رضا امیر خانی آداب نوشتن با پای جامه ننویسیم! دقیقا منظورم همان پیژاماست. نوشتن، کاری است به شدت حرفه ای. حالا که نمی توان به همه توصیه کرد که محل کار داشته باشند برای کاری به اسم نوشتن، دست کم می توان توصیه کرد که لباس کار بپوشند و بعد در محلی مخصوص نوشتن، ولو حمام آپارتمان، بنویسند. کافه پاریسی با کافه تهرانی کمی فرق می کند! شنیده ایم که بسیاری از نویسندگان مشهور، کافه نشین بوده اند و بعد همین را به کافه نادری دیروز و مثلا کافه تیاتر امروز ترجمه اش کرده ایم که مثلا دور هم بنشینیم و روزنامه ای ورق بزنیم و بعد هم از توش رمان در بیاوریم ... آن جور که من از پاریس، جشن بیکران همینگوی به خاطر دارم و اهل فن، از هم نفس هاش در کیوست پرس جو کرده اند، همینگوی، کافه نشین_ به معنای تهرانی اش_ نبوده است. از میز ساعات صبح، به عنوان محل کار استفاده می کرده است. خودش می گوید صبح ها نصف قیمت بودند کافه ها و لیوانی شیر گرم، نه برای رفع عطش که برای سد جوع، هم ناهار را به تعویق می انداخت و هم بهانه ای بود برای زیاد ماندن و زیاد نوشتن ... من یکی دو تا کافه تهرانی مناسب برای نوشتن- خاصه بیش از ظهر- می شناسم که موقعی که محل کارم مشکل داشته باشد، می توان به آنها پناه ببرم و البته برای این که حکمش نرود، قطعا از آنها نام نخواهم برد! تفاوت دیگری هم دارد ایران با فرانسه، آن هم یحتمل سرک کشیدن مشتری میز کناری است روی صفحه نمایش لپ تاپ! قطعا تایپ کنید! با خودکار و مداد نوشتن، در نوشتن حرفه ای سنتی منسوخ است. گوستاو فلوبر صد سال پیش مادام بواری را با ماشین تحریر تایپ می کرده است... دیده ام بعضی ها خیلی با آب و تاب خرده می گیرند که پس تکلیف رقص قلم بر کاغذ چه می شود و... من هم خیلی وقت ها هوس بوی روغن حیوانی خالصی می کنم که توی دبه های رویی از کرمانشاه می آورند و می گذاشتند در صندوقخانه هشتی خانه مادر بزرگ... تایپ کردن، فشار روی انگشت ها را تنظیم می کند حال آنکه با دست نوشتن، در ساعات طولانی باعث آرتروز گردن و دست می شود. از تشعشع مانیتورهای جدید هم نهراسید. من 15 سال پیش وقتی با مانیتورهای قدیمی غیر مسطح، مشغول نوشتن "من او" بودم، بعد از چند روز نوشتن مداوم، مجبور شدم از کرم ضد آفتاب استفاده کنم برای درمان ضایعات پوستی حاصل از تشعشع. صورتم شده بود مثل اسکی بازان و کوهنوردان حرفه ای این را نوشتم تا توضیح دهم، با این که پوست صورتم غلفتی در آمده بود، چشمم هیچ آسیبی ندیده بود... چرا؟ چون حروف نرم افزار نگارش را درشت می گرفتم! یعنی متن را با حروف تیتر می نوشتم با بیل و کلنگ پلاستیکی کار نکنید! نمی دانم کنار ساحل کودکان را دیده اید که چگونه با بیل و کلنگ پلاستیکی بازی می کنند و قلعه می سازند و ... دور از جان شما، اما من همیشه خودم را تصور می کنم در قامت یک فعله اورجینال که با فرغون آن کنار ایستاده ام به این بچه های تی تیش نگاه می کنم، در حالی که نگرانم که هر لحظه معمار صدایم