حجه الاسلام و المسلمین صابر اکبری جدی/کارشناس فرهنگی
• برآورد جنابعالی از وضعیت عمومی کشور چیست؟ با چه رویکردی این مسایل را بررسی می کنید؟
شکل گیری یک مقوله بسیار تدریجی و طولانی مدت است لذا باید در این مسئله بیش از نمود و بروز آن باید به ریشه ها توجه کرد. اعتقاد بنده این است که ما در تاریخ تمدن خود 4 نقطه عطف بسیار مهم داشتیم که دستاوردهای مهم تاریخی به ملت ما داده است. بزرگترین نقطه عطف تاریخی ما بعد از شکل گیری تمدن ایرانی پذیرش اسلام است و بعد از آن کشور ما در فکر و اندیشه توحیدی همیشه ثابت قدم بوده است که نه تنها کشوری مسلمان بلکه جز تاثیرگذارترین ملت ها در تاریخ اسلام بوده است. و اندیشمندان بزرگی را تقدیم عالم اسلام کرده است. نقطه عطف دوم ظهور صفویه است که تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور نهادینه شد و بعد از آن ما در دنیا با عنوان کشوری مسلمان و شیعی شناخته می شویم. اساسا ظهور صفویه آغاز عصر جدید و نوین ایران فعلی ما می باشد. اکثر شاخص های ایران ما از آن دوره نشئت می گیرد. سومین نقطه ی عطف دوران مشروطیت است. انقلاب مشروطیت یک تحول تاریخی در تمدن ماست اگر چه شاید قابل قیاس با دو تحول قبل نباشد ولی در نوع خود بسیار تاثیرگذار بوده و به این علت که ما در دوران مشروطیت در میان تحجر از یک سمت و غرب زدگی و خودباختگی در مقابل پیشرفت های غربی از طرف دیگر، جامعه ما روشنفکری دینی و نواندیشی دینی را پذیرفت. روشنفکری و نواندیشی دینی یعنی دین مداری منتها باور این مطلب که دین می تواند در عصر جدید پاسخگوی زندگی مدرن باشد، این محصول انقلاب مشروطیت است لذا هم از روحانیت و هم از روشنفکران آن طیف اصلی جریان مشروطیت را دسته ای تشکیل می دهند که از یک سو باور دینی دارند و از سوی دیگر انسان های روشن بین و روشنفکری هستند که می خواهند در عرصه تمدن نوین بشری ایفای نقش داشته و آموزه های دینی را با تحولات سازگار نمایند. نقطه عطف چهارم تاریخ تمدن اسلامی است. دستاورد تاریخی انقلاب اسلامی برای ما بعد از تحول اول (که اسلام دستاورد تاریخی تمدن ماست) و تشیع که ره آورد آن بوده است و روشنفکری دینی در مرحله ی سوم، جمهوریت مردم سالاری است که در طول تاریخ برای اولین بار است که اتفاق می افتد. برای اولین بار حکومت 2500 ساله شاهنشاهی برچیده شد. جمهوریت یعنی خواست ملت و رای ملت در تعیین حاکمان که به تعبیر امام که فرمود میزان رای ملت است و ملت اسلام را می خواهند. مردم سالاری دینی را امام در همین دو جمله مطرح کردند. بنابراین ما از نظر تحولات تاریخی 4 نقطه عطف مهم داریم و هر یک از اینها در فرهنگ ما نقش بسیار کلیدی ایفا کرده است. بعد از نقطه عطف اول در خصوص رسوخ افکار و اندیشه های دینی و اسلامی در جامعه ایرانی بسیار کار شده است. اندیشمندان بزرگی در رشته های مختلف (مسائل دینی، فقهی، فلسفه و...) عموما از ایران برخواسته اند و نقش بسزایی را در تثبیت فکر دینی در جامعه ایرانی و حتی جهان اسلام داشته اند. در تشیع و دوران صفوی باز به همین صورت است. تلاش بسیاری صورت گرفته و فرهنگ بسیار غنی در مورد عشق و ارادت به اهل بیت و آشنایی با سخنان و مضامین اهل بیت در جامعه ما شکل گرفته است. بعد از مشروطیت هم تلاش زیادی شد تا روشنفکری و روشن اندیشی دینی تقریبا شالوده اصلی فرهنگ ما را شکل داد و جای خودش را محکم نمود.
