ژوزه ساراماگو
جهان اطراف ما سال هاست که با شتابی شگفت انگیز و هراس انگیز تغییر می کند و درست پس از یازده سپتامبر بود که این تغییر، شتابی دو چندان گرفت. تغییر همیشه خوشایند نیست و سرعت تغییر جهان در سه دهه اخیر هم این گونه است. دنی دگرگون می شود و این اصلا شوخی نیست، اما این تغییر در حادثه یازده سپتامبر درست پیش روی چشمان ما رخ داد. خاطره جمعی دنیا حالا تصویر هولناکی در ذهن دارد، تا چند سال پیش ترس همه ما از بلای طبیعی بود، با نهایتا میدان جنگ که همیشه همه چیز آنجا در خط مقدم می ماند و به شهرها کشیده نمی شد اما حالا آدم ها فهمیده اند سیاست فقط در میدان جنگ زندگی شان را به خطر نمی اندازد و دیگر حتی در اتاق کارشان هم در امان نخواهد بود. یازده سپتامبر شکنندگی زندگی در سایه دموکراسی را عیان کرد، مردم آمریکا فهمیدند که زندگی در دیگر نقاط دنیا، (هر آنجا که سربازانشان پا گذاشته اند) به همین شکنندگی است. آنها فهمیدند یا لااقل امیدوارم فهمیده باشند که بنیادگرایی خود آنها، همانی که آنها را نسبت به وقایع جهان بیرون بی تفاوت کرده و باعث شده رفتارشان با دیگران و به قولی بیگانگان، رفتاری توامان با نخوت و گستاخی باشد، همین باعث این اتفاقات شده است. حالا آنها می دانند معنای ترس چیست. اما هراس من از این است که تنها نتیجه وقایعی که بر سر آنها آمده، تقویت جبران آمیز همان روحیه آشنای مغرور و گستاخ شان باشد. یازده سپتامبر همان تاثیری را روی مردم آمریکا گذاشت که در این سال ها مردم مناطق جنگ زده بسیاری از کشورهای جهان از سر گذرانده اند و دیگر هرگز طعم زندگی در سایه آرامش را تجربه نخواهد کرد. یازده سپتامبر هراسناک بود، باید با چنین ملتی همدردی کرد، مردمی که یک روز صبح در میانه یک صبح تابستانی همه چیزشان به هم ریخت، باید امیدوار بود که این دردها از حافظه تاریخی هر ملتی پاک شود، اما این آروز برآورده شدنی هست، آیا؟ آمریکا مدام این تجربه تلخ را تکرار می کند، یک روز افغانستان، یک روز بالکان و حالا هم عراق، خوشبختی به هیچ یک از این سرزمین ها راه نیافت. امپراطوری ایالات متحده سال های سال است که به تنهایی میدان جنگ افروزی را رهبری می کند و یازده سپتامبر زاییده همین جنگ افروزی ها بود. امپراطوری های جهان در قرن نوزدهم به اوج رسیدند و در قرن بیستم سقوط کردند. اما آمریکای قدرتمندی در قرن نوزدهم وجود نداشت و حالا خیلی دیر به میدان جنگ افروزی رسیده و برای عقب نماندن از این بازی مرگبار تازه دست به کار شده است. در آستانه قرن بیست و یکم آمریکا می خواهد یک تنه کشور گشایی کند و هر جا را که از آنجا بوی نفت به مشامش رسید یکسره از آن خود کند و نتیجه این رویکرد هم چیزی نیست جز بدبختی بیشتر مردمان سرزمین هایی که نفت دارند. اما در این جنگ افروزی تفاوت هایی وجود دارد، این روزها یک نفر حکمفرماست، دولت های دیگر به واسطه فشار ملت هایشان و تجربه گرفتن از گذشته دست کشیده اند. پیش تر ها پرتغال، اسانیا، فرانسه و انگلیس هم دوشادوش یکدیگر خوشبختی را از ملت های دیگر سلب می کردند، اما حالا میدان را برای آمریکا خالی کرده اند. شاید نگاه بدبینانه ای باشد، اما حالا روزگار صدام حسین چه تفاوتی کرده است؟ آن روزها صدام می کشت و حالا نا امنی لحظه لحظه زندگی را شبیه مرگ کرده است. بخش زیادی از انگیزه های قشون کشی آمریکا به عراق فروش اسلحه و باز هم نفت است. با این حال دلایل بی شمار دیگری هم وجود دارد. آمریکا تقریبا در سراسر دنیا نیروهای نظامی اش را مستقر کرده است، این یک معنا دارد و آن هم سلطه طلبی نام و تمام این امپراطور است و یازده سپتامبر تنها ذره کوچکی از آینه تمام نمایی است که آمریکا بر سر جهان آورده است.
منبع: مجله الف- تیر 89
|