دکتر احمد بخشایش اردستانی
• استاد به عنوان اولین سوال بفرمایید برآورد جنابعالی از فرهنگ عمومی کشور چیست؟
قبل از اینکه بخواهیم وارد بحث فرهنگ عمومی شویم ابتدا باید خود فرهنگ را معنا کنیم. به این علت که فرهنگ عطف های خاص به خود می گیرد: مانند فرهنگ عمومی، فرهنگ سیاسی، فرهنگ اقتصادی، فرهنگ اجتماعی، خمیر مایه انسجام ملی هر کشور فرهنگ نام دارد. در واقع فرهنگ یعنی مجموعه وجه ذهنی و وجه عینی موجود در جامعه. غرض از وجه ذهنی همان آداب، سنت ها و غم و شادی هاست که ما نسبت آنها مانند ماهی در آب هستیم. در مثال سیاسی یک موزائیک از ریگ ها و سنگ های متفاوت تشکیل شده که هر کدام از این سنگ ها منافع متفاوتی را به عنوان نماد مردمی دنبال می کند. این سنگ ها را یک سیمان به هم مرتبط می کند این سیمان را وجه ذهنی جامعه یا وجه ذهنی فرهنگ می گوییم. و این فرهگ باید دو ویژگی داشته باشد اول اینکه در وجه ذهنی فرهنگ باید حالت استمرار و نهادینگی وجود داشته باشد. وقتی یک موجی از جامعه گذر می کند فرهنگ نیست، فرهنگ ماندگار و ثابت است و منظور از وجه عینی فرهنگ یعنی تمدن و روی مادی سکه فرهنگ یا عقلانیت و یا آن چیزی که شما می توانید آن را لمس کنید به عبارت بهتر اگر ما جهان را به دو بخش مصنوعی و طبیعی تقسیم کنیم یعنی جهانی را که ساخته دست انسان است جهان مصنوع و جهانی که از ابتدا وجود داشته و بشر آن را دست کاری نکرده جهان طبیعی بنامیم، عقلانیت و تمدن یعنی حرکت دادن جهان طبیعی به سمت جهان مصنوعی، جهان طبیعی پر از رمز و راز است. وقتی ما حرکت می کنیم به سمت جهان مصنوعی یعنی اینکه ما بر رمز و رازهای موجود در جهان توفق پیدا می کنیم. این دو تعریف از فرهنگ بود. بر این اساس فرهنگ عمومی یعنی باورهای عموم مردم یعنی عاملی که باعث غم ها و شادی های مردم می شود و لازم است که پدیده ها نهادینه شوند تا فرهنگ عمومی در خانه های مردم نفوذ و رسوخ داشته باشد.
• آسیب های فرهنگی که منجر به انحراف از اصول و معیارهای جامعه ایرانی اسلامی ما می شوند کدام است و چه پیشنهاد عملی برای آن دارید؟
ما اگر بخواهیم یک پدیده را بشناسیم باید ابتدا شالوده شکنی کنیم. همان طور که تمام محققین مانند ماکس وبر، مارکس، پوپر و حتی افلاطون این کار را کردند مثلا مارکس شالوده شکنی کرده و می گوید جامعه از 2 قسمت تشکیل شده که یکی زیر بنا و دیگری روبنا است او کل جامعه را در یک وجه تولید قرار می دهد که این وجه تولید از 4 عنصر، نیروهای مولد، روابط تولید (نیروهای کار)، اشکال آگاهی و اشکال سیاسی تشکیل می شود. که هر کدام از اینها در یک وجه تولید قرار می گیرد. ماکس وبر هم این کار را انجام می دهد. ما برای این که انحرافات را بفهمیم ابتدا باید ویژگی های فرهنگ جمهوری اسلامی را بدانیم و برای این کار باید شالوده شکنی کنیم ببینیم که آیا این ویژگی ها صحیح است یا نه؟ به نظر من وقتی که ویژگی ها را شناختیم بعد می بینیم که کجای این ویژگی ها انحراف دارد و باید جهت دهی بکنیم و استراتژی تدوین بکنیم. الان در جامعه ما جوانان به سرعت حرکت می کنند ولی آنچه مشخص است اینکه جهت دهی به این حرکت کم است. یعنی سرعت جوانان نسبت به نسل قبل خودشان بیشتر شده است. یعنی اگر در گذشته 10 سال طول می کشید تا یک پدیده جا بیفتد امروزه شاید 2 سال به طول بینجامد. ولی فرهنگ عمومی کشور یعنی داشتن استراتژی و جهت گیری مناسب با حرکت جوانان. ما برای این جهت گیری باید ویژگی های فرهنگی را بشماریم. اگر