. حتی بدون اشاره مستقیم نویسنده به این مطلب هم به دلیل وجود کلمات و اصطلاحات محلی می توان به این موضوع پی برد. صمد نوجوان روستایی ساده ای که زرق و برق های زندگی شهری برایش جالب و رویای است.تلاش او برای رسیدن به اهداف کوچک اما مهمش در زندگی در این داستان به تصویر کشیده شده است. نویسنده در این داستان سعی بر آن داشته تا ناقل پیامی به نوجوانان باشد پیامی با این مضمون که برای رسیدن به هدف باید آنرا نشانه گرفت در این اثر نویسنده به هدف اولیه کتاب که همان فرهنگ سازی بین نوجوانان است بازگشته است.داستان و محتوای زیبا و در عین حال پیام غنی آن بر روی مخاطب تاثیری عمیق بر جای می گذارد.
در خاتمه باید به این نکته نیز اشاره کرد که نویسنده کاملا آگاهانه دست به خلق این داستان ها زده است همانطور که می دانید مخاطب این کتاب کودکان و نوجوانان هستند. از این دیدگاه خالق این اثر به خوبی رسالت خود را در مقابل مخاطبانش انجام داده و این تلاش را با ارج نمود.
منبع: www.ido.ir

|