بزند... من به جلسات ادبی، نشست های نقد، جوایز دولتی و غیر دولتی، صفحه های ادبی مطبوعات، طرح های کمیسیون فرهنگی مجلس و کل وزارت ارشاد و... – دور از جان شما- همین جوری نگاه می کنم. راننده تاکسی حقوق نگیرد! اگر راننده تاکسی بابت رانندگی، حقوق بگرد و از مسافر کرایه نگیرد، دیگر دنبال مسافر سوار کردن نخواهد بود. توی تاکسی نوشتن، مخاطب باید سوار شود، مخاطب واقعی. این را به تفصیل در نفحات نفت توضیح داده ام. حین نوشتن، نفس نکشید! شنیده ام بعضی ها می گویند ما موقع نوشتن، موسیقی گوش می کنیم یا قرآن و مداحی می شنویم. گوش دادن، خود یک کار است، نوشتن هم کاری دیگر! به قول فضلا و علمای علم رایانه، من آن قدر ها هم (مالتی تسکینگ) و چند وظیفه ای بلد نیستم کارکنم. اگر می شد توصیه می کردم که حتی اعمال غیر ارادی مثل تنفس را هم حین نوشتن، تعطیل کنید. حالا که نمی شود بایستی اقرار کنم که من علا وه بر نفس کشیدن، حتما فنجان بزرگی از قهوه – و جدید تر ها چای سبز- جلوی دستم هست تا گاهی به صورت غیر ارادی لبی تر کنم! متاسفانه به من و شما وحی نمی شود! وحی و الهام و دیگر تجربیات معنوی، حین نگارش به کار نمی آیند. بنابراین به جای اینکه حین نوشتن، به این موضوعات بیندیشید، سعی کنید در زندگی تان آدم خوبی باشید؛ در نوشتن، خودتان را و تجارب معنوی تان را خواهید نمایاند! دفترچه یادداشت و مداد، دیگر به کار نویسنده امروزی نمی آید! چرا؟ چون به جای آن می توانید از ضبط صوت داخل تلفن همراهتان استفاده کنید. این وسیله را همیشه باید همراه داشته باشید. حسن ضبط صوت این است که می توانید در حین صخره نوردی هم از آن استفاده کیند، به خلاف دفترچه یادداشت! قبلا به جای صخره نوردی، رانندگی را نوشته بودم که بیشتر مبتلا به است، اما از ترس راهنمایی و رانندگی جابه جاش کردم!! شما هم مثل دستکاه های فتوکپی، زمانی برای گرم شدن لازم دارید! اتومبیل های قدیمی، دستگاه های زیراکس قدیمی خیلی چیزهای قدیمی دیگر، زمانی لازم دارند برام وارم آپ و بعد می توانند راه بیافتند. من هم به عنوان نویسنده ای نه چندان قدیمی، چنین زمانی لازم دارم برای نوشتن. معمولا دو تا چهار ساعت، زمان گرم شدن من است. در این مدت، کمی به هر چیزی که بعد تر می تواند مرا از نوشتن دور کند، ور می روم. مثلا ای میل هام را چک میکنم. اخبار روز را دنبال می کنم. نامه ها را جواب می دهم. حتی کمی درجا می دوم... و بعد می بینم دیگر هیچ کاری ندارم به جز نوشتن! پس از آن حدود یک ساعت هم مطالب قبلی و روزهای پیش را می بینم و بعد نیم ساعت تا یک ساعت می نویسم ... اگر روزی کمتر از چهار ساعت زمان داشته باشم، اصلا به نوشتن فکر نمی کنم. چون می دانم راه انداختن چیزهای قدیمی بدوم گرم شدن چه قدر می توان زیان بار باشد! هیچ کسی از شما نمی پرسد که چرا کتاب جدیدتان منتشر نشده است. شما- به قول بیمه گرها- خویش فرما هستید. نه کارگرید و نه کارمند و نه کارفرما. منبع: همشهری_اسفند 89 |