ویژگی ها را خوب بشناسیم می توانیم اینها را به فرصت تبدیل کنیم چون هر یک از این ویژگی ها هم می تواند فرصت باشد. هنر جامعه ما این است که این تهدید ها را به فرصت تبدیل کنیم. بنده 10 آیتم از ویپزگی های فرهنگی جامعه را بیان می کنم: اول ویژگی بارز فرهنگ که در جمهوری اسلامی نیز بروز دارد تخیل زایی است. یعنی در ذهنیات و عجول بودن ما ریشه دارد و منظور از ما یعنی نخبگان ما. چون الناس علی دین ملوکهم. مردم تابع رهبران هستند و رهبران ما نخبگان هستند. ما نخبه فرهنگی داریم، نخبه سیاسی، نظامی، اقتصادی و... داریم از دور که نگاه کنیم این نخبگان وجوه متفاوتی را شکل می دهند. گاهی با هم اختلاف دارند ا اختلاف اینها آگاهی به وجود می آید. ولی این نخبگان یک هدف مشترک را دنبال می کند و آن اداره کشور است. نخبگان ما با بافته های ذهنی خود می اندیشند و عجول بودن یکی از ویژگی های فرهگی ماست چون ما با بافته های ذهنی خود معاشرت می کنیم. در حالی که باید مشاهده بکنیم، بیندیشیم، آزمون بکنیم و در یک فرآیند سعی و خطا قلم بزنیم. صحبت بکنیم، عکس العمل نشان بدهیم و قضاوت بکنیم و نه اینئکه برداشت های مبتنی بر تصورات ما زیاد باشد. حال وقتی این ویژگی را آسیب شناسی کردیم می دانیم که باید به جای تخیل زایی، تخیل زدایی بکنیم. دومین ویژگی فرهنگی جمهوری اسلامی که ریشه در ایرانی بودن ما دارد و گاهی ریشه در اسلامیت ما هم دارد، غیر ابزاری بودن فرهنگ ماست یعنی ما نمی توانیم فلسفه و مبانی خودمان را کاربردی کنیم، هنر غربی ها کاربردی کردن فلسفه شان است. مثلا ما می گوییم تقوی، دین، استی، صداقت اما مکانسیم های این مسائل را که فرد را در یک چارچوب قرار دهد نداریم. به عبارت بهتر هنر فرهنگ غربی در کاربردی نمودن فلسفه فکری خود است. مادامی که فرهنگ نتواند خود را کاربردی بکند ضعیف است و نمی تواند الگو باشد. به عنوان مثال ما باید در جامعه پزشک نمونه داشته باشیم تا برای دیگران الگو باشند و دیگران خود را با آن وفق دهند ما چنین چیزی نداریم و همواره در خلا فکری گذشته به سر می بریم. وقتی یک خانم در مصاحبه ای گفت که الگوی من اوشین است و حضرت زهرا را چون مربوط به گذشته است او را به عنوان الگو نمی شناسیم و یک نوع چالش در جامعه به وجود آمد. مشکل ما این است که در خلا فکری گذشته به سر می بریم و این یکی از ویژگی های فرهنگ ماست. نمی گویم اینها الگوهای ما نیستند. ولی انسان نیاز به الگویی دارد که آن را ببیند وقتی یاران حضرت موسی از دریا عبور کردند و وعده الهی محقق شد و فرعون در دریا غرق شد و مردم معجزه ی حضرت موسی را دیدند علیرغم این مسئله وقتی حضرت موسی به کوه طور رفت تا با خدا صحبت کند و هشت فرمان را بیاورد آنها به موسی گفتند ما را دعوت به پرستش خدایی کن که آن را ببینیم و لذا سامری را درست کردند. یعنی مردم نیاز به الگوهای عینی دارند حتی در اسلام هم این مسئله وجود داشته است. بیشتر ما در خلا سیر می کنیم. اگر از کسی راجع موضوعی سوال پرسیده شود سریع سراغ فلسفه می رود یعنی مباحث عینی را کمتر پاسخ می دهیم. در جامعه ایران ما کمتر کسی را سراغ داریم که بگوید مثلا ما در ده سال آینده این تسلسل را داریم. یعنی گروه نخبگان فکری بنشینند و مثلا راجع به تدریس زبان های محلی صحبت کنند و بررسی کنند که آیا این امر موجب پیوند جامعه می شود یا باعث ایجاد قومیت ها و تفرقه های می شود. در انتخاب استاندار کردستان اکثریت اهالی استان می گفتند ما می خواهیم یکی