پشت شیشه های مات داستان عجیبی ندارد. وقتی آن را بخوانید هم با سبک نوشتارش آشنایید و هم دستمایه داستانش را قبلا تجربه کرده اید. تاریخ انقلاب پر از قهرمانانی است که با شیوه های گوناگون بارها روایت شده اند. این بار نیز دفتر کودک و نوجوان مرکز آفرینش های ادبی وابسته به هوزه هنری، برای شناساندن این قهرمانان بزرگ به نسل نوجوان امروز دست به کار شده است و در مجموعه ای به معرفی روایت گونه آن ها در قالبی داستانی با نام قهرمانان انقلاب پرداخته است. پشت شیشه های مات، پانزدهمین داستان از این مجموعه است که به قلم عزت الله الوندی به روایت داستان زندگی شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی به رشته تحریر درآمده است.
عزت الله الوندی نیاز نوجوانان امروز را درست تشخیص داده و سعی کرده در اثرش مقتضیات این گروه سنی را لحاظ کند. بیان روایت زندگی شهید بهشتی از زبان شخصیت های مختلف داستان، انتخاب یک زمینۀ داستان تازه تر خارج از عرف معمول این دست کتاب ها، حجم کم کتاب و بیان کردن اصل مطلب در حدود صد صفحه، تقسیم بندی همین حجم کم در دوازه فصل مختلف، روایت خطی ساده با بازگشت به عقب های کوتاه و توانایی خلق چند نیمه شخصیت دیگر بجز شخصیت اصلی داستان نکاتی است که مخاطب نوجوان کتاب را علاقه مند به خواندن آن می نماید. هر چند در هر مرحله از کار نقاط ضعفی مشاهده می شود. البته با اعتراف به این موضوع که نوشتن از دنیای بزرگان و بزرگسالان در حیطه ادبیات کودک و نوجوان کاری سهل ممتنع است. در نتیجه موفقیت و مقبولیت یافتن اثر در آن به سادگی امکان پذیر نیست و علاوه بر توان نویسنده به شناخت او از دنیای کودکان و نوجوانان و قدرت راه یافتن در دنیای این گروه سنی را طلب می کند.
شخصیت های این روایت، به تناسب جایگاه خود در داستان به دو دسته تقسیم می شوند. دسته اول شخصیت های روایت کننده هستند. در واقع نویسنده آن ها را تنها برای بازگو کردن ماجرای اصلی خلق کرده است. چالشی بین این شخصیت ها وجود ندارد. دیالوگ ها بسیار ساده و روشن است. همۀ آن ها تنها برای پیش رفتن داستان دست به دست هم داده اند و قرار نیست اتفاق عجیبی بین آن ها صورت پذیرد. در میان این گروه از شخصیت ها سام نقش اول را بازی می کند. او نوجوانی امریکایی است که در پی نوشتن یک کار کلاسی سرگذشت نویسی برای دبیر ادبیات خود است و همین نکته وصل کننده او به خط اصلی داستان می شود. حضور سام در خانه پدر بزرگ و مادر بزرگ در فصل تعطیلات نیز بهانه ای برای ساخت شخصیت بروس پدر بزرگ سام و پتی مادر بزرگش است. بروس در زمان رژیم شاه دیپلمات امریکایی بوده که همراه همسرش در ایران حضور داشته و تا بعد از انقلاب نیز در ایران می ماند. او در واقعه سیزده آبان که منجر به اشغال لانه جاسوسی شد در گروه گروگان ها بوده و وظیفه داشته تحقیقاتی در مورد شهید بهشتی انجام دهد. همین نکته دست نویسنده را برای بیان داستان از زبان او برای نوه اش باز می کند. اما پتی مادر بزرگ سام نقش خاصی در داستان ندارد و تنها برای تناسب شکلی رابطه های موجود در داستان خلق شده است. دو شخصیت دیگر هامون و ماهان هستند. این دو در واقع شخصیت هایی خیالی هستند که در خواب سام داستان اصلی را برایش شرح می دهند. ابزار مورد استفاده آن ها نیز رایانه ای برای نشان دادن تصاویر متحرک و ثابت، صداها و اسناد مکتوب است.