• در حوزه فرهنگ عمومی چه سوالاتی مطرح است که باید تبیین شوند تا موانع تعالی فرهنگ عمومی مرتفع شود؟ اساسا آسیب های فرهنگی را با چه نگاهی بررسی می کنید؟
در این عرصه بعد از انقلاب اسلامی آن چیزی که ما باید بسیار روی آن کار بکنیم، حاکمیت ذهن مردم سالاری دینی است. بنده این را یک اولویت بزرگ در عرصه فرهنگی می دانم. حال چرا این را سیاسی نمی کنم؟ به این علت که برداشت من این است ما در انقلاب اسلامی نظام سیاسی را به هم ریختیم نظام شاهنشاهی را از بین بردیم. و یک نظام جدید سیاسی را حاکم کردیم. لذا امروزه ما نظام شاهنشاهی نداریم ولی فرهنگ شاهنشاهی که ریشه در تاریخ ما دارد، این هنوز در جامعه ما وجود دارد. یعنی هنوز هم مردم احساس نمی کنند که حاکمیت از آن خود آنهاست. هنوز هم احساس نمی کنند که بیت المال یعنی پول خودشان، هنوز احساس نمی کنند قانون یعنی آن چیزی که هم به آن رای داده که پایبند آن باشیم به این علت که در تاریخ ما همواره قانون یعنی خواست شاهان اساسا بیت المال یک فرهنگ مثبت تلقی می شود که در فرهنگ ما شکل گرفته است. تن دادن به قانون نوعی باج دادن تلقی می شود و صدها نمونه از این دست که در درون فرهنگ شاهنشاهی وجود دارد هنوز در فرهنگ ما خودنمایی می کند. امروزه اگر در جامعه مسئله قانون گریزی داریم و قانون در دست عده ای ملعبه می شود و در میان توده ها فرار از قانون یک ارزش محسوب می شود به نظر من همه اینها بر می گردد به ریشه های کهن تاریخی که هنوز در فرهنگ ما نقش ایفا می کند. از این مقدمه این نتیجه را می گیریم که وقتی می خواهیم در فرهنگ عمومی صحبت بکنیم باید ریشه های کهن تاریخی این فرهنگ را خوب بشناسیم و بدانیم کجا نقطه ضعف و قوت داریم. اسلام در فرهنگ ما یک نقطه قوت است، تشیع در فرهنگ ما یک نقطه قوت است. روشنفکری و نو اندیشی دینی رگه هایی در فرهنگ دارد و از بعد از مشروطیت کم کم تثبیت شده است. مسئله مردم سالاری چند سالی است که بعد از انقلاب در جامعه ما مطرح می شود البته با وجود کش و قوس ها و مسائل مختلفی که وجود داشته است ولی خیلی از مسائل هنوز بر اساس آن ریشه های منفی در جامعه ما در جریان است که اینها را، دستکاری نکرده ایم و روی اینها کار نکرده ایم. نکته دیگر در بحث فرهنگ عمومی وجود گسل ها در درون جامعه ایرانی است. مثلا از نظر زمین شناختی در بعضی نقاط گسل وجود دارد یعنی پوسته زمین در آنجا یک شکافی دارد و از هم جدا می شود که ممکن است در اثر فشارها زمین لرزه ایجاد بکند. عین همین قضیه در فرهنگ عمومی وجود دارد. ما در فرهنگ عمومی کشور یک سری گسل های فرهنگی داریم که به خاطر وجود فرهنگ های بومی وخرده فرهنگ هاست. شما اگر کشور را از نظر فرهنگی تقسیم بندی بکنید می بینید که مناطق مختلف کشور ما از هر طرف با یک فرهنگ خاصی از نظر بومی، منطقه ای و محلی زندگی می کنند مثلا مناطق شمال غربی ما تقریبا فرهنگ آذری حاکم است و فرهنگ بسیار قوی و ریشه داری است. در قسمت شمال و شمال غربی و جنوب شرقی و همه نقاط کشور هر کدام یک فرهنگ خاصی وجود دارد. اگر اینها را از نظر فرهنگی تقسیم بندی بکنیم و جغرافیای فرهنگی را در حیطه خود کشور بکشیم به یک سری گسل ها می رسیم که اینها در کنار هم هستند ولی باید بدانیم که تفاوت ها و تناقض هایی بین این فرهنگ ها وجود دارد، یعنی جایگاه خرده فرهنگ ها و وجود این گسل های فرهنگی در درون فرهنگ یکپارچه ما امر بسیار مهمی است. قطعا اگر