مارسل خلیفه/ نوازنده بین المللی عود
قرار بود در سفر کنفدراسیون بین المللی نویسندگان فلسطین، محمود درویش و دوستانش را همراهی کنم، اما در آن مقطع به دلایلی موفق نشدم. محمود درویش یکی از شب های آن سفر یکی از اجراهای من را برای دوستانش پخش کرده بود. دیدار میسر نشد؛ من دوستان دیرین فلسطین را ندیدم تا روزی که محمود درویش پدر معنوی ملت فلسطین، با زندگی وداع کرد و قرار بر این شد که من به همراه پیکر بی جانش به رام الله باز گردم. چند دقیقه پیش از رفتن به فرودگاه، زنی با من تماس گرفت و گفت آقای ژوزه ساراماگو می خواهد با شما صحبت کند. زن، فرانسه را با لهجه اسپانیایی حرف می زد. بعدها فهمیدم با همسر ساراماگو صحبت کرده ام. بیشتر با همسرش صحبت کردم و گفت و گوی من با خود او تنها چند دقیقه بود. چند و چون به خاک سپاری و برنامه ها را در رام الله برایش توضیح دادم. گفت غمگینم. و ای کاش می توانستم درویش را در آخرین لحظه ها ببینم. سفر برای او مهیا نشد و باز هم دیدار با او دست نداد. سال بعد هارولد پینتر و دوستانش مراسم یادبود اولین سالمرگ درویش را در لندن برگزار کردند. قرار بود به عنوان دوست نزدیک او در این مراسم حرف بزنم و قطعه ای به یادش بنوازم. حرف نزدم اما قطعه ای را که در سفر به آمریکا و در خانه محمود درویش ساخته بودم، در آن مراسم نواختم. پایین که آمدم صندلی سمت چپ ساراماگو خالی بود همان جا نشستم. همدیگر را شناختیم، اما وقت حرف زدن نبود. هارولد پینتر شعری برای محمود سروده بود و همه منتظر بودیم تا بشنویم. وقت شعر خوانی، ژوزه ساراماگو دست هایش را توی هم گره زده بود و زیر چانه اش می فشرد. صدای چکشی هارواد پینتر انگار بر روحش ضربه می زد. شعر خوانی که تمام شد چشم های پیرمرد خیس از اشک بود. دستش را روی دستم که به لبه صندلی تکیه داده بودم، فشرد و زیر لب گفت: «ما همه فلسطینی هستیم.»
منبع: مجله الف- تیر 89
|