از افراد کردستان استاندار ما باشد و وزارت کشور به این علت که باعث تفرقه می شود زیر بار نرفت. یا بخش هایی مثل کالاهای فرهنگی و اینکه ما چگونه جامعه را به سوی کالاهای فرهنگی سوق دهیم. آیا مثلا می توانیم در سطح پارک ها نمایشگاه ایجاد بکنیم یا می توانیم در شهر بازی ها نمایشگاه ایجاد بکنیم. یعنی به عبارت بهتر ما باید زبان را ابزاری بکنیم. حال شاید برای این مصاحبه جالب نباشد یا تبلیغ تلویزیونی باشد. مثلا جناب آقای قرائتی حدود 20 سال است که مرتب در تلویزیون صحبت می کند و مخاطبان خاص خود را دارد. اما یک سریال مثل بدون شرح یا زیر آسمان شهر یک شب راجع به بیمه صحبت می کرد. وقتی مامور بیممه به خانه مراجعه کرد و اهل خانه تلفن را پنهان کرده بودند و مامور متوجه شد و سوال کرد که چرا تلفن را نبرده اند؟ این چند مطلب را نشان می دهد یکی این که اگر کسی اموال خود را بیمه کند در روز مبادا به او پول می دهند، دوم این که مامور بیمه هم به زودی از تقلب و خدعه ای که در کار کسی هست سر در می آورد. یعنی فرهنگ بیمه را در یک نمایش طنز نشان دادن خیلی بهتر از سخنرانی است آقای قرائتی می توانند همین مباحثی که در تلویزیون می گویند به صورت پروژه ای به همین گروه هایی بدهند که در ایران طرفدارن زیادی دارند و مردم با تماشای اینها افکار را به طور غیر مستقیم برداشت کنند. می گویند الکنایه ابلغ من التصریح. شما مطمئن باشید ا کنایه صحبت کردن خیلی بهتر از با صراحت صحبت کردن است. اینها مباحث فرهنگی است و فرهنگ باشد ابزاری باشد. مالیات دادن، ایثار و شجاعت را در قالب همین فیلم ها بدون منطق شفاهی بیان کنیم. این معنی ابزاری کردن فرهنگ است. سومین ویژگی فرهنگ ما حاکمیت اندیشه دولتی است، البته جهان سوم معمولا اندیشه های دولتی حاکم بر اندیشه های دیگران است. مثلا گاهی مصاحبه هایی در زمینه های مختلف انجام می شود و از تلویزیون نیز پخش می شود و همه می گویند: دولت باید اشتغال ایجاد کند، دولت باید بخش کشاورزی را فعال تر کند. دولت باید صنایع کوچکتر را فعال کند، دولت باید وام بدهد. یعنی همه مصاحبه ها حاکمیت اندیشه دولتی را نشان می دهد. البته اندیشه دولتی باید با اندیشه غیر دولتی رقابت کند. چون اندیشه دولتی به حوزه ی قدرت آلوده است و در زبان سیاست همیشه می گویند قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق گاهی اوقات فساد مطلق می آورد. اگرچه در بعضی مواقع این مسئله صادق نیست ولی در اکثر موارد صادق است. از این جهت شما امروزه می بینید در کشورهای دنیا 2 نظام وجود دارد، نظام هایی که فکر می کنند باید برای مهار فساد قدرت را مهار کرد بنابراین توزیع عادلانه قدرت را وجه همت خود قرار می دهند اینها لیبرال دموکراسی هستند و رژیم و نظام هایی که می گویند برای مهار فساد باید ثروت را مهار کرد و اینها وجه همت خود را توزیع عادلانه ثروت قرار داده اند و مالکیت خصوصی را رقیق می کنند مثل کشورهای سوسیالیستی یا دموکراسی خلقی.