بررسی داستان هایی با درون مایه طنز همیشه سختی های خاص خود را داشته است. چرا که در تعریف طنز اجماعی ذهنی وجود ندارد و نمی توان مطمئن بود متنی که از نظر مخاطبی طنز است از نظر مخاطب دیگر نیز همین ویژگی را خواهد داشت. طنز داستانی بی انتها دارد و به تعداد نگاه های مخاطبانش می تواند حدودی از موجودیت خود را به نمایش بگذارد. این موضوع بخصوص در آثار مکتوب و بویژه در ادبیات داستانی بسیار محسوس تر خود را نشان می دهد. همچنین در آثار معاصر طنز نیز تفاسیر و تاویل های مدرن تری برای یک اثر طنز و ویژگی های لازمه آن برای طنز بودن، بر می خوریم. به گونه ای که گاهی اثری بدون هیچ لبخندی پایان می پذیرد و عنوان طنز را با خود یدک می کشد. در این برداشت های پیچیده از مقوله طنز ادا کردن حق مطلب در مرود یک اثر طنز ممکن است کمی مشکل بنظر برسد و از طرفی قطعا با توجه به برداشت های خاص مخاطب صورت خواهد گرفت. از این رو این بررسی می تواند دارای جنبه های بسیار دیگری نیز باشد که قطعا از دید نگارنده پنهان مانده است.
با این مقدمه در یک نگاه کلی می توان گفت مگیل همانگونه که از آن انتظار می رود داستانی با درون مایه های طنز است. اگرچه این طنز آنچنان که باید و شاید در لایه های سطحی اثر پر رنگ نیست؛ اما می توان سطوح پر رنگ تری از ویژگی های یک اثر طنز را در لایه های معنایی آن یافت. به زبان ساده تر نویسنده در داستان مگیل به دنبال نوشتن داستانی خنده آور نبوده است و به موقعیت سازی برای ایجاد لبخند نپرداخته است. منصفانه است که بگوییم به دنبال چنین چیزی نیز نبوده و آنچه در زبان اثر می بینیم بیش از جستجوی لبخند بر لبان مخاطب به ارائه حرف ها و منش های آدم های داستان در این قالب می پردازد. این موضوع با قرار دادن ویژگی دوم داستان مگیل در کنار طنز بودن آن بیشتر قابل درک و بررسی است. مگیل داستان جنگ است. اثری مرتبط با سال های دفاع مقدس و دارای همان ویژگی ها و خطوط خاص ادبیات دفاع مقدس. هرچند که زبان اثر متفاوت است، اما کارکرد های آن به عنوان اثری در زمره آثار ادبیات دفاع مقدس قرار دارد و بررسی بهتر آن تنها با در نظر گرفتن این دو ویژگی ممکن است. ادبیات دفعا مقدس نیز دارای مختصات خاص خود است که مگیل را باید از این زاویه نیز سنجید. یعنی ابتدا باید بدانیم اثر مرود بررسی چه بهره ای از طنز برده است و سپس بسنجیم که چه بهره ای از ادبیات دفعأ مقدس برده است و در نهایت نگاهی داتشه باشیم به ترکیب این دو ویژگی و مثبت یا منفی بودن آن در داستان مگیل.
از نظر طنز در ادامه اشاره ابتدایی خود به وجود درون مایه های طنز در داستان مگیل می پردازیم. بار زبانی طنز را در مگیل از همان بند ابتدایی اثر و بازی کلامی نویسنده با یک فاجعه (کور و کر شدن شخصیت اصلی داستان در اثر انفجار) و تبدیل آن به موقعیتی خنده آور، می توان مشاهده کرد. از این رو می توان اصلی ترین فاکتور ساختاری اثر را که در طنز بودن آن موثر بوده است زبان اثر نامید. زبانی که توانسته با ایجاد گفتمانی طنازانه از موقعیتی سخت، به ایجاد فضایی بپردازد که اگرچه نمی توان با آن آنچنان خندید ولی از حالت عادی آن نیز بسیار دور است. درک بهتر این موضع زمانی صورت پذیر از که بدانیم نویسنده چه موقعیتی را دارد تشریح می کند و این موقعیت در یک توصیف غیر طنازانه از چه ویژگی هایی می توانست برخوردار باشد. این زبان جذاب و تغییر دهنده فضا در همه جای داستان حضور دارد و نکته مثبت آن این است که بدون لطمه زدن به واقعیت وجودی رخدادها و بدون عبور از مرزهای ارزشی خود چنین ویزگی خاصی را ایجاد کرده است. نکته دیگر در مورد مگیل میزان طنز پذیری محتوای اثر است. البته نه به عنوان یک نقص یا ضعف؛ که تنها به عنوان یک ویژگی باید گفت محتوای داستان مگیل طنز پذیر نیست و نمی توان با محتوای آن برای ایجاد طنز در اثر بازی کرد. البته شاید این مضوع را بتوان به انتخاب نویسنده در بازگو کردن چنین داستانی ارتباط داد؛ اما به هر حال داستان می توانست از نظر محتوایی نیز در مراحلی یاری کننده و پذیرنده بار طنز ماجرا باشد که چنین اتفاقی، به انتخاب نویسنده رخ نداده است. در نهایت باید گفت داستان مگیل می تواند در دسته بندی خاصی از طنز جای بگیرد که بیشتر از آنکه می خنداند، مخاطب را مجذوب نثر جذاب و پرکشش خود می کند و علاقه خواندن یک داستان جنگی را به نوعی دیگر و ز نگاهی دیگر در مخاطب خویش ایجاد می کند. به اعتقاد نگارنده طنز در مگیل وسیله بیان است و هدف داستانی است که روایت می شود و به نظر می رسد برای نویسنده بسیار مهم بوده که به بطن داستان لطمه ای وارد نشود. از رو و با این نگاه، که آن ها را می توان محدودیت هایی برای اثر فوق در زمینه طنازی دانست؛ می توان گفت مگیل یک طنز تمام عیار است و تا جای ممکن از ویژگی های این شیوه از نوشتن بهره برده است.
