دکتر محمد محمد پور/ استاد دانشگاه
غربی ها در فرهنگ خودشان قائل به ولایت مطلقه تکنیک و دموکراسی لیبرال هستند
• به نظر جنابعالی روش های تعامل فرهنگ ایرانی اسلامی با پدیده هایی مانند اینترنت، ماهواره در حوزه اطلاع رسانی و مباحثی مثل جهانی شدن چگونه است؟
جامعه مدرن ایرانی یا بهتر بگویم جامعه نیمه مدرن و نیمه سنتی جامعه التقاطی و اختلاطی است که تقریبا از دوره صفویه شروع شده و در فرهنگ ایرانی که که شاخص های مسلطی را داشته و افکار عمومی در جهت تحقق غایات آن اقدام می کرده است، کسی دیگر دنبال تحقق مقام خلیفه الهی حکومت نبوده است. اینکه افکار عمومی مقصودشان این باشد که حکومت خدا را متحقق کنند، این تفکر دیگر در تفکر اسلامی ایران شاید از دوره صفویه (متاخر صفویه و بعد از آن) و حتی در دوره ی قاجاریه که یک رجوع به عصر صفوی است و تعامل علما و شاهدان است این تفکر وجو ندارد. پیش از آنکه عناصر و مبانی فرهنگی شیعه ایرانی بخواهد تحقق یابد در جستجوی یک نوع اعتدال میان دولت و ملت بودند و حتی رسانه های مدرن که برای اولین بار در دوران قاجار وارد ایران شدند نیز در این جهت کمک کردند. آنها دنبال هژمونی مطلق اسلامی نبودند، دنبال ولایت فقیه اسلامی نبوده اند. در واقع- اگر نگوییم آسیب- اولین تحولات را ما در این عصر می بینیم و مراحل بعدی هم باز به یک نحوی صورت هایی از این گسترش تفکر غیر اسلامی غربی را می بینیم. ببینید اینها یک نوع ترکیب گزینش است هر جا که صرفه بیشتر باشد از نظر اقتضائات و ضرورت ها، خودش را تحمیل می کند. مثلا ما نمی توانستیم تکنولوژی را کنار بگذاریم هیچ وقت هم روحیه متناسب با ماشین را پیدا نکردیم. همیشه هم شدیدا منتقد بودیم. شما متفکران لائیک ما را هم نگاه کنید، ضد ماشینیزم بوده اند. مارکسیست های ما هم ضد ماشین فکر می کردند، راسیونالیست های ما تفکر ضد تکنیکی داشتند؛ مسلمان ها هم که دیگر جای خود دارد. پس ملاحظه می کنید که از یک طرف بنا به ضرورت ها و اقتضائات، خودمان دارای نهادهای مدرن بودیم اما هیچ وقت اینها را به تبع اراده ای که مشارکت عمومی می خواهد نهایتا آن را متحول کند در ایران ندیدیم، یا هیچ وقت در ایران شاهد یم نوع تحول بلاشرط مردم برای اجرای یک نظام تکنیکی یا تحول نظام تکنیکی، اداره بروکراسی، نظام اقتصادی، نظام شهری و تحقق فاکتورهای ماشینی- متاسفانه یا خوشبختانه- نبوده ایم. در حالی که شما در جوامع مدرن مثل فرانسه، مثل آلمان، انگلیس، آمریکا حتی اسرائیل و کلا اروپای شمالی و جنوبی – کلا حوزه شمال جهان- یک نوع تحول بنیادی و اساسی می بینیم و جالب این است که اگر دقت کنید در آسیا هم بخش شمالی، امروزه وجهه همت تکنیکی عمیق تری دارند مثل کره، ژاپن، چین و هر چه به جنوب آسیا نزدیک می شویم، می بینیم که کشش وکوششی نسبت به این مساله وجود ندارد و تعهد تکنیکی به وجود نیامده است بیشتر یک نوع نگاه مصرفی و ابزاری هست. البته این چیزی نیست که با سیاست درست شود، عده ای از روشنفکران اروپایی که حجاب را نمادی از سیطره مردان بر زنان می دانند و آن را اسارت و بردگی برای زنان تلقی می کنند. بسیاری از نخبگان افغانی را مقابل این سوال قرار می دهند که چرا با تغییر رژیم طالبان، زنان افعانی هنوز تفکرشان مثل سابق است و بر حجاب پای می فشارند در حالیکه فضای آزادتری نسبت