این بدان معنی است که اندیشه دولتی آلوده به قدرت است و خلوص اندیشه پایین می آید وقتی شما می خواهید صحبت کنید ایدئولوگ می شوید، موجزگو می شود. حاکمیت اندیشه دولتی فکر می کند که باید تولید کننده فکر باشد و جامعه باید مصرف کننده باشد و این یعنی انحطاط و درست نیست. ویژگی های بعدی فرهنگ ما این است که توجه به تفکر پروسه ای ندارد. تفکر ما علی است. ما دو نوع مدیریت داریم. یکی مدیریت امریکایی است که نتیحه گرایی را دنبال می کند و دیگری مدیریت ژاپنی است که روندگرایی و پروسه گرایی را دنبال می کند به عبارت بهتر ژاپنی ها تکه تکه اندیشی می کنند یعنی بازار محور هستند. مثلا وقتی می خواهند بازار ایران را به دست بیاورند ابتدا ذائقه مردم را با یک جنس که ایرانی ها هم از آن استفاده می کنند تست می زنند ولی با قیمت آرام و متعادل و این قیمت را چند سال ثابت نگه می دارند و وقتی بازار به دست آنها افتاد و ذوق ایرانی با آن کالا آشنا شد آن وقت قیمت را بالا می برند. حال شما به یکی از بازارهای ایران سر بزنید. اگر فروشنده بداند که شما غریبه هستید فکر می کند که اولین و آخرین باری است که شما را می بیند و شما از وی خرید می کنید بنابراین تاآنجا که ممکن است از شما سود زیادی می گیرد. یعنی ما یم دفعه می خواهیم به نهایت برسیم. به عنوان مثال اگر من بخواهم فرزندم دانشمند شود، حال اینکه یک دفعه دانشمند نمی شود، باید تکه تکه اندیشی کرد و برای تربیت فرزند باید ابتدا تفکر سیستمی به وی داد وقتی کلاس اول است به او بگوییم موقعی که وارد منزل می شود کفشش را داخل جا کفشی قرار دهد. آرام آرام این عمل برایش ملکه می شود. در اینجا باید کانال های اولیه و ثانویه هم به همکاری بیایند. این همان نقش و سهم فرهنگ سازان است. مثلا در مدرسه معلم به دختر خانم می گوید باید حجاب را رعایت کند ولی وقتی وی وارد جامعه می شود و خلاف آموزش های خود را می بیند دچار حیرت می شود. در واقع تفکر پروسه ای یعنی تفکر آرام آرام حرکت کردن، روند گرا بودن، توجه به پروسه داشتن. در انگلستان بچه های کلاس اول ابتدا وارد کلاسی می شوند و هر یک هر کاری دوست دارد انجام می دهد، یکی روی دیوار نقاشی می کشد، چند نفر مشغول کار جمعی هستند، چند نفر منزوی هستند و... مدیران مدرسه از بیرون اینها را نگاه می کنند و کلاس سودم شروع به آموزش الفبا می کنند. این تفکر سیستمی است که ما در ایران نداریم. معمولا توسعه بر مبنای علم و تکنولوژی قرار گرفته و تکنولوژی محرک توسعه است. و تکنولوژی خود فرزند علم است. اگر شما امروز شما روی علم و آگاهی سرمایده گذاری کردید در آینده توسعه هم به دست می آید. ویژگی بعدی ما این است که ما از مواجهه با اندیشه فرار می کنیم و سعی نمی کنیم بحث های یکدیگر را لمس و تجربه کنیم یعنی به دلایل مختلف سعی می کنیم از بحث های هم عبور کنیم. مثلا وقتی کسی صحبت می کند اول فکر می کند که حرف هایش به چه کسی برخور می کند و تبعات این برخورد چیست؟ و این یعنی فرار کردن از اصل مواجهه با اندیشه. ویژگی ششم ما، ویژگی شخصی و سلیقه ای است. تفکر ما سلیقه ای است. مثلا آیا ما می توانیم طرح ملی استفاده از کالاهای فرهنگی را در دستور کار خودمان قرار دهیم و یا فرار مغزها را در حوزه کاری خودمان قرار دهیم یا مثلا بیم ها و امیدهایی که در روند مباحث فرهنگی اجتماعی جامعه اتفاق می افتد را مورد بحث قرار دهیم، یا در واقع دستیابی به هدف های مشترک و همسو را که نهادهای دولتی در دست دارند مورد بحث قرار دهیم. برای این کار یک متولی و سیاستگزار نیاز داریم. در هر جا که توسعه و رشد و یا فرهنگ پایدار به وجود آمد این توسعه و رشد با فرهنگ ارتباط مستقیم دارد. مثلا ژاپنی ها به خاطر این که رشد و توسعه دارند فرهنگشان را نیز صادر می کنند و این طبیعی است. چون کارهایشان یک متولی دارد ولی ما تفکر شخصی و سلیقه ای داریم در اینجا به یک قطعه ی تاریخی اشاره می کنم. در بین سال های 1322 تا 1324 مجلس چهاردهم تشکیل می شود. مجلس