مجموعه داستان سفر دور دنیا با ترجمه ضیاء الدین ترابی در مرکز آفرینش های ادبی حوزه هنری و توسط انتشارات سوره مهر، در سال 1387 به چاپ رسیده است. این مجموعه همان طور که از نامش برمی آید مجموعه ای از شانزده داستان کوتاه از پانزده نویسنده مختلف با ده ملیت متفاوت است. ضیاء الدین ترابی را که پیشتر با شعر و نقد ادبی می شناختیم این بار در کارگاه ترجمه داستان کوتاه می بینیم. کتاب را که کمی تورق کنیم، اولین سوالات در ذهنمان شکل می گیرد. نگاهی به داستان ها و نویسندگان آن و نیز ملیت آن ها هرچه بیشتر باعث این فکر می شود که جمع آوری این داستان ها بر چه اساسی شکل گرفته است و آیا ارتباطی از لحاظ مزمون و محتوا با یکدیگر دارند یا خیر. هرچند هر چه بیشتر دقت می کنیم، خطوط رابطه را کمرنگ تر می بینیم. تنها نکته قابل توجه در این زمینه ملیت نویسنده هاست که تمایل مترجم را به نویسندگان هندی و آفریقایی نشان می دهد. البته مترجم خارج از کتاب و در مصاحبه ای به این نکته پرداخته و گفته است: مسئله این است که من به ادبیات آفریقا علاقه مند هستم و آداب و رسوم آنها را دوست دارم. به طور مثال در یک داستان از «دوگاتنا» آفریقا نویسنده به موضوع خرافات و عقاید خرافی مردم پرداخته است. آنها معتقدند دختری که باران می خورد و در باران غرق می شود، باران می فرستد. نویسنده بر علیه یک چنین خرافه ای داستان نوشته است. و همچنین در مورد جمع آوری داستان ها نیز گفته : داستان ها هر کدام از کتاب جداگانه ای انتخاب شده که در طول سالیان خوانده ام و انتخاب کرده و در این کتاب ترجمه کرده ام.... هرچند نمی توان بر این شیوه انتخاب ایرادی وارد دانست و از علاقه مترجم به فرهنگ های خاصی به عنوان نقطه ضعف کتاب نام برد؛ اما به نظر می رسد عدم جامعیت و تنوع فرهنگی داستان های کتاب هزینه ای است که این اثر خواهد پرداخت. همچنین باید اشاره کرد که چه خوب بود مترجم مقدمه ای را به کتاب می افزود و همین دلایل را در خود اثر با مخاطب در میان می گذاشت. دو نکته جالب توجه دیگر پیش از پرداختن به داستان ها نیز ارائه یک بیوگرافی کوتاه از نویسنده داستان و آثارش و کار تصویرگری زیبای رضا نصرتی پیش از هر داستان است.
اما در مورد داستان ها؛ اینکه در چنین مجالی نسبتا کوتاه چطور می شود از عهده نقد و بررسی شانزده داستان کوتاه برآمد خود مایه آشفتگی است و در نهایت هم بی شک حق مطلب آن چنان که باید ادا نخواهد شد. کاری که می شود کرد ارائه مختصری از شمای کلی و ساختار هر داستان و معرفی کوتاه آن است. باشد که از این رهگذر در معرفی این مجموعه به مخاطبان قدمی برداشته باشیم.
دو داستان اول مجموعه با نام های مرد بی زن و طلوع علفزار، آثاری از دوریس لسینگ انگلیسی است. احتمالا اکثر مخاطبان دوریس لسینگ را از سه سال پیش که موفق به دریافت نوبل ادبی شد به خاطر دارند. جالب است بدانید در همان سال هم بود که به خاطر اینکه خانم لسینگ در ایران متولد شده بود؛ این جایزه بازتاب گسترده ای در رسانه های مجازی و نوشتاری ایران داشت و زمینه آشنایی بیشتر مخاطبان ایرانی را با او فراهم کرد. اما داستان مرد بی زن، ماجرای مردی انگلیسی به نام جانی بلیک ورتی است. او تنها شخصیت کامل داستان است. مردی اروپایی در دل آفریقا که شاید قبلا کاوشگر بوده اما اکنون در حال تبدیل شدن به یک آفریقایی واقعی است. او آزادانه زندگی می کند و خود را با بومی های آفریقا وقف می دهد. در بند هیچ چیزی نیست و به کسی تعهدی ندارد. رابطه های مختلفی را شروع می کند و بی خبر آن را با یک نامه تشکر به پایان می رساند. در هیچ کجای داستان اشاره نشده که او به فردی متعهد شده باشد که برای شکستنش مستحق سرزنش باشد. در واقع نویسنده با اینکه نگاه منفی افراد مختلف را نسبت به او نشان می دهد اما در نهایت اعتراف غیرمستقیم آن ها را نسبت به آزادانه زیستن را بیان می کند و مخاطب را با تنها شخصیت داستان دوست می سازد. در کل داستان مرد بی زن داستانی تک شخصیتی است که با بیان ماجرایی ساده و البته خلاقانه و به شیوه خاطره نویسی، با ایجاد زمینه ای مناسب از محل وقوع داستان و ساخت شخصیتی جذاب و ملموس، روایت خوبی را پیش روی مخاطب می گذارد.