دومین نگاه به داستان مگیل بررسی آن از زاویه داستانی با مختصات ادبیات دفاع مقدس است. در این ادبیات غالب داستان ها دارای ویژگی های مشخص و تکرار شونده ای هستند که مرتبا تکرار می شوند و سر بر آوردن یک اثر از میان آثار دیگر بیش از هر چیز دیگر، مرتبط با پیدا شدن ویژگی هایی نو، اما در حدود همان جریان قبلی است. ساخت یک شخصیت برجسته با ویژگی های خاص، بازگو کردن یک حادثه عجیب و بدیع و یا توصیف فضایی از جنگ که قبلا توصیف نشده باشد می تواند از این دست ویژگی ها باشد. ویژگی هایی که یک اثر را در ادبیات دفاع مقدس نمونه می کند. اما این موضوع در مورد داستان مگیل جای کار آنچنانی ندارد. چنانکه محتوای اثر بیانگر چنین ویژگی خاصی نیست و از سویی انتظار چنین ویژگی خاصی از اثر مورد بررسی نمی رود. چرا که مگیل هدف خود را مشخص کرده است. به اعتقد نگارنده نمی توان هر حادثه عمیق و بزرگی از جنگ را در حیطه طنازی مگیل مورد بازگویی قرار داد و وقتی قرار است ویژگی هایی از جنگ در قالب طنز بازگو شود بهترین شیوه بیان همان ویژگی های به نسبت تکرار شونده در آثار دیگر است. چرا که تغییر در شکل بیان خود ویژگی خاصی است که اثر را دارای یگانگی در خویش می کند و نیاز آن را از بیان آنچه موجب تفاوت می شود رفع می کند.
نکته دیگر در این مورد رعایت تمام و کمال ویژگی های ادبیات دفاع مقدس در مگیل است. در ابتدای خوانش اثر آن چیزی که نگارنده را به عنوان بررسی کننده آن نگران می ساخت لطمه زدن به ویژگی های این ادبیات برای افزودن بر بار طنز اثر بود. که خوشبختانه این نگرانی محل اعراب نیافت و اثر تا جای ممکن و بسیار خوب توانست بر روی خط نازک حفظ حریم های ارزشمند جنگ بماند و از آن عبور نکند. به گونه ای که در هیچ کجای این اثر طنز چیزی فدای طنازی نشده است.
اما از ترکیب این دو سبک از نوشتار چه حاصل آمده است؟ به نظر می رسد رعایت، کلمه ای است که می توان بارها آن را در این نوشتار به کار برد. در اینجا نیز می توان گفت با وجود رعایت فاصله این دو شکل نوشتن از یکدیگر نویسنده توانسته تلفیق خوبی از آن ها را به نمایش بگذارد و در ترکیب آن ها تا حد مکن موفق بوده است. این موفقیت از آن رو گفته می شود که علاوه بر وجود خاصیت های هر دو سبک در اثر و از دست نرفتن چیزی در این ترکیب، نویسنده به خوبی به بیان حرف خود پرداخته و به به نظر می رسد مخاطب اثر نیز به راحتی بتواند منظور نظر نویسنده و حدفش را در لابلای کلمات باز یابد. معرفی حال و هوای جبهه و آدم های جنگ و شکل زندگی و تفکر آن ها در این اثر به خوبی انجام شده است و زبان طنز بهانه خوبی بوده تا مگیل به مخاطب خویش بفهماند که بعضی از رنج های رفته بر آدم های جنگ برای آن ها به همین شیرینی داستان و روایت مگیل بوده است.