به گذشته دارند و ظاهرا یک نوع بردگی، مجدد شده است. خب نخبگان، یا هر متفکر آزادی، می تواند بگوید که این یک گزینش داوطلبانه است و راحتی را در همین گونه می بینند، حالا آن خانم، ضمن داشتن این حجاب می تواند گاهی اوقات کشف حجاب هم بکند مذهب با لائیسیته بسیار نزدیک است، مثل پاکستان یا بعضا در ایران، مرز فوق العاده یا غیر قابل جمعی بیان لائیسیته و مذهب وجود ندارد فردی به زیارت اولیا الهی می رود. از آن طرف هم به مسائل و محرمات شرعی هم در شرایطی، وقعی نمی گذارد، حریم ها را می شکند، در واقع دچار یک نوع پریشانی و انبوهی از چند فرهنگ می شود. یک نوع پاسداری و صیانت از چندگانگی فرهنگی می کند، احساس می کند که اگر اذان را با موسیقی لس آنجلسی هر دو گوش کند ظاهرا آزادتر است. این توع تفکیک ها برای ما ایرانی ها یا کشورهای واقع در خاورمیانه چندان اهمیتی ندارد. ضمن آنکه بنابر اقتضائات بعضی از سرزمین ها ظاهرا تعهد بیشتری پیدا کرده اند یا در تجارت جهانی موفق ترند مثل امارات یا بعضی کشورها چون قطر، ولی وقتی به دقت نگاه می کنیم می بینیم که هیچ وقت اینها کره وژاپن نمی شوند. اینها شاید در تجارت موفق باشند و هستند اما از اینها بعید می دانم که یک نظام تکنیکی بیرون بیاید و شاید نگرانی غرب هم از همین راه است که ایرانی ها یا خاورمیانه ای ها، ضمن استقبال از نهادهای مدرن تفکرشان سنتی است، به هر حال هنوز، به آن مبانی دموکراسی لیبرال معتقد نیستند؛ این نشان می دهد که از یک طرف رسانه ها، سیستم های مدرن تاثیر اساسی نمی گذارند، از طرفی بنابر ضرورذت تاثیر می گذارند. پس یک نوع تاثیر گذاری دوگانه را باید لحاظ بکنید. یک مثال ساده عرض می کنم، موسیقی لس آنجلس، یا سینمای هالیوود حد و مرزی دارد و این طور نیست که تمام وجود ایرانی را تسخیر بکند. حتی تلویزیون جمهوری اسلامی هم تا حدی می تواند بر افکار ایرانی ها تاثیر بگذارد، اما تا عمق نمی تواند برود این نشان می دهد که ما در دورانی هستیم که به هر حال ضمن حفظ جوهره ایرانیمان یک تحولات عجیب و غریبی صورت گرفته است و هر کسی از ظن خود جوری تفسیر می کند و حتی گاهی اوقات فکر می کنم به افراط گرایی در جامعه ما افراد روی می آورند بی آنکه عوامل این افراط گرایی را بدانند، توجه ندارند که مثلا آخر و عاقبتش چیست، فکر می کنند با افزایش قدرت قوه مجریه جامعه ما درست می شود، مدرن می شود و تعادل برقرار می شود، غافل از اینکه رفتن بر بالای درخت و کندن درخت از بن است. حتی تشخیص نمی دهند که عوامل آن چیست؟ فعلا می گویند با این قدرت، نقد را بچسبیم و برسیم، یعنی فکر می کنند قدرت همین است. یونانی ها هم می گفتند که ما اهل عدالتیم؛ می گفتند درست است که ما اهل عدالتیم اما مساله عدالت در جایی که قدرت وجود دارد موضوعیت ندارد. فعلا ما قدرت برتریم باید امکان بیشتری بدست بیاوریم چون الان فرض کنید که بخشی از نخبگان برای افکارشان در جامعه به ظاهر خریدار پیدا کرده اند بدون آنکه آن لایه های عمیق تر را ببینند تصور می کنند که همیشه در قدرت می مانند این درست همان تفکری بود که جناح مخالف اینها یک زمانی تصور می کرد، فکر می کرد که مثلا اگر تمام نهادها را به دست بیاورد دیگر کار مملکت تمام شده، غافل از اینکه روانشناسی جامعه ما خیلی پیچیده تر از ذهن ساده این جناح هاست.