چهاردهم در بین سال های 1357 و انقلاب مشروطیت آزادترین مجلس ایران بود، دموکراسی ترین مجلس ایران بود. به این علت که انگلیسی ها جنوب را گرفته بودند و روس ها شمال را و روس ها با آلمان مبارزه می کردند و تمام فکر انگلیسی ها این بود که از جنوب به شمال سوخت برسانند تا روس ها بتوانند آلمان ها را شکست بدهندبنابراین کمتر به مسائل داخلی ایران توجه داشتند و فقط امنیت راه ها را می خواستند از طرفی رضا خان هم به جزیره ی موریس تبعید شده بود، دربار هم از بین رفته بود وزارت کشور هم نبود که انتخاب را رهبری و کنترل کند و انتخابات تا حدی آزاد بود از این جهت دکتر مصدق، آقای طباطبایی، سید ضیا طاهری، اردلان، بیات و... به مجلس آمده بودند و مجلس از فراکسون های مشترکی تشکیل شده بود. نخبه ترین افراد ایرانی در آن مجلس جمع شده بودند که در آن مجلس هفت یا هشت کار عجیب و غریب انجام دادند مثلا مصدق در مخالفت با اعبار نامه ی سید ضیا طباطباییگفت این همان کسی است که رضا شاه را روی کار آورد و دیکتاتور پرور است. سد ضیا هم یک روحانی روشنفکر بود و رضاخان هم او را تبعید کرده بود و اگر احمد شاه نبود سید ضیا کشته می شد. وی در جواب گفت مصدق عوام فریب است چون من رضا شاه را در روزگاری آوردم که ما به دیکتاتور نیاز داشتیم و کشور به دست سلطنه ها و دوله ها افتاده بود و کسی به کسی نبود و من کسی را آوردم که کشور را متحد و یکپارچه کند حال شما اگر راست می گویید و دلتان برای کشور می سوزد از این به بعد اجازه ندهید دیکتاتور به وجود بیاید. ولی همان مجلس در دوره حکومت رضا شاه یعنی از سال 1299 تا 1320 که 21 سال است و رضا شاه 16 سال رئیس بود تقریبا 8 نخست وزیر و 9 کابینه عوض شد. ولی در همان دوره ی دو ساله ی مجلس چهاردهم هشت کابینه و هفت نخست وزیر عوض شد یعنی هر نخست وزیر حدود 5/4 ماه مسئول بود. یکی از کنسول های انگلیس گزارش می دهد که ایرانی ها هر یک معادل 3 نفر خارجی کار می کند. انصافا هم همین طور است اگر ایرانی ها تنها بیفتند از هر لحاظ (فکری، ذهنی، اجرایی) معادل 3 نفر خارجی کار می کند ولی وقتی 2 نفر می شوند به اندازه یک خارجی هم کار نمی کنند یعنی ایرانی ها خرد جمعی ندارند. آن زمان گفته می شود در ایران خرد جمعی وجود ندارد چون هر کسی می خواهد گلیم خود را از آب بیرون بکشد. الانهم همین چپ و راست های ما را ببیند. چپ های ما بر اساس منافع حرکت می کنند و خرد جمعی دارند، فکر می کنند یک نفر رئیس جمهور و یک نفر وزیر باشد و بقیه در سایه آنها به اهداف مادی خودشان برسند. اما راستی ها این خرد جمعی را ندارند. بشر در دنیا دنبال 3 چیز بیشتر نیست که به عنوان ارزش های معاشرتی، ارزش های قدرتی و ارزش های رفاهی نام دارند و غیر از اینها هم نیست. مگر این که خودمان را گول بزنیم و بگوییم دنبال معنویتند. اما گروه راست این طور نیستند و فرد را قبول ندارند. مثلا در انتخابات لیست ها را نگاه کنید گروه چپ چهره های جوان و جدید را روی کار می آورند. من نمی خواهم معترض شوم و نام کسی را ببرم و اینها یک تفکر سلیقه ای است که در صورتی که در نظام کولی آرکی اقتضایش آن است که به محض این که یک حزب رای نیاورد رهبر حزب عوض شود و ایدئولوگ حزب شود. اما فرد دیگری روی کار می آید. ولی در مملکت ما یک سری افراد همیشه هستند و ثابتند و این تفکر سلیقه ای است. بنابراین در گروه راست خرد جمعی وجود ندارد در گروه چپ هم این امر برای رسیدن به اهداف مادی وجود دارد پس در کل