سؤال هایی در باره ی مرگ و زندگی و درد و رنج و ظلم و ستم مطرح می شود و تمامی فلسفهای که از موسیقی عرفانی و یا فلسفهی اشراقی مشکلاتی برای آن دست و پا می شود ضعیف و متزلزل است. راستی حجم درد و رنج جنایت آن قدر هست که با این حرفهای پر طمطراق جواب نمی یابد.
به سوی من بیا با عشق یا حرفهایی از این دست حرفهای بزرگی است که در جای خود نایستاده زود زمین خواهد خورد. این داستان به این سؤالها که گرههای اساسی آن هستند جواب خوبی نمیدهد.
داستان میخواهد از پشتوانهی فرهنگی انقلاب در ضمن گنگترین هنرها حرف بیاورد و میخواهد از دو جریان همگام فقر و غنا و ظلم سیاه و مظلوم گرفتار هماهنگ گزارش بدهد. و میخواهد از شکنجه و انقلاب با یکدیگر تصویر بردارد. و میخواهد این همه را مذهبی و ریشه دار نشان بدهد که ناچار این همه برای این تعداد صفحات زیاد است. و در همین جاست که داستان به گزارش روی میآورد. و همان تحلیل پر طمطراق کتاب هم به گزارشی عمیق و حرفهایی ساده مبدل میشود.
راستی داستان زندان همین قدر است و آن همه رابطه و ضابطه و دسته بندیها و برد و باختها تربیتها و تخریبها در همین قدر خلاصه میشود. به نظر میرسد که باید این داستان شاخه دار را پیراست و سؤال های مطرح شده را با صراحت تحلیل کرد و جواب داد.
شروع مبارزهی زن مذهبی که آن هم در این میدان کثیف و همراه این حریفان بیهمه چیز تحلیل میخواهد. رابطهها تحلیل میخواهد. و مقدار اطلاعات و تقسیم بندی دقیق و مستقل هر سازمان مبارز تحلیل میخواهد که در عمل بیش از این همه آمد.
راستی در جریان واقعی زندگی همین طور حیا و فروغ همراه میشدند و شکسته میشدند و میمردند. اگر کار و مبارزه در همین سطح مطرح شده قرار میگرفت آیا پیروزی شکل میگرفت و کاری از پیش میرفت؟
داستان را باید با این طرح سنگین خیلی بزرگتر از این دنبال میکرد و خیلی ساده تر از این به موسیقی و اسب سواری میپرداخت. اگر این همه فیلم و سریال شکل میگرفت و شنونده زبان نغمه ها را هم زمان میشنید کاری از پیش میرفت اما این اشارههای غایبانه چه باری در کوله بار خواننده میگذارد و چه طرحی را جلوی او میگشاید؟ علی رغم تحلیل و تعریفهای مستقیم در شخصیتها و مکانها و صورت ظاهری آنها خواننده آدم هایش را کاغذی و ...[مییابد]
منبع: کتاب ذهنیت و زاویه دید نوشته استاد صفایی حائری
|