آنان که رفتند... اثری داستانی است که به قلم رحیم مخدومی و توسط مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری، در کارگاه قصه و رمان تهیه شده است. این اثر داستانی که مستقیما از درون مایه ادبیات دفاع مقدس بهره می برد؛ در سه داستان به هم مرتبط ارائه شده است. فکر اصلی این مجموعه نیز از جمله معروف دکتر علی شریعتی استخراج گشته که: آنان که رفتند کاری حسینی کردن و آنان که مانند باید کاری زینبی کنند؛ وگرنه یزیدی اند. بر همین اساس داستان اول بادرون مایه جنگ و شهادت به پیش می رود و داستان های بعدی به مباحث پس از جنگ و رفتار انسان ها در آن می پردازد. این مجموعه کوچک را می توان از نگاه های متفاوتی مورد بررسی قرار داد. به هر حال اثر پیش رو را باید بخشی از ادبیات دفاع مقدس دانست که در این پیش زمینه نیز باید مورد بررسی قرار گیرد. به هر روی با این نگاه آنان که رفتند را باید اثری در حدود معمول هم رده های خود دانست که هرچند نکته ویژه ای ندارد اما در حدود خود اثر موفقی است که در رده های سنی خاص مخاطبان ویژه خود را دارد. ویژگی مثبت این دست آثار کوتاهی و کم حجم بودن آن ها است که برای زمانی کوتاه مخاطب را درگیر خود کرده و نکاتی را با او در میان می گذارد و در نهایت با پرهیز از زیاده گویی مجموعه را به پایان می برد. این موضوع البته در مورد این اثر می تواند نکته مثبتی باشد. چرا که آثار فاخری در زمینه دفاع مقدس وجود دارد که ارزش حجم انبوه اختصاص یافته را نیز در محتوای خود ایجاد کرده است. هرچند این نکته بیانگر امتیازی منفی برای اثر مورد بررسی ما نیست. چراکه هر اثر در مختصات خود و برای مخاطبان خاص خود تولید می شود و باید آن را از منظر و حدود خود نگریست و به نقد نشست. در ادامه می کوشیم این مجموعه را با چنین نگاهی و از زوایای مختلف بررسی کنیم.
اولین داستان این مجموعه با عنوان آنان که رفتند، شرحی مختصر است از ایثار گری های رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس که به نظر نگارنده از نظر ساختار داستانی و زبان نگارش قوی تر از دو اثر دیگر مجموعه است. این اثر که به طور خلاصه به شرح داستان شهادت تعدادی رزمنده برای حفظ یک پل از هجوم دشمن می پردازد به خوبی توانسته با اینجاد فضا سازی ها و در زمینه مناسب به توصیف وضعیت و ساخت شخصیت های داستان بپردازد. به نظر می رسد نویسنده به خوبی با فضای جنگ آشنایی دارد و از این روی با نگاهی واضح و شفاف به ساخت فضاهای داستان پرداخته و توصیفات خلاصه و خوبی از زمینه وقوع حادثه را نگاشته است. توصیف های صورت گرفته با وجود اختصار به خوبی توانسته به بازسازی فضای داستان در ذهن مخاطب کمک کند و او را در بطن داستان قرار دهد. همچنین این توصیفات در کنار شخصیت های داستان منجر به شکل گیری زمینه مناسبی برای پیشبرد ماجرا شده است که حادثه را در فضایی باور پذیر و ملموس روایت می نماید. موفقیت نویسنده در ساخت این زمینه مناسب با به کار گرفتن شخصیت های مناسب در داستان ادامه یافته است. داستان آنان که رفتند را می توان دارای شش شخصیت اصلی دانست(پنج رزمنده داوطلب شهادت و فرنمانده شان). در این بین به نظر می رسد شخصیت عمو هرچند در میزان جلو بردن داستان تفاوت چندانی با دیگر شخصیت ها ندارد، اما بار روانی بیشتری از داستان را با خود حمل می کند و توانسته شخصیت غالب ابتدای اثر شود. پرداختن درست و البته خلاصه به ویژگی هایی که هر مخاطبی از چنین شخصیتی انتظار دارد در فضایی ساده و به دور توصیفات غلو و زیاده گویی؛ شخصیت عمو را دوست داشتنی و موثر نموده است. معرفی ویژگی های او در