داستان دوم این مجموعه طلوع علفزار نام دارد. همانطور که ذکر شد این داستان نیز اثر خانم لسینگ است. طلوع علفزار درباره نوجوانی پانزده ساله است که به عنوان تنها شخصیت داستان، تا انتها با نامش نیز آشنا نمی شویم. او در اوج شکوفایی و احساس نشاط و سالمت، و نیز احساس احاطه به همه امور اطرافش هر روز پیش از طلوع آفتاب برای شکار به بیشه می رود. در یکی از روزها که مقارن با روز تولدش است در آنجا با صحنه تلخی مواجه می شود. آهوی جوانی زخم خورده که فقط ناله هایش شنیده می شود و مورد حمله مورچه ها قرار گرفته است. نوجوان در ابتدا تصمیم می گیرد که او را با شلیک گلوله ای راحت کند اما با بیهوش شدن آهو از این کار صرف نظر می کند. دیدن این صحنه و یادآوری شلیک های خودش که با گریز حیوانات روبرو می شد و او حوصله دنبال کردن آن ها را نداشت همراه می شود. فکر این که شاید یکی از آن ها را زخمی کرده باشد و به عاقبت آهوی مقابلش دچار کرده باشد، نوجوان را غمگین می کند و احساس می کند این سرزندگی و نشاط چقدر زودگذر و آسیب پذیر است و... . داستان از زبان روان و ساده ای بهره برده و با توصیفات دقیق و زیبا فضای شکل گیری روایت را باورپذیر و ملموس کرده است. در واقع تکیه داستان بر توصیف مکان ها و حرکات تنها شخصیت آن است و سعی کرده مکان ها و وقایع را مثل یک تابلوی نقاشی به نمایش بگذارد. همچنین بیان مناسب داستان از بیرون و از زاویه دید دانای کل شیوه ای است که خانم لسینگ بخوبی از آن بهره برده است.
داستان سوم، دوستان نام دارد؛ که توسط خانم نادین گوردیمر آفریقایی به رشته تحریر درآمده است. بد نیست بدانید که خانم گوردیمر برنده دو جایزه مهم بوکر و نوبل شده است. دوستان نیز مانند اکثر کارهای خانم گوردیمر حول محور مشکلات سیاهان آفریقا نوشته شده است. دوستان ماجرای خاصی ندارد و بیشتر می توان آن را برشی از یک واقعیت تکراری، اما تلخ و گزنده دانست. حضور شخصیت اصلی داستان که زنی سفید پوست و عضو انجمن فعالان سفید و سیاه است در یک کنفرانس مطالعات مردم شناسی و همراهی تعدادی پسربچه سیاه که از اتوبوس گروه خود جا مانده اند. بردن این پسر بچه های گرسنه توسط خانم تلفورد به خانه و دادن غذا به آن ها کل ماجرای داستان است. ذکر جزئیات واکنش های متقابل خانم تلفورد و پسر بچه ها، مثل سکوت کردن، غذا خوردن، پاسخ دادن به سوالات او با اشاره و... بیان کننده بهت و حیرت پسربچه ها و وضعیت اسفناک آن ها است. کودکای که به جرایم سیاسی محکوم شده اند و از تحصیل محروم و از تمام فضای خانه خانم تلفورد تنها تجلیات قابل تشخیص برایشان غذایی بوده که گرسنگی شان را برطرف کرده است. نقطه جذاب داستان دیالوگ های تقریبا یک طرفه خانم تلفورد با پسربچه هاست؛ که پاسخ سوالات خانم تلفورد در حالات و حرکات پسربچه ها به خوبی نمایش داده می شود.