خلق این پنج شخصیت، اصلی ترین بخش از تلاش نویسنده در ایجاد فضایی نوجوانانه برای داستان است. بیان داستان از زبان افرادی از کشوری بیگانه که دشمن درجه یک کشور ما بخصوص در آن سال ها نیز بوده است تلاشی در جهت باور پذیرتر نمودن ماجراهای تعریف شده است. با نظر به این که: چه تایید و تسلیمی بالاتر از تایید و تسلیم مخالفان یک حقیقت، تعاریف بروس دیپلماتی که خارج از ماجرای اصلی به مشاهده آن می پرداخته و از طرفی خود از مخالفان انقلاب بوده است؛ دلیل خوبی برای باور پذیرتر شدن ستایش های شکل گرفته در کتاب است. خلق شخصیت های هامون و ماهان نیز تلاش بعدی نویسنده برای ایجاد فضایی نوجوانانه است. از طرفی خیالی بودن این دو که در جایی شبه نامیده شده اند و در آخر با اشاره ای کوچک فرشته خوانده می شوند و نیز استفاده آن ها از وسایل پیشرفته و تکنولوژیک مثل رایانه برای بیان وقایع به شیوه های گوناگون، تلاش نویسنده را در ایجاد فضایی علمی تخیلی که از سبک های محبوب نوجوانان است نشان می دهد. زمینه داستان در مورد این پنج شخصیت از ویژگی های یکسانی تبعیت نمی کند. در مورد خانواده امریکایی با وجود کوتاه بودن سطح معرفی افراد، ارتباط مناسبی بین مخاطب و آن ها ایجاد می شود. جایگاه مکانی و زمانی و خصوصیات شخصیتی آن ها بسیار باور پذیر است. دلیل این موضوع هم بجز توصیفات مناسب در مورد آن ها، وجود داشتن نمونه مشابه بیرونی برای آن ها است. شخصیت سام، پدر بزرگ و حتی مادر بزرگ که نقشی بسیار کوچک دارد برای مخاطب از قبل آشناست و نمونه های زیادی از آن را قبلا مشاهده کرده است و همین به او کمک می کند که وجود این افراد را در داستان بپذیرد. اما شخصیت هامون و ماهان چگونه است؟ متاسفانه این دو مطلوبیتی را که انتظار می رود از خود بروز نمی دهند. زمان ورود و خروج شان از داستان زیاد مشخص نیست و کمی مخاطب را سردرگم می کند، ماهیتشان تعریف شده نیست، علت وجودی خاصی ندارند و بیشتر از آنکه کمکی در پیشبرد روند داستان باشند، کمک حال نویسنده در تمام کردن آن هستند. ایده ایدۀ خوبی است اما حجم کم داستان و قرار گرفتن این دو شخصیت خارج از روایت اصلی و هدف اصلی اثر، باعث ضعیف شدن آن ها می شود و در نهایت انتظاری که از آن ها می رود را برآورده نمی کند. از طرفی زمینه داستانی این دو توسط دیالوگ هایی تکراری با استفاده همیشگی از فعل های گفتم گفت و نیز تایید مداوم یکدیگر و موافق گویی شکل گرفته است. البته در معدودی از دیالوگ ها سوال و جوابی هم بین آن ها رخ می دهد؛ ولی آن ها نیز از نوع چالش برانگیز نیستند و تنها برای بردن داستان از مرحله ای به مرحله بعدی و خیلی ساده و با پاسخ هایی قابل پیشبینی بیان شده اند. به نظر می رسد آقای الوندی در مورد این دو شخصیت، نوجوانان مخاطب خود را دست کم گرفته باشد. این نکات و نیز تعریف نشده بودن شخصیت این دو باعث شده است که به دلنشینی شخصیت های دیگر داستان نباشند. هرچند همان طور که گفته شد زیبایی ایده اولیه و نیز کم گویی و همیشه گویی آن ها و باب بودن وجود این شخصیت ها در داستان های کودک و نوجوان، باعث شده که این نقاط ضعف کمتر به چشم بیاید و بعضأ جذابیت هایی را هم موجب شود.