در ادامه اما بد نیست نگاهی داشته باشیم به شخصیت های اصلی اثر و برخی ویژگی های ساختاری دیگر آن. اولین شخصیت اثر که روای داستان نیز خود اوست رزمنده ای است که در اثر انفجاری در جنگ شنوایی و بینایی خود را از دست می دهد و تمامی دوستان و همراهانش نیز شهید می شوند. در فضای توصیف شده تنها موجود زنده بجز این رزمنده شخصیت دوم داستان حضور دارد. این شخصیت قطری است به نام مگیل که برای حمل تسلیحات در مناطق کوهستانی مورداستفاده قرار می گرفته است. از نظر شخصیت پردازی ی توان گفت روای دارای شخصیتی با ذهن طنز است و همین ذهنیت آغازگر بار طنز ماجرا نیز بوده است. نویسنده کوشیده هر چزی را از نگاه راوی با درون مایه ای امیدوارانه توصیف نماید و او را شخصیتی خوشبین به رویداد های آینده معرفی کند. تا بتواند از منظر روایت او داستان را با لحجه طنز جلو ببرد. در این زمینه ینز می توان گفت تا حدود زیادی موفقیت حاصل شده است و روای به خوبی توانسته نقش را بر عهده بگیرد. البته ذکر این نکته نیز ضروری است که پردازش های مبتی بر شخصیت راوی بر روی ویژگی خاصی فراتر از یک رزمنده عادی متمرکز نشده است و نمی توان این شخصیت را از نگاه خاصی دارای برتری هایی در شخصیت پردازی دانست.
همانطور که اشاره شد دومین شخصیت ماجرا قاطری است به نام مگیل که عنوان داستان نیز برگرفته از نام اوست. اینکه چطور یک حیوان می تواند به عنوان یکی از شخصیت های اصلی داستان خودنمایی کند؛ موضوعی است که با خواندن اثر قابل درک است. اما شیوه ای که نویسنده برای ایجاد چنین شخصیتی در پیش گرفته است بیشتر مبتی بر ایجاد قوه عاقله در این حیوان و نیز نسبت دادن ویژگی های انسانی به وی است. همچنین باید گفت شخصیت مگیل بیش از آنکه در حرکات و رفتار خود او شکل بگیرد؛ در زبان راوی شکل گرفته است. به صورتی که او به توصیف حرکات مگیل و واکنش های او می پردازد و این توصیفات که با توجه به نداشت قوه بینایی و شنوایی راوی شکل گرفته شکل دهنده شخصیت مگیل می شود. به طور کلی باید گفت شخصیت مگیل نیز توانسته در حدود انتظارات ظاهر شود.
سومین شخصیت مطرح این داستان سامی است. سامی از شخصیت هایی است که نویسنده ان را با استفاده از شیوه های معمول شخصیت پردازی خلق کرده است. به طوری که بر خلاف دو شخصیت قبلی، سامی خودش به معرفی خودش می پردازد و این معرفی از طریق دیالوگ ها و نوع رفتار و حرکاتش صورت می گیرد. به عبارت دیگر شخصیت سامی که از نیمه های داستان وارد می شود شخصیتی است خود ساخته و غیر وابسته به سایر شخصیت ها. سامی را نیز می توان به نسبت دارای شخصیتی با ساختار محکم دانست که به اندازه کافی مورد توجه نویسنده قرار گرفته است. بجز این سه شخصیت چندین شخصیت دیگر ینز در داستان حضور دارند که غالب آن ها حضوری مقطعی و کوتاه را تجربه می کنند و از این رو نیزا خاصی به شخصیت پردزای نداشته اند و تنها از طریق ارتباطشان به ماجرا یا شخصیت های داستان شکل گرفته اند.
در نهایت آنچه می ماند اینکه داستان مگیل را باید خواند و همانطور که در ابتدای بررسی گفته شد هر خوانشی برداشتی خواهد داشت و نمره ای خواهد داد. نگارنده مگیل را شایسته نمره بالایی می داند و او را به نسبت جایگاه خودش و به نسبت هم نوعان خود دارای جایگاه مناسبی می شناسد. مگیل همانقدر طنازانه به تحریر درآمده است که دغدغه جنگ دارد و بر عکس. از این رو می توان این داستان را سربلند خارج شده از آزمونی سخت نیز دانست. چرا که توانسته با رعایت همه حدودی که مورد بحث قرار گرفت کشش مناسبی در مخاطب خویش ایجاد نماید؛ و بدون شک اثری است که توسط مخاطبان بسیاری خوانده خواهد شد و به ظنر می رسد درصد بالایی نیز آن را مورد پسند و پذیرش قرار دهند.
منبع: سایت www.ido.ir |