چهارمین داستان با نام یاغی ها، داستانی است از خانم سلما گرلوو از سوئد. نکته قابل ذکر اینکه خانم گرلوو نخستین زنی است که موفق به دریافت نوبل ادبی شده. یاغی ها روایت دو مرد جوان است که یکی به خاطر دزدی و دیگری قتل محکوم شده و برای فرار از مجازات عمل به جنگل پناه برده و یاغی گشته اند. اتود و برگ هر دو با هم در غاری روزگار می گذرانند. برگ بخاطر توانمدنی ها و قدرتش بسیار مورد احترام اتود است و او هرکاری که می تواند برای برگ انجام می دهد. اما نگاه برگ به اوتد بدلیل دزد بودنش نگاهی خوبی نیست و او را پست و حقیر می شمارد. اتفاقاتی باعث نزدیکی و دوستی این دو با یکدیگر می شود. برگ ماجرای قتل راهب را که بخاطر دختر خاله اش، اون، به آن دست زده؛ برای اتود تعریف می کند و او نیز در مورد خانواده اش برای برگ حرفایی می زند. اوتد شناختی از خدا و دین و... ندارد و برگ او را با این ئموضوعات آشنا می کند. در نهایت روزی اتود از روی همین آموزه ها مخفی گاه برگ را به مردم نشان می دهد تا او را مجازات کنند و حسابش به آخرت نکشد و لحظاتی قبل از ورود مردم به مخفی گاه خودش با ضربه تبر برگ را می کشد. یاغی ها داستانی شبیه افسانه های قدیمی دارد و حجمش نسبت به سایر داستان های مجموعه نسبتا بیشتر است؛ که این به دلیل توصیفات خیلی دقیق طبیعتی است که برگ و اتود در آن زندگی می کنند. گاهی طول این توصیفات آنقدر زیاد می شود که علاوه بر خستگی مخاطب باعث سردرگمی او نیز می گردد. به نظر می رسد نویسنده می توانست همین داستان را در حجمی کمتر از نیمی از آن بیان کند. در نهایت شروع خوب داستان با موضوعی که تا خطوط آخر جریان دارد و نتیجه نهایی را به همان خطوط آخر محول می کند و مخاطب را به دنبال خودش می کشاند از نقاط قوت آن است.
داستان پنجم این مجموعه اثری از مالاتی رائو هندی، با نام سوداگر است. داستان سوداگر روایت سوادگری خانوادگی برادری از خواهر و خواهرزاده اش در قالب مهاجرت است. برادر هندی از امریکا برای خواهر و خواهرزاده اش دعوت نامه می فرستد و آن ها را به خرج خودش به امیرکا دعوت می کند. دیالوگ های داستان که بیشتر از سوی برادر و خطاب به خواهرش گفته می شود، اکثرا برای نشان دادن مزیت های زندگی آمریکایی است و او قصد دارد خواهرش را راضی به مهاجرت کند. صحنه پایانی داستان نشان از تلاش موفقیت آمیز او می دهد و اشاره به اینکه با این کار می تواند با استفاده از آن ها ماهانه صد دلار صرفه جویی کند. داستان در لایه زیرین خود اشاره هایی دارد به روحیات یک هندی مهاجر و نوع رفتارش در کشور امریکا و از طرفی اثراتی که از محیط جدید می پذیرد. مثل همین سوداگری محترمانه و سوء استفاده از نزدیکترین افراد خونی خود. خانم رائو توانسته با نثری ساده و روان و با استفاده از بیانی دیالوگ محور و بهره بردن از چند شخصیت در موازات اهمیتی یکدیگر، روایتی از آسیب های مهاجرت هندی ها به غرب را بازگو کند.