گفتگو های صورت گرفته اش با سایر شخصیت ها و همچنین دیالوگ های فردی اش بسیار مناسب انجام شده و به صورت کلی نوسنده توانسته به خوبی شخصیت عمو را در ذهن مخاطب خود شکل پذیر نماید. دیگر شخصیت های این اثر از جمله فرمانده، حسن، صادق و... نیز هریک در جای خود با استفاده از همان تکنیک هایی که برای خلق شخصیت عمو بکار گرفته شده بود، تواسته اند در جایگاه خود موفق عمل کنند. البته ویژگی های هریک با توجه به موقعیت و هدف مجموعه متفاوت است. چنان که به عنوان مثال شخصیت حسن جوانی پاک باخته و ساده و شخصیت فرمانده رزمنده ای متبحر و شجاع خلق شده است. به هر روی این چند شخصیت در کنار یکدیگر به خوبی توانسته اند در فضای داستان موثر باشد و شکلی کامل از یک میدان نبرد را برای بازگو شدن داستان به نمایش بگذارند. در نهایت باید این داستان را از نظر شیوه بیان و ساختار کلی، اثری موفق دانست هرچند که محتوای اثر با وجود مثبت بودن آن از پیچیدگی خاصی برخوردار نیست و نویسنده به ساده ترین شکل ممکن به فرهنگ ایثار و شهادت پرداخته است.
دومین اثر این مجموعه با عنوان آنان که ماندند به شرح موقعیت یکی از بازماندگان واقعه داستان اول، در سال های پس از جنگ می پردازد. این داستان را باید بیشتر از یک اثر جنگی، داستانی با محتوای اجتماعی دانست که خانواده بازمانده ای از جنگ را درگیر خود کرده است. جانبازی که توصراتش از جامعه در سال های پس از جنگ خدشه دار شده است و نابسامانی های اجتماع قلب او را آزار می دهد دست مایه این اثر است. وجود مشکلات اجتماعی چه در خانواده این فرد و چه در بیرون از آن از نکاتی است که در این اثر به نمایش گذاشته شده و است و داستان با توجه به همین مشکلات پیش می رود. این اثر بیشتر از توجه به ساختار و چارچوب داستان و خلق شخصیت ها و استفاده از تکنیک هایی برای جذاب تر نمودن آن، به محتوا توجه نموده است. در بحث شخصیت ها شاید تنها شخصیت داستان را سعید پسر خانواده بتوان دانست که داستان حول وحوش شخصیت او پیش می رود. شخصیت حمید هرچند به خوبی پردازش و خلق شده است و دارای ویژگی های مورد نیاز نویسنده برای بازگو کردن داستان است. اما از باورپذیری و همچنین جذابیت بالایی نزد مخاطب برخوردار نخواهد بود. این مشکل را البته بیش از آن که به شیوه خلق شخصیت بتوانیم نسبت دهیم باید به محتوای اثر نسبت دهیم. نویسنده در بیان هدفش گاهی بسیار تند رفته و گاهی سطحی تر از انتظار به قضایا نگاه کرده است. این امر محتوای اثر را در مواقعی دچار تزلزل کرده است و از میزان پذیرش آن نزد مخاطب کاسته است. هرچند بررسی عمیق مشکلات اجتماعی در جامعه از دست یک داستان کوتاه ساخته نیست و انتظار نگارنده نیز این نبوده است. اما می توانست عمق بیشتری به موضوع دهد و با پیچ و تاب بیشتری روایت را به هدف رساند. به هر روی در این زمینه نویسنده مستقیم ترین راه را انتخاب کرده است و با دستمایه قرار دادن ساده ترین مسائل و مشکلات اجتماعی داستان را به هدف خود رسانده است. البته قصد از بیان ساده ترین انکار بزرگی وجود مشکل نیست. اما انتخاب چنین موضعاتی که بسیار مورد استفاده قرار گرفته و همیشه مورد توجه بوده است در صورتی که به درستی پرداخت نشود از جذابیت اثر می کاهد. که متاسفانه در این داستان این اتفاق تا حدودی رخ داده است. البته در نهایت نویسنده می تواند هدف و منظور خود را بیان کند و داستان را به آنجای که می خواد برساند و ذهن مخاطب را با خویش همراه سازد. اما قابل انکار نیست که این بخش از اثر می توانست دارای پرداخت بهتری در ساختار و محتوای بهتری برای بیان همین هدف فعلی اثر باشد.
