♦زهیر توکلی
منبع: الف – تیر ماه 89
♦رکی از نسل شاعران حوزوی ای است که در سال های دهه 60 و اوایل دهه 70 به شعر معاصر ایران معرفی شدند. برخی از هم نسلان او را می شناسیم: هادی سعیدی کیاسری، احمد شهدادی، سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا)، عبدالرضا رضایی نیا، مجتبی مهدوی سعیدی، صادق رحمانی، یدالله گودرزی و (البته با قدری سابقه بیشتر) زکریا اخلاقی. بر این نام ها باید نام برخی از شاعران افغانی را که مشغول به تحصیل علوم دینی در حوزه های علمی بودند نیز افزود، مثل سید فضل الله قدسی، سید ابوطالب مظفری و محمد شریف سعیدی. این نسل شعری در آن سال ها خوش درخشید اما دولت مستعجل بود بود و هرگز آن پویایی یک دهه نخست را ادامه نداد. دفتر «تبسم های شرقی» زکریا اخلاقی و دفتر «نامی که گم شده است» از هادی سعیدی کیا سری را باید در زمره بهترین دفترهای شعر آن سال ها (نیمه دوم دهه 60 و نیمه اول دهه 70) تلقی کرد اما افسوس که از آن پس، از این دو شاعر کتاب دیگری نخوانده ایم. در این میان، ظاهرا برخی از این شاعران را باید استثنا کرد، مثل عبدالرضا رضایی نیا و مثل متهم مورد نظر این مقاله دکتر محمد رضا ترکی؛ شاعرانی که هنوز با جدیت شعر می نویسند و در حواشی کار سرودن، آثاری در خور توجه در حوزه پژوهش ادبی و ترجمه شعر از آنها می بینیم.
«شاعری/ وارد دانشکده شد/ دم در/ ذوق خود را به نگهبانی داد. » اثر مرحوم سید حسن حسینی نقل کردم. اینکه تحصیل و تدریس در دانشکده ادبیات ذوق شاعری را می خشکاند البته درست است اما عمومیت ندارد. شاهد ادعای بنده نیز شاعران آکادمیکی هستند که هیچ گاه چشمه سرودنشان خشک نشده است بلکه هر قدر پیش آمده اند، پخته تر، منسجم تر و فصیح تر سروده اند؛ از ملک الشعرای بهار که تمام سروده های 25 سال آخر عمرش را به موازات تدریس در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران سرود تا مظاهر مصفا،شفیعی کدکنی و این اواخر در نسل های جوان تر شاعرانی چون دکتر محمد حسین بهرامیان، دکتر محمد رضا روزبه، قربام ولیئی، سید علی میر افضلی و سرانجام دکتر محمد رضا ترکی. ترکی حجم قابل توجهی از شعرهای تازه سروده اش را در دفتر اخیرش عرضه کرده است که همه از تنور این ده سال اخیر در آمده اند. سال هایی که او همه مشغله های رسانه ای و مدیریتی در رادیو فرهنگ و حوزه هنری را رها کرده است و بر تدریس و تحقیق متمرکز شده است.
ترکی حجم قابل توجهی از شعرهای تازه سروده اش را در دفتر اخیرش عرضه کرده است که همه از تنور این ده سال اخیر در آمده اند. سال هایی که او همه مشغله های رسانه ای و مدیریتی در رادیو فرهنگ و حوزه هنری را رها کرده است و بر تدریس و تحقیق متمرکز شده است.
اگر رسالت یک شاعر دانشگاهی را – به طور ویژه- انتقال میراث دانستنی ادبیات و فرهنگ بدانیم، لااقل ترکی در شعر یلدا این رسالت را ادا کرده است:
یلدا برای بچه ها آجیل و طعم هندونه س
ولی برا بزرگترا یه خاطره یه نشونه س
یلدا شب ولادته، این جوره تو نوشته ها
خورشیدو دنیا می آرن تو دل شب فرشته ها
فرشته های مهربون فرشته های نازنین
از اوج اوج آسمون میان پایین روی زمین
شبیه دونه های برف روی درختا می شینن
تا خورشید و بغل کنن تا صب یه وختا می شینن
قصه می گن برای هم گرچه شبیه قصه نیس
قصه اونها مث ما نون و پنیر و پسه نیس
میگن یه شب از آسمون پولک آبی می باره
تا دمدمای صبح بشه برف حسابی می باره
وقتی گمون نمی کنی ستاره ای پر می زنه
یه آفتاب مهربون از توافق سر می زنه
یه شب تو اوج تیرگی ستاره رو نشون می دن
تو دل شب شب سیاه صب می شه و اذون می دن
می یاد و مرهم می ذاره به ساقه ملخ زده
نماز حاجت بخونین مردم شهر یخ زده!
این شعر، یکی از نمونه های شعر شکسته یا شعر محاوره ای است که اندیشه تمثیلی، تصویر سازی، تاثیر گذاری عاطفی و استفاده از عناصر ملموس زندگی امروزین را در کنار هم دارد و با همه اینها، از آفت شعرهای محاوره ای که خروج از معیارهای فصاحت است، در امان مانده است، اگر چه پایان بندی شعر به وضوح متاثر از علی معلم است:
میگن فرشته روزه شو با گریه افطار می کنه
فرشته می دونه که نور ظلمتو بیدار می کنه
آی غنچه های گل سرخ، از نسیم وزون بگین
بوی خدا تو کوچه هاس سحر شده اذون بگین
...
نماز حاجت بخونین حاجتتون روا می شه.
3 و سرانجام آنکه شاعر به خاطر دانشگاهی بودنش، توجهی به قالب «مفرد» در شعر فارسی نشان داده است. واقعیت آن است که بسیاری از غزل ها از یک بیت شروع می شوند و قلیلی از آنها موفق از کار در می آیند. اصطلاح شاه بیت غزل یا بیت الغزل، ناشی از همین خصیصه است است که در هر غزلی نهایتا دو سه بیت، از کار در آمده است و مابقی از باب دوختن یک کت به خاطر یک دکمه سروده شده اند. در رباعی کار از این هم خراب تر است و بسیاری از رباعی ها، یک مصراع هستند و بس. در حرکت ذهن شاعر از مصراع اول تا مصراع چهارم، کلام در یک باروری و نوعی استنتاج و استحصال شاعرانه- حکیمانه، باید بر زبان بیاید و برعکس، بیشتر اوقات شاعر رباعی که ترتیب ذهنی اش مبنی بر شکار اندیشه های ناب و گزاره های بدیع است، مصراع یا نهایتا بیتی را بر صفحه خاطر خود پدیدار می یابد. تک بیتی سرایی و قالب «مفرد» این امکان را به ما می دهد که چنین شکارهایی را در همان یک بین ببندیم و عرضه کنیم و احتیاج به وصله زدن مصراع ها یا ابیات دیگر بدان نداشته باشیم. در این دفتر در صفحات 49 و 50، شش تک بیت با وزن رباعی داریم که در آنها ذهن شاعر بر موضوع تبر و درخت متمرکز شده است. همچنین در صفحات 74 تا 76 نیز تک بیتی هایی با مضمون واحد «عاشورا» آمده است. این پیشنهاد، شاید مهم ترین اتفاق این دفتر باشد.
|