در ایران خرد جمعی وجود ندارد. و نیاز به تذکر و نهادینه کردن و عینی کردن امور بسیار مشهود است. نیاز به منابع انسانی ملموس است. کشوری رشد می کند که یا منابع انسانی قوی و یا منابع طبیعی خوب و غنی داشته باشد. آمریکایی ها هر دو را دارند و ژاپنی ها منابع انسانی را. ما که منابع طبیعی خوبی داریم. مثلا این همه نفت که تا 200 سال دیگر هم داریم ولی منابع انسانی را باید تقویت کنیم. یعنی تفکر را عینی کنیم. یعنی به علم توجه کنیم. به نخبگان فکری و عقلی توجه کنیم، احترام شعاری به علم نگذاریم. شما الان ببینید یک روحانی که از دنیا می رود این همه پام تسلیت از طرف مسئولین می آید ولی وقتی یک استاد دانشگاه فوت می کند هیچ خبری نمی شود. بعد هم می گویند ما به علم احترام می گذاریم. اینها احترام لسانی است. رهبران دنیا معمولا کم صحبت می کنند ولی رهبران ما خیلی صحبت می کنند. این تفکر شخصی است، با حرف که نمی شودمردم را اصلاح کرد با عمل به اضافه صحبت مردم اصلاح می شوند. مثلا مائو صحبت می کرد ولی از سال 1949 تا 1969 شاید پانزده بار سخنرانی کرد بقیه در حد دیدار بوده است. البته من نمی خواهم به این معترض شوم ولی عرض می کنم که تفکر شخصی و سلیقه ای جز ویژگی های فرهنگ ماست. ما باید سعی کنیم به عقل جمعی برسیم. عقل جمعی ای که مورد قبول مردم باشد. البته جهان سوم نیازمند دیکتاتور است. شما یک نگاه به کشورهای حوزه خلیج فارس بکنید همه آنها سنتی عمل می کنند. تقریبا تمام این کشورها شبیه به هم هستند مثلا افراد ثروتمند در قسمت شمال و فقرا در پایین شهر هستند. به جای سخنرانی های زیاد مسئولین با مسائل مملکتی شعارگونه برخورد نشود. یا وقتی دردها مشخص می شودعکس العمل نشان دهند. نسخه و چاره کار را پیدا کنند. شما ببینید ما الان در جمهوری اسلامی هستیم یعنی حکومت دینی. اصلا ذات حکومت ما بحث فرهنگی است. به این دلیل که به محض این که در قسمتی هجمه ای به ما وارد شود عکس العمل نشان می دهیم ولی اگر هجمه سیاسی یا اقتصادی باشند کمتر عکس العمل نشان می دهیم. آمریکایی ها هم همین طورند. وقتی مباحث سرمایه ای مطرح می شود عکس العمل نشان می دهند، اشتغال کم می شود نیاز می دانند جنگی به وجود بیاید. انرژی کم شود می بینند نیاز دارند برای ده سال آینده انرژی تامین کنند وگرنه بحران به وجود می آید یعنی همه اینها هم مباحث فرهنگی است. هفتمین ویژگی ما این است که علاقه داریم همیشه به قطعیت ها توجه داشته باشیم. چون مذهبی هستیم و توحید و نبوت و عدل را ثابت در نظر می گیریم. بنابراین همیشه به قطعیت ها توجه می کنیم کمتر به ایهام و ابهام و نسبیت ها توجه می کنیم. مثلا در سیاست خارجی یک اصل را اعلام می کنیم که مثلا با این کشور رابطه نخواهیم داشت. این تا قیامت که ثابت نیست. چون یک مسئله نسبی است ولی این جمله که گفته شد قطعی می انگاریم. باید توجه کنیم که بسیاری از امور از اصل نسبیت پیروی می کنند. از اصل ابهام پیروی می کنند و کمتر مطلق هستند مگر در اصول دین که مطلق گرایی وجود دارد. هشتمین ویژگی فرهنگی ما ویژگی کنترلی است نه نظارتی. نظارت با کنترل فرق می کند. مثلا گاهی یک مدیر را می بینید که دائم مشغول است و هیچ وقت هم به نتیجه نمی رسد. این مطلب که عرض می کنم شاید یک شایعه باشد. در اوایل انقلاب راننده ی یکی از وزرا که قبل از انقلاب هم راننده ی وزیر اسبق همان وزارتخانه بود می گوید یک روز آقای وزیر از من سوال کرد که ما بیشتر کار می کنیم یا وزیر قبلی. می