سومین اثر با عنوان یزیدی ها نیز اثری در مورد سال های پس از جنگ است. این داستان را می توان به نسبت داستان قبلی دارای محتوای جذاب تر و پیچیده تری دانست. از نظر ساختاری داستان یزدی ها همانند دو داستان قبلی از توصیفات مختصر و مفیدی بهره می برد. شخصیت پردازی نیز در این داستان به نسبت داستان قبلی از وضعیت بهتری برخوردار است و افراد در غالب دیالوگ ها و رفتارشان باورپذیر تر به نظر می رسند. شخصیت واعظ اولین شخصیت این داستان است که به خوبی توانسته از عهده خود برآید. به واقع داستان یزیدی ها تماما حول محور این شخصیت می گذرد و خاطرات او از زمان جنگ و تجربیات آن. روبرو شدنش با شخصیت های جنگ ( از جمله شخصیت حسن که در داستان اول حضور داشت.). اثری که این ها بر روی شخصیت پس از جنگ او گذاشته و رفتار او در حال حاضر. این نکات شکل دهنده داستان یزیدی ها هستند که از روایت خوبی برخوردار است. نویسنده در این اثر تکنیک هایی نیز استفاده کرده که برجذابیت نوشتاری داستان افزوده است. استفاده از حرکت معکوس در زمان و بازگشت به زمان جنگ از جمله همین تکنیک هاست که بر کشش داستان افزوده است. همچنین حدیث نفس های واعظ با خود و گفتگوهای درونی اش از شیوه هایی است که در دو داستان قبلی کمتر به چشم می خورد و در این اثر توانسته کیفیت کار را بالاتر ببرد و شیوه ای دیگر در ارائه روایت ایجاد کند تا داستان از سادگی تا حدودی به سمت تنوع برود. در کل می توان داستان سوم را از نظر ساختاری در حدود داستان اول ارزیابی کرد و مناسب دانست و از نظر محتوایی نیز آن را فراتر از داستان دوم دید و به صورت جامع اثر سوم را به نسبت دو اثر قبلی یک سر و گردن بالاتر دانست.
باید گفت رحیم مخدومی در اثر مورد بررسی توانسته با قلمی ساده و روان و با استفاده از جملاتی که بار احساسی بالایی دارند در هر سه اثر داستانی خود، به هدفش از بیان روایت برسد و ماجرا را آنگونه که باید بازگو نماید. خلق شخصیت در داستان کوتاه و توصیفات موجز و مختصر و نیز ایجاد زمینه مناسب برای بیان داستان نیز از مواردی است که در رسیدن به هدف مورد نظر کمک شایانی کرده است. اینکه ضعف هایی بر این سه داستان مترتب است قابل انکار نیست اما نباید از طرح کلی داستان و نقاط قوت آن بی تفاوت گذشت. چراکه به هر روی اثر پیش رو همانطور که قبلا ذکر شده در مقایسه با طبقه خود و در حدود و مختصات خود و نیز با توجه به مخاطبان هدفش اثری است آبرومند و قابل توجه که می تواند منشا اثر مثبت در نزد خوانندگانش باشد.
در نهایت ذکر این نکته خالی از لطف نیست که نوشتن از سال های دفاع مقدس و نیز موثرات آن در سال های پس از آن و تا همین امروز امری است که از سویی بسیار حیاتی بوده و از سوی بسیار مشکل می نماید. در نگاهی ساده آنچه باقی مانده چیزی جز تکرار نیست و نویسنده باک این دارد که در دایره این تکرار هرچه بنویسد قبلا گفته شده باشد. از این روست که نوشتن از جنگ علاوه بر قلم خوب و داشتن حرفی برای گفتن نیازمند شجاعت است. هرچند تجربه ثابت کرده است که در نهایت جنگ و بخصوص فرهنگ جنگ بسیار وسیع تر از آن است که روزی خالی از محتوای تازه گردد و هرچه می گذرد می توان نگاه های عمیق تری به آن داشت. که البته این موضوع در آثار مختلف نیز اثبات شده است.
منبع: www.ido.ir

|