جاده کلن داستان ششم این مجموعه است که توسط ادوارد مورگان فورستر به رشته تحریر درآمده. جاده کلن بازگو کننده داستان پیرمردی انگلیسی است که از نظر روانی کمی پریشان بنظر می رسد. او در سفری که با همراهی دخترش به یونان دارد؛ در جاده ای به نام کلن با مسافر خانه ای روبرو می شود و درختی تناور خشکیده ای که داخلش تبدیل به معبد شده است. آقای لوکاس ( پیرمرد ) وارد معبد می شود و فضای خاص آنجا او را تحت تاثیر قرار می دهد و او تحت این تاثیر تصمیم می گیرد که در مهمان خانه اقامت کند. این تصمیم با مقاومت دخترش و دو همراه دیگرشان مواجه می شود و در نهایت مجبور می شوند آقای لوکاس را با زور و اجبار و در مقابل مقاومت حاضران در مهمان خانه، همراه خود ببرند. اپیزود دوم داستان اما ماه ها بعد را به تصویر می کشد. آقای لوکاس از وضعیت خانه ای که در انگلیس در آن اقامت دارند در حال شکایت به دخترش است. در این حین بسته ای از یونان می رسد که مقداری گل پیچیده شده در یک پاره روزنامه است. دختر برای اینکه حواس آقای لوکاس را از نابسامانی خانه پرت کند شروع به خواندن روزنامه می کند. روزنامه خبر از حادثه ای در بعد از ظهر همان روزی می دهد که آن ها مهمان خانه را ترک کرده اند. درخت معبد روی مهمان خانه می افتد و تعداد زیادی کشته می شوند و.... دختر از خواندن این خبر حیران مبهوت شده است اما پدر هنوز سرگرم شکایتش از خانه است. جاده کلن داستانی است با روایتی مشخص در سطح و نکات ریزی در لایه های زیرین که می تواند مخاطب خود را در انتها به فکر کردن وادار کند. دو بخشی بودن داستان و درک وجود خدا در بخش اول داستان توسط پدر توسط معبدی درختی و درک وجود خدا در قسمت دوم توسط دخترش و توسط تخریب همان معبد درختی از زیبایی های این رایت است. فورستر نویسنده زبردستی است که توانسته با دسمایه ای چنین ساده مخاطب خود را نه تنها تا انتها با داستان همراه کند بلکه خوراک اندیشیدن او را نیز فراهم نماید. پیشنهاد می کنم این داستان را دو بار بخوانید.
داستان هفتم با نام، چند کلمه حرف دارم...، اثر مانوئل کامروف امریکایی است. داستان روایتی است کوتاه و غم انگیز از مادری در حال مرگ که دو فرزند خردسالش را راهی خانه خواهرش در شهری دیگر می کند. دیالوگ های ساده و وصیت گونه مادر به پیتر و آلن بار احساسی فراوانی به داستان داده است. از طرفی حضور بچه ها در خانه خاله ای که فرزند ندارد و نیز آگاهی آن ها از موضوع مرگ مادر از نکات جالب دیگر داشتان است. در نهایت داستان چند کلمه حرف دارم، واقعا بیشتر از چند کلمه هم حرفی برای گفتن ندارد و روایتی است ساده از اتفاقی غم انگیز که در انتها کمی از بار غم آن کاسته می شود، و به نظر نمی رسد نویسنده در پی انتقال مفهوم دوم و یا نگاهی انتقادی و آموزشی به موضوعی در قالب داستان خود باشد. هرچند نیم نگاه او به مقابله فقر و غنا و احساس خوشبختی خواهر فقیر در مقابل خواهر ثروتمند توانسته داستان را از نظر محتوایی کمی پربارترنشان دهد.
ویلیام مک فی، نویسندده انگلیسی هشتمین داستان این مجموعه را نوشته است پسرک آن سوی رودخانه را باید کوتاه ترین داستان این مجموعه داستان کوتاه دانست. داستان آنقدر ساده و آنقدر تکراری است که مطمئنا نمونه های آن را بارها در داستان های دیگر و یا حتی در فیلم ها و سریال ها دیده اید. خانواده ای از این سوی رودخانه چند باری پسرکی را در آن سوی رودخانه می بینند و بعد از طریقی متوجه می شوند که او و خانواده اش سال گذشته در تصادفی کشته شده اند. به همین سادگی. تنها سوالی که پیش می آید این است که هدف از انتخاب این داستان چه بوده است؟
نشان آخر، اثر لایوش زیلاهی نهمین داستانی است که با هم مرور می کینم. نوسنده در کوتاه ترین شکل ممکن داستانی تحسین برانگیز از مرگ را به تصویر کشیده است. داستان ماجرای زوال آدمی و نابودی تمامی نشانه های اوست. حوادث مختلفی که پس از مرگ جان کواچ، یکی یکی آثار او را بر جهان بیرون پاک می کند و در نهایت چهل و نه سال از روز مرگش دیگر اثری از او وجود ندارد و آخرین نشانه او نیز از روی زمین محو می شود و سیر زوال یادش نیز پایان می پذیرد. داستان لحن خشنی دارد و مرگ و نابودی را خیلی ساده و برهنه به نمایش می گذارد تا بتواند مخاطبش را متوجه عمق ماجرا و غم بزرگ ناشی از آن کند. سادگی آمدن مرگ و به راحتی پاک شدن آثار یک انسان در مدتی کوتاه نکته ای است که مخاطب را به بهت و حیرت و ترس فرو خواهد برد.