دسته دوم شخصیت های داستان افرادی هستند که در روایت اصلی حضور دارند. در اینجا چون با داستانی بر اساس زندگی واقعی شهید بهشتی روبرو هستیم؛ نویسنده در واقع به خلق شخصیت نپرداخته و تنها افراد واقعی را بازآفرینی و در دل داستان خود جای داده است. محوری ترین شخصیت این دسته، شهید بهشتی است. داستان با محوریت ایشان و حول فعالیت ها، حوادث و اتفاقات پیرامونی شان پیش می رود و از کودکی تا لحظۀ شهادت او را روایت می کند. البته شهید بهشتی را می توان دو شخصیت به حساب آورد. شخصیت ابتدایی او که از کودکی تا زمان ازدواج را شامل می شود و دوم از زمان ازدواج تا لحظه شهادت ایشان. وجه تفاوت این دو نیز در توجه ویژه نویسنده به باز تعریف روایت است. به طوری که در دوران کودکی تا ازدواج داستان بیشتر حول محور خصوصیات اخلاقی و تحصیلات و... شهید بهشتی قرار دارد و نویسنده کوشیده با بیان خود، ویژگی های او را در دوران نوجوانی و ابتدای جوانی بازگو کند. تا با این کار او را به عنوان یک الگوی مناسب برای مخاطب نوجوان داستان به نمایش بگذارد. اما وجه دوم این شخصیت از زمان ازدواج تا شهادت است که نگاه ویژه نویسنده به مجاهدت ها و تلاش های این شهید در راه اعتلای دین و کمک به پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. نکته جالب و قابل تقدیر، توجه ویژه این بخش به روایت هایی است که به نوجوانان ارتباط بیشتری دارد. مثل توجه به دوران تدریس در مدرسه کمال، تالیف کتب دینی مدارس و ترجیح دادن این مسئله نسبت به تدریس در دانشگاه و... که این توجه مطمئنا جذابیت و کششی دو چندان در مخاطب اثر ایجاد می کند. افراد بسیار دیگری نیز به غیر از شهید بهشتی در متن داستان حضور دارند؛ اما حضورشان بسیار کمرنگ است و خیلی زود از داستان خارج می شوند. این نام ها فقط برای بیان ارتباط هایشان با شهید بهشتی و ایجاد چفت و بند در داستان آمده اند و بیشتر آن ها تا مرحله تبدیل شدن به یک شخصیت داستانی پیش نمی روند. البته این اتفاق برای معدودی از افراد نام برده شده تا حدودی روی می دهد. مثلا عباس رضایی آرام که دانش آموز شهید بهشتی در مدرسه کمال بوده است، در نقش کوتاه خود انشایی را از بر می خواند و... ( فصل چهارم ) که این خود تبدیل به داستانی کوتاه در دل داستان اصلی می شود و عباس رضایی آرام را هم دارای نقش نسبتا پر رنگ تری نسبت به باقی افراد می کند. در مورد دیگری نیز، در ماجرای جاسوسی و تحت نظر قرار گرفتن شهید بهشتی در مرکز اسلامی هامبورگ ( فصل ششم ) با شخصیت سالاری به عنوان جاسوس شهید بهشتی روبرو می شویم که او نیز تا نزدیکی های تبدیل شدن به شخصیتی از داستان پیش می رود. البته در قسمت اصلی داستان شخصیت شهید بهشتی محور تمام حوادث است و هر حادثه ای یا به او مربوط است و یا او به آن حادثه ارتباط پیدا کرده که مورد توجه نویسنده قرار گرفته؛ در نتیجه با توجه به این نکته و نیز کوتاهی داستان نمی توان شکل نگرفتن یک شخصیت دوم کامل را در داستان مورد اشکال دانست. نکته آخر نپرداختن به شخصیت هایی مثل خانواده شهید بهشتی و فرزندان او و حضور آن ها در داستان در حد نام است. با توجه به این نکته که می توانست نگاه به رابطه شهید بهشتی با همسر و فرزندانش جذابیت های ویژه ای را ایجاد کند و بار آموزشی مناسبی هم داشته باشد، این بی توجهی و ساده گذشتن از این فرصت مناسب جای تعجب است.
نکتۀ دیگر زاویه دید بخش های مختلف داستان است. اگر سوال این باشد که آیا زاویه دید این داستان درست است یا خیر؛ در کل باید گفت بله درست است و داستان خیلی روان و ساده بیان می شود و در عین حال جذابیت های خود را نیز دارد و بعید است کسی در فهم داستان مشکل پیدا کند. اما اگر بخش به بخش نگاهی به این موضوع داشته باشیم کمی تفاوت دارد. قاعدتا داستان باید از زاویه دید کسی نقل شود که بیشترین اطلاعات را از ماجرا دارد و یا نگاه جالبی به وقایع داستان دارد. در این داستان دو زاویه دید اصلی داریم یکی پدر بزرگ است که به دلایلی باور پذیر و طبیعی و البته جالب به علت ماهیت شغلی گذشته اش هرچیز که می گوید برای مخاطب قابل پذیرش است. به عبارتی مخاطب به راحتی می پذیرد که پدربزرگ دارای اطلاعات غنی است. زاویه دید دیگر هامون و ماهان هستند که به همان دلایلی که به عنوان ضعف شکل گیری شخصیت آن ها در داستان اشاره شد پذیرش زاویه دید پدربزرگ را ندارد. به عنوان مثال بریا مخاطب منشا بدست آوردن اطلاعات توسط این دو از باور پذیری کمی برخوردار است. البته نکته جالبی که این تفاوت را نامحسوس می کند این است که تنها تفاوتی که بر مخاطب در تقابل این دو زوایه دید اثر می گذارد، متفاوت بودن باور پذیری شخصیت های راوی است. در غیر این صورت در بیان داستان تفاوت آنچنان خاصی در نگاه این دو مشاهده نمی شود و اگر راوی کل داستان هر کدام از این دو بودند هم، تفاوتی در روایت مشاهده نمی شد. به نظر می رسد اگر نویسنده می توانست کار بیشتری از شخصیت پدر بزرگ در بیان داستان بکشد در این زمینه هم موفق تر بود.