• اشاره کردید که ما یک تاثیرپذیری دوگانه در حوزه فرهنگ داریم، دستگاه های فرهنگ ساز ما در این زمینه چه نقشی می تواند داشته باشند؟ آیا می توانند این تاثیر پذیری دوگانه را بپذیرند و حساسیتی نداشته باشند یا آن شاخصه های سنتی را که اشاره کردید تقویت کنند و یا اینکه به فرنگ سازی جدیدی دست بزنند؟
دستگاه های فرهنگ ساز همین هایی اند که هستند؛ یعنی به هر حال بخشی از نهادهای سنتی یا مجالس و هیات های مذهبی کهن هستند که نقش بزرگی در انقلاب داشتند، یک بخش نخبگان مسلمان هستند، اصلاح گرایان سنتی، یک بخش اصلاحگرایان مدرن هستند یا شبه مدرن (نیمه مدرن و نیمه سنتی)، قشر دیگر روشنفکران لائیک هستند که باز اینها را نمی شود دقیقا لائیک گفت. یعنی مرزبندی در آنها خیلی پیچیده است و بخش دیگر رسانه های رسمی و حکومتی هستند، صدا و سیما، مجلس نهادهای روابط عمومی و سخنگویان اینها که محصولات فکری را در واقع در ستاد خودشان تنظیم می کنند؛ همه هستند بعلاوه بخشی از نخبگان ما که در خارج از سرزمین های ایرانی حافظ فرهنگ برزخی گذشته ایران (قبل از انقلاب اسلامی) اند. اینها همه با هم تعامل می کنند و برآیند و فراشد فکری اینها می شود آن چیزی که در جامعه به صورت افکار عمومی، بروز می نماید. هیچ کدام از اینها سلطه مطلق ندارند یعنی نمی تواند صد در صد جامعه را زیر پرچم خود در بیاورند و چه بسا که دو قطب از این جریانات به صورت افراط گرایی پیش می روند. ما بارها دیده ایم که افراط گرایی شکست خورده است چون که به واقعیت جامعه توجهی نکرده است. الن شما آمریکا را نگاه کنید که دارای دموکراسی لیبرال است، یه خاطر منافع نفتی خود و قدرت امپریالیستی خود، به اقتضای قدرتش عمل می کند درست در نقطه مقابل شعارهایی که در متن لیبرالیسم وجود داشته، می بینیم بخشی از تفکر لیبرالیسم که همه جهان را به زور باید لیبرال کرد، وجه غالب دارد. یعنی لیبرالیسم امپریالیستی، چیزی که در یک دوره می شود به اسلام هم نسبت داد، مثلا اسلام سلطان محمود غزنوی، اسلام نادر شاه افشار، اسلامی که به زور می خواست خود را تحمیل بکند، خود را بر دیگران مسلط کند و دیگران در واقع از راه جبر و زور بپذیرند در حالی که راه و رسم پیغمبر اساسا این طور نبود، همیشه دفاعی بوده است. اسلام در ساحت آغازین، دست به جنگ نمی زند، مگر اینکه شرایطی به وجود بیاید که بنابر اقتضا جهاد اصغر پیدا می کند، ولی به جهاد اکبر اهمیت بیشتری داده است. همین جهاد اکبر اسلام را گسترش می دهد. بخش زیادی از جهان اسلام به دنبال همین جهاد اکبر به اسلام گرویدند. اندونزی، مالزی، در مرکر افریقا اینها نشان می دهد که نفوذ اسلام را از طریق سخن و کلام عمیق تر و جدی تر می توان تلقی کرد. در حالی که آن شمشیرها چه بسا که بهانه کفر نسل های بعدی یک قوم باشد و این حکایت از این دارد که به هر حال آن هژمونی و حکومت ها بر اساس یک گسترش تدریجی در جامعه سیطره پیدا می کنند، حالا به شیوه مسالمت آمیز و یا غیر مسالمت آمیز؛ نهایتا هیچ کدام از اینها در روزگار ما سلطه مطلق را ندارند. مثلا تفکر تکنیکی الان به هیچ وجه نمی تواند جامعه را متعهد کند، کارگر ایرانی را چه نیرویی می تواند متعهد کند که کارش را درست انجام دهد؟ استاد کارها را چه قدر می تواند متعهد کند؟