پیتر کوان استرالیایی نویسنده داستان تراکتور، دهمین داستان مجموعه حاضر است. داستان تراکتور در کشور استرالیا رخ می دهد؛ و بازگو کننده رفتار مهاجران استرالیا و شهرنشینان با مسئله افراد بومی است. در داستان تراکتور نیز همان اتفاق با همان شکل همیشگیاش اتفاق میافتد مردی بومی که تنها و در علفزار زندگی می کند، از سوی دیگران خراب کار و خطرناک شناخته شده و آن ها در تلاش برای به دام انداختن او هستند. مرد و زن جوان داستان دو نقش اصلی آن را بر عهده دارند. مرد به عنوان سردسته تمام برنامه ریزی ها برای گرفتار کردن مرد بومی، و زن که معلم دهکده نیز است با اینکه در ظاهر مخالف جدی با همسرش در مورد این رفتار ندارد اما احساس مثبتی هم نسبت به آن نمیکند. در نهایت زن روزی در بیشه مسیر خود را گم می کند و با مرد بومی روبرو می شود. مرد بومی از او می گریزد و توسط همسر و دوستان همسرش کشته می شود. در واقع شاید اگر زن با مرد بومی روبرو نمی شد او فرار نمی کرد و کشته هم نمی شد. داستان تراکتور در نهایت داستان تقابل فکری این مرد و زن جوان است. زنی که علت رفتار همسرش را درک نمی کند و از طرفی دلیلی برای بد بودن آن نیز نمی تواند بیاورد. محوریت این داستان بر پایه دیالوگ های دو نفره این دو شخصیت پایه گذاری شده است؛ و در این میان سعی شده، تصویری از احساسات زن و مرد نسبت به وضعیت موجود به نمایش گذاشته شود.
یازدهمین داستان این مجموعه را الیزابت جالی انگلیسی با نام دنیای نو، نوشته است. دنیای بیان کننده احساسات، خاطرات و زندگی روزمره پیرمردی در خانه سالمندان است. پیرمردی که با شماره دوازده در داستان شناخته می شود. او در قسمت های مختلف داستان، روایت های گوناگونی از جوانی اش، همسر و فرزندانش، شغل و حرف اش و... به یاد می آورد و نویسنده زوال و پیری هریک از این ها را در گذر زمان در مسیر داستان نشان می دهد. دنیای نو بازگو کننده حقیق غم انگیز فرا رسیدن روزگار پیری و مسائل ناشی از آن مانند تنهایی است. هرچند داستان انتهای یاس آوری ندارد و پیری را تنها شکلی دیکر از زندگی نشان می دهد.
داستان دوازدهم را نویسنده ای کنیایی به نام گریس اوگات نوشته است. داستان باران، روایت دنیای عجیب قبیله ای آفریقایی است. پیش از هرچیز مانند سایر داستان های این سرزمین رسوم عجیب آن ها است که به چشم می آید. تفاوت هایی مثل خجالت کشیدن رئیس قبیله بخاطر دختر نداشتن، قربانی کردن دختری باکره برای غول دریاچه که باران بیاید و.... خانم اوگات سعی کرده با بیان اعتقادات عجیب و غریب این قبیله و پایان بندی داستان به صورتی که این عتقادات را زیر سوال می برد؛ بر خرافی بودن آن ها تاکید کند. دختر رئیس قبلیه باید خودش را قربانی کند تا باران بیاید. پسری که دوستش دارد در میانه راه او را نجات می دهد و نمی گذارد خودش را قربانی کند. و در همان شب باران نیز می بارد. نکته قابل ذکر این که داستان باران، داستانی است که مترجم کتاب به عنوان مثال برای بیان علاقه اش به فرهنگ هند و آفریقا از آن نام برده بود.
