دیوانگان فرزانه نهمین کتاب از سری کتابهای طنز در متون ادب پارسی به قلم سید عبدالجواد موسوی است که درباره ی گزیده ای از طنزهای مصیبت نامه ی عطار نیشابوری می باشد. نگارنده در ابتدا به زندگی نامه، آثار، مذهب، مقام شاعری و طنز در آثار عطار پرداخته و بعد به طنز در مصیبت نامه می پردازد. وی درباره ی زندگی عطار چنین می گوید: شاید اگر عطار نیشابوری را پررمز و رازترین شاعر فارسی زبان بدانیم، سخن بیهوده نگفته باشیم. پررمز و رازترین از آن جهت که علی رغم حکایتهای فراوانی که پیرامون شخصیت و زندگی او وجود دارد، کمتر چیز مستندی درباره ی او می توان یافت و همین موضوع به شعر و شخصیت او سیمایی اسطوره ای بخشیده است. البته این سیمای اسطوره ای با آثار او پیوندی تام و تمام دارد و چهره ی او را برای مخاطبانش جذاب تر جلوه خواهد داد. نگارنده درباره ی مقام شاعری عطار می گوید: بسیاری هنوز عطار را چنان که حافظ و سعدی را شاعر می دانند، شاعر نمی دانند و معتقدند شأن حکمی عطار بر شأن شاعرانه اش غلبه دارد. البته شأن حکمی و عارفانه ی عطار بسیار پررنگ است اما چگونه می توان شوریده ای را که در قرن هفتم هجری، آن هم به نثر می نویسد: « به صحرا شدم عشق باریده بود و پای چنان که در برف فرو می شد در عشق فرو می شد» شاعر قلمداد نکرد؟
نویسنده در ابتدا معتقد بود که عطار با طنز سروکاری نداشته و ندارد و نمی توان در آثار او دنبال گشت اما بعد از خواندن «مصیبت نامه» به قول خودش ارادتش به عطار دوچندان شد و معتقد است که هیچ کس نتوانسته نظیری برای مصیبت نامه و طنزهای حیرت آورش بیاورد، و در این باره می گوید: طنز در مصیبت نامه آن قدر متنوع است که حیرت مخاطب را برمی انگیزد و شاید بتوان گفت در میان شاعران و ادیبان گذشته ی ما این میزان از رنگارنگی و تنوع در هیچ دیوانی یافت نمی شود. حتی در آثار کسانی همانند عبید زاکانی که به تعبیر زنده یاد عمران صلاحی هجوم همه جانبه ای به سمت طنز داشته اند، این همه موضوعات مختلف با زبان طنز بیان نشده. عطار در مصیبت نامه، هم طنز انقلابی دارد و هم طنز عارفانه، هم طنز عامیانه دارد و هم طنز حکیمانه، هم طنز شطح گونه (زندیقانه) دارد و هم طنز موحدانه. گستردگی و تنوع موضوعاتی که عطار طرح می¬کند، حقیقتاً مایه ی اعجاب است. چشم اندازی که عطار از آن به جهان می نگرد، آن هم در روزگاران فتنه و آشوب، و جسارتی که به خرج می دهد آن هم در زمانه ای که براحتی حکم ارتداد، کفر و زندقه صادر می شده حیرت ما را در برابر این پدیده ی شگفت بشری صد چندان می کند. طنز از منظر شیخ، سلاح است. سلاحی که باید علیه غلامان، زورمندان، ریاکاران، ظالمان، دین فروشان، منافقان و خلاصه هرکه پایی از صراط حق برون بگذارد، به کار گرفته شود. عطار با طنزی که صرفاً خنده ای بر لب ها بنشاند، هیچ میانه ای ندارد و اصلاً دشمن خنده ایست که از سر غفلت و ناآگاهی باشد. مؤلف در ادامه درباره ی عقلاء المجانین می گوید: یکی از درخشان ترین فصول ادب و عرفان ایرانی اسلامی را طایفه ای رقم زده اند که در اصطلاح «عقلاء المجانین» نامیده شده اند. خردمندان دیوانه ای که گفتار و کردارشان برای عامه ی مردم عجیب می نمود. این طایفه به ظاهر از عقل بهره ای نداشتند، هیئت ظاهری آنان به دیوانگان می مانست، هم از این رو مجنونشان می نامیدند اما همین مجانین گاه سخنانی بر زبان می راندن که حیرت عام و خاص را برمی انگیخت. و همان ها که لقب مجنون را به اینان عطا کرده بودند مجبور می شدند خردمند خطابشان کنند. بهلول ظاهراً از نخستین کسانی است که به این لقب مفتخر شده و برخی از اهل نظر او را سرآمد دیوانگان فرزانه می دانند. بهلول از شاگردان خاص امام جعفر صادق (ع) بوده و به دستور امام و برای رهایی از دستگاه هارون الرشید خود را به جنون زده. حکایات و روایاتی که از بهلول نقل شده، سیمای مردی زیرک و دانشمند را تصویر می کند که در هیئت دیوانگان صریح ترین و دلیرانه ترین انتقادها را به دستگاه ظالم حاکم وقت انجام می دهد.
نویسنده در پایان ابیاتی طنزگونه از عطار را آورده است: عناوین این اشعار عبارتند از: نفسِ نفیس، آئینهی عبرت، گرم شدن با آتش دوزخ، ارزش پادشاهی، آدرس درست، صاحبخانه کو؟، حرف حساب، عدالت اجتماعی، گدایی در لباس شاه و..
در ذیل به چند بیت از این اشعار اشاره شده است:
آئینهی عبرت
خواجهای در شهر ما دیوانه شد
وز خرد یکبارگی بیگانه شد
نه لباسی بودش و نه طعمهای
کس ندادش لقمهای بی لطمهای
بود پنجه سال تا دیوانه بود
در زفان کودکان افسانه بود
سیم رفته روی چمن ذرماندهَای
در بدر در خاک هر درماندهای . . .
گرم شدن با آتش دوزخ
در زمستان یک شبی بهلول هست
پای در گل میشد و کفشی به دست
سائلی گفتش که سرداری به راه
تو کجا خواهی شدن زین جایگاه
گفت دارم سوی گورستان شتاب
زانکه آنجا ظالمیست اندر عذاب
میروم چون او پرآتش است
گرم گردم زان که سرما ناخوش است
آن یکی را این چنین مرگی بود
وان دگر را مرگ او برگی بود
منبع: www.ido.ir
|