• به عبارت دیگر جنابعالی کارکرد رسانه ها را در نقش آفرینی نمی پذیرند؟
نه رسانه نمی تواند نقش آفرینی کند، نمی توانند گفتم آن سکته در یک نقطه آغازین کار است که جاعه ما تسلیم نشده است. نه به آن عوامل بنیادی تفکر اسلامی، یعنی کسی را ما نمی بینیم در ایران که دنبال حکومت خدا، حکومت شریعت مطلق، حکومت مطلقه شریعت باشد، از آن طرف ولایت مطلق تکنولوژی را هم نمی بینیم.
• چرا؟
علتش خود آدم ها هستند. علت بیرونی نداریم. خود ایرانی ها، خود خاورمیانه های ها، خود مسلمانان هستند، انحطاط، بی ارادگی، کم رنگ شدن فرهنگ اسلامی به معنی برتری فرهنگ غربی در جامعه ما نبوده است، پیچیدگی اینجاست. یعنی شما فرهنگ اسلامیتان کم رنگ شد و معلوم است که چقدر این فرهنگ آسیب دیده است. خیلی از مسلمانان ما حتی نخبگان مسلمان ما از احکام شریعت و از مبادی فرهنگ اسلامی اطلاع آنچنانی ندارند، مسلح نیستند، نسبت به فرهنگ اسلامی سلطه و آشنایی ندارند. تربیت اسلامی خیلی ها ندارند، خیلی از گرایش ها احساسی است. اما غربی ها، در فرهنگ خودشان قائل به ولایت مطلقه تکنیک هستند، قائل به ولایت مطلقه دموکراسی لیبرال هستند و به خاطر این حاضرند بمیرند، الان یک سرباز آمریکایی حاضر است به خاطر منافع ملی خود و کشورش در افغانستان کشته بشود اما ارتش ما چقدر فکر می کنید مایل به این مسئله باشند در زمان جنگ اگر این داوطلب ها نبودند ارتش مگر می توانست بجنگد؟ غیر از داوطلبین اما در یک نظام مثل نظام آمریکایی، اگر مخالف بودند همان بلایی سرشان می آمد که در ویتنام آوردند. تا زمانی که ویتنامی ها از کشته آمریکایی ها پشته نساخته بودند که آمریکایی ها مخالف جنگ نبودند و حتی ژورنال ها می رفتند با مردم مصاحبه می کردند می گفتند شما مخالفید یا موافق، می گفتند موافقیم، می گفتند چرا؟ می گفتند اگر از ویتنام عقب بنشینیم فقیرتر باید زندگی کنیم، یعنی حاضر بودند کشته شوند یا قربانی بشوند؛ یعنی در واقع اینها، مدرنیته را با نگاه مذهبی می دیدند شما می بینید که بوش تحت عنوان جنگ های صلیبی سکولار از جنگ با تروریسم نام می برد و صحبت از نظام مقدس می کند که روحش سکولار است. در واقع سکولاریزم برایشان به اصطلاح هژمونی پیدا کرده و اصالت و مشروعیت پیدا کرده که حاضر است کشته شود. خب آیا ایرانی حاضر است؟ الان آمریکا یک «پق»! بکند نصف ایرانی ها قالب تهی کرده اند. وحشت ایرانی ها را الان گرفته است. این همان ایرانی است که زمان جنگ موشک بغل خانه اش می خورد عین خیالش نبود، البته یک عده ترسیده بودند ولی به هر حال اراده عمومی جامعه بر مقاومت بود، تا زمانی که دیگر بریدند. گفتند خب حالا قطعنامه را بپذیریم و کنار بکشیم.