همان طور که در ابتدای بررسی خود اشاره کردیم یکی از نقاط قوت کار کوتاهی آن و فصل بندی دوازده گانۀ همین داستان کوتاه است. یک فصل بندی خوب که به دلایل مختلفی باعث رضایت بخش تر شدن خوانش اثر برای مخاطب می شود. به طور معمول فصل بندی داستان ها دلایل مختلفی می تواند داشته باشد. می گویند یک فصل خوب تضمین کننده خوانده شدن فصل بعدی خود است و نویسنده باید همیشه به خاطر داشته باشد که تمام شدن هر فصل یعنی شروع یک فصل جدید. این موضوع بخصوص در ادبیات نوجوان قابل توجه تر است. در عصری که تلوزیون و اینترنت و... براحتی می توانند خواننده کتاب را بدزدند، شاید این فصل بندی دوازده گانه کار درستی به نظر نرسد؛ اما با جلو رفتن در کتاب متوجه خاصیت اصلی این تقسیم داستان می شویم. نکته اصلی کوتاه شدن مدت زمان خوانش هر فصل و وجود حداقل یک داستان کوتاه در دل داستان اصلی در بیشتر فصل ها است. این موضوع باعث می شود که مخاطب با خواندن هر فصل آموزه ای را کسب نماید و از طرفی به دلیل کوتاهی هر فصل، رغبت خواندن فصل بعدی را نیز بدست آورد. همچنین با توجه به این که به هر حال ما با روایتی داستان گونه از یک زندگی نامه روبرو هستیم و در واقع موضوع اصلی کتاب یک زندگی نامه است؛ این فصل بندی های زیاد کمک بزرگی به طبقه بندی اطلاعات در ذهن مخاطب می کند.
نکته آخر در مورد این اثر، توجه به لایه های شخصیتی داستان است. بسیاری از نویسندگان با رو کردن اطلاعات شخصیت های خود در زمان های خارج از معمول سعی در جذاب کردن داستان دارند. البته پرداختن به این نکته برای روایتی داستانی از یک زندگی واقعی کمی مشکل است. به هر حال نوسنده نه تنها باید به اصل ماجرا وفادار باشد؛ بلکه باید دقت زیادی در تاریخ و توالی حوادث و رویدادها داشته باشد تا از ارزش واقع گویی اثر نکاهد. اما خوشبختانه این کار نیز در حد توان انجام شده است و نویسنده در چند نوبت سعی کرده با بیان برخی حوادث و رویداد ها خارج از توالی منظم خود اما با یادآوری بیرون بودن از توالی ترتیبی و دقت در صدمه نزدن به واقیعت، کمی بر جذابیت داستان اضافه کند. به عنوان مثل بیان کردن بحث ازدواج شهید بهشتی یکی از همین بخش هاست که به مدد قدرت خارج از عرف هامون و ماهان در زمانی دیگر قابلیت بیان پیدا می کند. در کل در این زمینه نیز داستان با توجه به محدودیت هایش تلاش مساعدی کرده که ثمرات نسبتا خوبی هم داشته است.
در نهایت باید گفت عزت الله الوندی داستان پانزدهمین کتاب از مجموعه قهرمانان انقلاب را با موفقیت نسبی به رشته تحریر درآورده است. وی در این اثر مروری کلی بر فراز هایی از زندگی شهید بهشتی و پررنگ تر نشان دادن جذابیت های آن برای نوجوانان سعی در نزدیک کردن نسل انقلاب با نسل امروز داشته است؛ هرچند نقاط ضعفی در کتاب مشاهده می شود اما با نگاهی به محدودیت ها و همچنین نقاط قوت اثر می توان آن را در کل مثبت ارزیابی کرد و امید فراوان داشت که با استقبال نسل نوجوان امروز همراه شود و راهی باشد به سوی شناخت هرچه بیشتر آن ها از قهرمانان انقلاب و شخصیت فرزانۀ شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی.
منبع: www.ido.ir
|