مداد نام سیزدهمین داستانی است که با هم مرور می کنیم؛ که توسط علی ماجد مالزیایی به رشته تحریر درآمده است. مداد داستان فقر و ناآگاهی است. دعوای دو کودک بر سر مداد و تصمیم و قضاوت اشتباه معلم که باعث می شود تغییراتی در رفتار این دو کودک رخ دهد. صاحب اصلی مداد انگیزه اش را برای درس خواندن از دست می دهد و نمراتش افت می کند. با دیگران ناسازگار می شود. کسی که روزی برای خریدن مداد مدتها پس انداز کرده بود اینبار چاقویی می خرد و روز به روز بیشتر در مسیر انحراف پیش می رود. تا در نهایت حقیقت مشخص می شود و مشکل حل می گردد. نویسنده سعی کرده در قالب داستان مداد، نگاهی داشته باشد به مسئله فقر و سطح پایین زندگی در جامعه اش که بر همه افراد از کودکان گرفته تا معلمشان تاثیر می گذارد و نشان می دهد که مسئله ای که چنان بغرنج شده می تواند با هزینه مداد دومی براحتی حل شود.
طبقه بالایی ها چهاردهمین داستان مجموعه است که سید امان دین هندی آن را به رشته تحریر درآورده است. طبقه بالایی ها واقعا احساس طبقه بالا بودن را در خود دارند. تنها چند کلمه دیالوگ در داستان دارند و با آن تمام شخصیت های داستان را تحتتاثیر قرار می دهند. طبقه بالایی ها داستان تبعیض نژادی و نژاد پرستی در دل کشوری است که خود را مهد تمدن و آزادی می داند. البته مورد اهانت و بی مهری قرار گرفتن یک هندی از طرف پیرمرد و پیرزنی امریکایی و از طرفی مورد مهمان نوازی زوجی جوان از او نمایش فاصله کوتاهی است که جامعه امریکایی از دوران سیاه برده داری خود گرفته است. از زوایه دیگر طبقه بالایی ها داستان مشکلات مهاجرین هندی در کشور امریکا نیز می تواند باشد.
پانزدهمین داستان را کوپال بارتام سنگاپوری، با عنوان گل های سرخ آخر پاییز ثبت کرده است. این داستان ماجرای پیرمردی است که در اثر کهولت سن نیمی از بدنش فلج شده است و با این که به اتفاقات اطرافش آگاه است توان پاسخگویی به آن ها را ندارد. حضورت یک پرستار در خانه برای نگهداری از او و باز شدن اتفاقی صندوق وسایل قدیمی مادرش توسط پرستار، سیلی از خاطرات گذشته را با بوهای مختلفی که از صندوق بیرون می آید برای او زنده می کند. یادآوری خاطرات خوب گذشته توانی در پیرمرد ایجاد می کند و او یک روز که پرستار در کنارش نیست خودش را از تخت پایین می اندازد و به صندوق می رساند تا همه خاطرات را یک جا ببیند. در این حال که به بالای صندوق رسیده صدای عروسش را می شنود که تلفنی خبر مرگ پدرش را با پسرش در میان می گذارد.این داستان نیز نیگاهی دیگر و از زاویه ای جدید به دنیای پیرسالگی و نوع نگاه انسان در این سن و سال به جهان اطراف است.
و اما آخرین داستان این مجموعه راسکین باند هندی نوشته است. سفر دور دنیای کمال، داستان رویا پردازی های یک پسربچه است در مورد قطارها و سفر به سرزمین های دور؛ که یک روز هنگام بازی در کنار واگن های ثابت قطار باری این رویا در ظاهر رنگ واقعیت می گیرد. قطار به راه می افتد و کمال را با خود می برد. در واگن سیب قطار باری کمال در انیشه مسافرت طول دراز خود است و از این قضیه هم هیجان زده و هم خوشحال که بعد زا رسیدن به ایستگاه بعدی و تخلیه سیب ها و حرکت دوباره قطار در ایستگاه بعد دوباره به محل شروع حرکت برمی گردد و رویاهایش نقش بر آب می شود.
در انتهای مرور مختصر این شانزده داستان با نگاهی کلی به همهی آثار باید گفت که آقای ترابی انتخاب های شایسته ای داشته اند و داستان های زیبایی را البته با توجه به علایق شخصی خود برای ترجمه برگزیده اند،که هرکدام ماجرایی تازه دارند و بجز یکی دو داستان، همه آن ها آثاری قابل تحسین هستند. هرچند که این انتخاب ها از جامعیت کاملی برخوردار نیستند و در آن به بعضی ملیت ها و فرهنگ ها توجه خاصی شده است. در نهایت مجموعه سفر دور دنیا مجموعه خوبی برای آشنایی با داستان کوتاه است و مخاطب از خواندن داستان های آن بهره و لذت کافی را خواهد برد.
منبع: سایت www.ido.ir
|