• آقای مددپور شما اشاره کردید که فرهنگی ما آسیب دیده است و اشاره به بعضی آسیب هایی از قبیل افراط و تفریط در این حوزه کردید. فراتر از آسیب شناسی های کلیشه ای و قالبی چه آسیب هایی به طور جدی در کمین فرهنگ ما هستند؟
افراط و تفریط اصلا تهدیدی نیست، می دانید چرا؟ چون افراط و تفریط دامنه های همین فرهنگ موجودند یعنی بخش اوج آن به افراط گرایی می کشد و ذیل آن به تفریط گرایی، اما درواقع از دل همین فرهنگ درآمده است. از خود نادانی های فرهنگ موجود شکل گرفته، از جهالت این فرهنگ ترکیبی که گفتم نیمه مدرن و نیمه سنتی است. اینکه نمی تواند بر کل جریان مسلط شود یا هیچ وقت جریان های افراطی نتوانستند مسلط شوند، شاید در یک دوران کوتاهی موفق شوند، افکار عمومی را به نظر خودشان جلب بکنند، اما موفق نمی شوند تا آخر راه پیش بروند و هژمونی پیدا بکنند چون تا یک سطحی بنابر آنجایی که نیازهای عامه را پاسخ می دهند مردم هم می طلبند ولی وقتی در عمل که این اتفاق می افتد بر می گردند به حالت های طبیعی، عادی و متعارف خودشان. این کوشش از سوی گروهی از جامعه برای تقویت امور سنتی است اما واقعیت این است که جاذبه لازم را ندارند. بخش سنتی، برای عموم مردم و سازگار با دنیای مدرن نیستند و از طرفی اینها آنچنان جاذبه مطلقی ندارند که اکثریت قریب به اتفاق را جلب بکنند.، کاری که امام کرد. بعد از آن خب به این سادگی ها اتفاق افتادنی نیست به جهت اینکه آن زمان، شرایط خاصی بود، اوضاع جهانی، هژمونی روسیه، شوروی و آمریکا بود، جنگ ابر قدرت ها، خلا فرهنگ و و تعادلی که میان قدرت ها ایجاد شده بود و فساد قدرت ها همه اینها زمینه ساز تحولی بود که نتیجه چهل سال بازاندیشی جهانی به انقلاب و تحولات نهضت های آزادی بخش اسلامی منجر شد که هنوز ادامه دارد. اما همین نهضت های اسلامی رهایی بخش، تنگناهای خودشان را دارند مثلا از یک طرف گرفتار مدرنیسم هستند حتی طالبانی که خیلی شریعت گرا نشان می داد دیدیم که از پیشرفته ترین ابزار مدرن می خواهد برای جنگ استفاده کند ومیان تکنیک و بی تکنیکی سرگردان است و عملا به بن بست رسیده اند. در الجزایر همین مشکل پیدا شد و خلاصه به نظر می رسد، کار در روزگار ما، بسیاتر پیچیده هست، از یک طرف مثلا بخواهند این فرهگ را به نفع خودشان کاملا عوض بکنند. این نفع چیست؟ ذات نایافته از هستی بخش کی تواند شود هستی بخش؛ نه آن علم نبوی را دارند، نه علم مرسوم را و نه جهان جهانِ معصومانه پذیر است. این هم هست که مخاطب اهمیتش کمتر از مخاطب نیست یعنی ما در خطاب دو طرف داریم در امور رسانه، نگاه علوم ارتباطی، پیام رسان و گیرنده پیام، گیرنده پیام از نظر تحقق یک فکر بیش از پیام دهنده اهمیت دارد. پیام که هست حالات خنثی دارد از بعضی جهات تا وقتی که یک دینی وجود دارد ولی کسی پیروش نیست منشائیت اثر پیدا نمی کند. حتی ممکن است در اذهان برخی مشروعیت داشته باشد اما مثل یک چیز زیبایی که باید تقدس داشته باشد و دور از دسترس دیگران، مانند زمانی که صحبت از قرآن روی تاقچه ها می کردند که می بوسند و کنار می گذارند... اما در عالم تحققی نیاز به مخاطب دارد، این مساله خیلی مهم است. یعنی آن مخاطب را جریانات لائیسیته و مذهبی هیچ کدام ندارند که اراده عموم به همدیگر متصل بشود و بگویند که ما این را می خواهیم و تا آخرش هم بروند. الان این آدم ها وجود ندارند.
• به نظر شما در شرایط حاضر و ناظر به امکانات و و استطاعت های موجود چگونه می توان فرهنگ عمومی را ارتقا بخشید؟
کار یک فیلسوف و متفکر این است که اوضاع عمومی را آنچنانکه هست، درک کند یک متفکر، مسلمان و ایرانی و شیعی باشد بکوشد تا بشناسد جامعه چه فکری دارد ضمن آنکه به هر حال مقصد خودش را باید برود و خواهد رفت اصلا اقتضای تفکر این است که بالاخره دیگران را از جنس خودش بکند اما واقعیتی هم هست که به دلخواه نیست و ما باید در همان قلمرو اعتدال خالی از افراط و تفریط و بنابر ظرفیت هایمان برنامه داشته باشیم که جامعه را به یک مقصدی برسانیم تا زمانی که تحقق هژمانی مطلق یک اندیشه موعدش برسد، گرچه آنها را هم نمی توان حذف کرد، ما نمی توانیم بگوییم که حالا آن افراط و تفریط را در جامعه پاکسازی می کنیم اصلا خود این یک تفکر افراطی است. همیشه این نوع تفکر (افراط و تفریط) در جامعه خواهد بود و ما ضمن اینکه با این تفکر مخالفت می کنیم از نظر فلسفی درک می کنیم که اینها جزء لازم جامعه ما بوده اند، گرچه نام لازم به نظر می رشد و اینها بوده اند و کاری هم نمی شود کرد و حالا سعی می کنیم که اینها را به اعتدال وادار بکنیم و بگوییم که این راهی که می روید کمکی نمی کند و حتی بنا را تخریب می کند و به مقصد که نمی رسید به مقصود دیگران هم صدمه می زنید و اعتدال راه حقیقی تر است، ضمن اینکه به هر حال باید کوشید جامعه به مطلوباتش برسد، بحران هایش کم شود و این وضع بینابینی بحران های اختصاصی خودش را نیز دارد. جوانان دچار آسیب می شوند، زنان، کودکان، مردان، همه به هر حال دچار نوعی آسیب می شوند، همه صدمه می بینند ولی به هر حال سعی بشود که مقداری پیش گیری بشود، کوشش شود که جامعه به تعادل برگردد.
منبع:فرهنگ عمومی_ اداره کل پروژه های سیما_ به کوشش سعید کرمی_1382
|