گوید من گفتم خوب مسلکا شما چون شما هر روز از ساعت 6 صبح تا 8 شب مشغول کار هستید ولی فلانی ساعت 9 یا 10 صبح می آمد و چند ساعتی بعد هم می رفت ولی آن زمان کارها بیشتر نظم داشت. یعنی این که فرهنگ ما کنترلی است. ما نظارت نمی کنیم. روی میز مسئولین ما، از کارتابل است من چند موسسه می شناسم که وقتی کارکنان آنها می فهمند که مدیر عامل موسسه نیست همه جیم می شوند ولی وقتی مدیر هست همه هستند. این حاکی از این است که فرهنگ نظارتی نداریم، نظارت یعنی این که فردی کار خود را توسط دیگری انجام دهد. حال این نظارت می تواند تلفیقی، انبساطی و یا انقباضی باشد، ما باید سعی بکنیم بعد نظارتی فرهنگ ما افزایش پیدا کند و بعد کنترلی کم می شود. مثلا دیوان عدالت اداری و مجلس شورای اسلامی بعد نظارتی دارند. ولی می بینید که کمترین چیزی که در مجلس به آن توجه می شود نظارت است و تحقیق و تفحص کمتر وجود دارد در صورتی که کلیت مجلس از وزیر بالاتر است. آن مقدار کمی هم که نظارت وجود دارد فرمالیته و تشریفاتی است. این به خاطر ویژگی فرهنگی است. یا وقتی یک وزیر استیضاح می شود بعد از رفع مشکل دیگر نظارتی صورت نمی گیرد. یعنی این که ما برای عام کار نمی کنیم ما برای خاص کار می کنیم. ویژگی بعدی ما این است که ما برای دیگری زندگی می کنیم و نه خودمان. ما باید سعی کنیم برای خودمان زندگی کنیم بنده در دوران تحصیل که خارج از کشور بودم می دیدم که ظاهر خانه ها زیبا نیست ولی داخل خانه ها زیبا بود. ولی در ایران می بینید خارج خانه ها خیلی زیباتر از داخل آنهاست. ویژگی بعدی ما این است که ما دلداده ی گذشته هستیم. یعنی به عشق گذشته زنده ایم. می گوییم من آنم که رستم جوانمرد بود. ما الان هم اساتید خوب و جوان و تخصصی داریم که همه هم از این مملکت هستند و برای این مملکت. این ویژگی های فرهنگی ماست.
• آیا می توان عناصر فرهنگ اسلامی را به شاخص هایی تبدیل کرد که میزان تاثیرگذاری و تاثیرپذیری فرهنگی امکان پذیر باشد؟
بله ما باید ابتدا آسیب پذیری هویت ملی را مشخص بکنیم. قطعی نگری و خود را قاهر علی الاطلاق دانستن را کنار بگذاریم شعار می دهیم که دانستن حق مردم است ولی دروغ می گوییم. وقتی صداقت میان ما از بین برود نردبان ترقی جامعه از بین رفته است. یا مثلا می گوییم دولت پاسخگو ولی بسیاری از امور را پاسخ نمی دهیم. سعی می کنیم ولی جواب نمی دهیم. باید تفکر سلیقه ای را کنار بگذاریم. ما همواره می خواهیم در حاکمیت باقی بمانیم و گردش نخبگان را در شعار می گوییم ولی اعتقادی به آن نداریم مثلا راجع همین گروه چپ که نظارت استصوابی را می خواهند یعنی وزارت کشور هم متولی باشد و هم ناظر. طبیعی است حال افرادی را روی کار می آورند که مورد نظر آنها باشد. هیتلر هم همین کار را کرد ابتدا مجلس را آتش زد توسط یکی از طرفداران خودش، بعد کمونیست ها را آتش زدند و 288 نفر از آنها را به کارهای اجباری و زندان واداشت بعد طرفداران خود را آورد و در مجلس گذاشت. نمی خواهم اینها را با هیتلر قیاس کنم ولی بعد نظارت انتخابات باید با بعد عملی آن جدا باشد. البته در ایران هم همینطور است فرد اگر هم خودش کنار برود کسی را روی کار می آورد که خودش می خواهد. یا مثلا ما فر فرهنگی داریم. ملتی که هویت فرهنگ خود را بشناسد و تقویت کند بسیار می تواند خود را پرورش دهد. مثلا باید روح قناعت را پرورش دهیم. یعنی نخبگان باید متوسط زندگی کنند تا مردم هم این را بپذیرند و این را هم می توانیم شاخص کنیم.
• اهمیت ندادن به علوم انسانی و توجه بیش از حد به علوم تجربی از کجا ناشی می شود و چه پیامدهایی دارد؟
از ابتدایی که علم به وجود آمد که علک یعنی آگاهی و آگاهی یعنی داشتن اطلاعاتی که شما را قادر کند هم کاری را توضیح بدهید و هم پیش بینی کنید. علوم تجربی و طبیعی با علوم انسانی تفاوت دارد. علوم طبیعی تعدد عللش کم است لذا کلیت در نتیجه گیری زیاد دارد اما علوم انسانی تعدد علل زیاد است ولی کلیت در نتیجه گیری کمتری دارد. از این جهت علوم طبیعی ملموس تر است. مثلا وقتی در دمای 100 درجه آب می جوشد می گویید حرارت باعث جوشیدن آب می شود. این دیگر بحثی ندارد ولی در علوم انسانی تعدد علل زیاد است. مثلا انقلاب به وجود آمد به چه علت؟ به خاطر نقش رهبری، به خاطر فقر توده ها. به خاطر حقوق بشر کارتر. به خاطر دیکتاتوری شاه و هزاران دلیل می توانیم بیان کنیم. دانشمندان غربی سعی می کردند که قواعد علوم طبیعی را به علوم انسانی وارد کنند. یعنی همان طور که علوم طبیعی تابع علت و معلول است علوم انسانی هم تابع علت و معلول شده یعنی در علوم انسانی هم علت یاری بکنیم. بعد از اینها رفتارگرایی شکل گرفت بعد از آن کارکرد گرایی شکل گرفت. همه اینها به خاطر این بود که علوم انسانی یک مقام و شانی مساوی علوم طبیعی پیدا کند مع ذلک می بینیم که علوم طبیعی ها خود را زرنگ تر می دانند ولی می بینیم سیاست کشور دست علوم انسانی هاست و سیاست خطوط کلی کشور را مشخص می کند، آیا حمله ای صورت بگیرد! چه میزان بودجه برای بخش فرهنگ بگذاریم چه میزان بودجه ای برای بخش عمران بگذاریم. ولی در تمام دنیا علوم طبیعی ها و مهندسین خود را برتر می دانند. اگر چه سیاسیون گاهی هم از بین آنها هستند. مثلا همین دبیر کل جدید حزب چین آن اوتاجین مهندس عمران است که جای جیانگ زمین آمده و بعد هم رئیس جمهور می شود. یا مثلا 7 نفر اعضای کمیته مرکزی مهندس عمران هستند. در ایران هم اگر به بعد تیپولوژی افراد نگاه کنید در مدیران میانی مخصوصا از علوم طبیعی هستند ولی معنی این، این نیست که علوم طبیعی ها توجه به علوم انسانی نداشته اند. علوم انسانی از ابتدا این گونه بوده است. در علوم طبیعی راحت تر می شود نتیجه گیری کرد. شما وقتی مهندس باشید کار مهندسی می کنید. ولی وقتی علوم سیاسی بخوانید معلوم نیست چه کاره می شوید. مثلا یک نفر در کشور ما 15 سال وزیر است ولی می بینیم چیزی از سیاست نمی داند و خود می گوید کم کم یاد گرفتم. با تمام این ویژگی ها که عرض کردم و اینکه کار را به دست کاردان نسپاریم علوم طبیعی خود را مهم تر جلوه می دهد و خود به خود جایگاهش را پیدا می کند.
منبع:فرهنگ عمومی_اداره کل پروژه های سیما_ به کوشش سعید کرمی جزایری_1382
|