یکی از این مجموعه ها بخواهد فشارش را بر این گسل ها بیش از حد بکند مطمئنا یک زمانی به یک زلزله و یک تکان شدید در جامعه ما منجر خواهد شد. لذا همیشه هم همین طوری بوده است هر کدام از اینها فرهنگ ها که تماما هم سبقه ایرانی دارند قصد تعرض به فرهنگ دیگر را داشته منجر به یک سری حرکت های افراطی شده است. این قضیه با یک سری نکات هم تشدید می شود. به این علت که این فرهنگ هایی که بخش های کلان فرهنگی ما را تشکیل می دهند هر کدام در همسایگی خود در کشورهای دیگر، فرهنگ های همزاد دارند مثلا استان های آذربایجان با کشور آذربایجان و ترکیه، کردستان با کردستان عراق و ترکیه، خوزستان با مجموعه و بدنه فرهنگ عربی گره خورده است از این سمت بلوچستان با پاکستان وبخش هایی از هندوستان خلاصه اینکه به این نکات باید بسیار توجه کنیم که این فرهنگ های ما فقط از ما نمی گیرند. بخشی از آموزه های فرهنگی از طریق تعامل های این فرهنگ ها با مرزهای خودشان شکل می گیرند که به این هم باید توجه کرد، نادیده انگاشتن این تعامل و عدم سامان دهی ارتباط منطقی میان این فرهنگ ها با همزادها و همسایگان خودشان می تواند برای فرهنگ عمومی ما مشکل ساز باشد. نکته دیگری که در این ترکیب متنوع فرهنگ بومی در کشور ما داریم این است که خوشبختانه ریشه های مشترک فرهنگی در این مجموعه بسیار زیاد است و جالب این است که شاید اصلی ترین امتیازی که در میان فرهنگ ها وجود دارد و اینها را به هم مرتبط می کند وجود آموزه های دینی در درون این فرهنگ هاست. یعنی شما مثلا در فرهنگ آذری می بینید که زبان آذری با عشق به اهل بیت عجین است با عشق به اسلام عجین است. تمام اشعار رنگ و بوی اسلام و ایمان و عشق به اهل بیت را دارد یعنی فرهنگی بسیار غالب در این فرهنگ هست از این سمت باز به هر طرف که شما بروید می بینید که رگه های آن ریشه های مثبت فرهنگی ما (اسلام و تشیع) در همه اینها وجود دارد اگر چه تفاوت هایی وجود دارد. لذا پرداختن به عناصر ملی فرهنگ، بها دادن به عناصر فرا خرده فرهنگی که بوی خرده فرهنگ ندارد و عام است اینها برای ما خیلی حیاتی است. ایجاد حس تعلق ملی در این فرهنگ ها بسیار مهم است و این حس تعلق ملی را باید از مسیر پررنگ کردن این رگه های مشترک جستجو کرد و اینها را باید پررنگ کرد تا آن تفاوت ها در سایه اینها معنی پیدا کند و در سایه اینها زندگی و رشد کنند و نه بر اینها سایه بیفکند. لذا یک زمانی تئوری خاصی مطرح می شد که به اعتقاد من بحث بسیار خطرناکی بود آن هم مسئله ادغام فرهنگی بود. که این به نظر من یک تئوری نسنجیده ای است و ما نباید به دنبال ادغام فرهنگی باشیم و بلکه باید در درون کشور به دنبال پررنگ کردن و غنی کردن تعلق ملی فرهنگ ها باشیم با محکم کردن این ارتباط هایی که میان همه اینها وجود دارد ولی در عین حال به هویت های فرهنگ بومی بها بدهیم و حتی اینها را رشد بدهیم. چون که مثلا رشد فرهنگ آذری رشد علاقه به اهل بیت است و رشد تشیع است. کم توجهی به این مسائل آسیب های جبران ناپذیری به ما می زند و بازتاب های بسیار منفی را ایجاد می کند. از این مقدمه نسبتا طولانی خواستم چشم انداز خود را نسبت به فرهنگ عمومی بگویم و اینکه باور من در رابطه با فرهنگ عمومی چیست لذا بسیار خام می دانم که بیاییم با مثلا با گسستن سوابق فرهنگی از فرهنگ عمومی خدمتی انجام دهیم. گسست فرهنگی اصلا امکان ندارد. بعضی وقتی می گویند گسست نسل ها با شکاف نسل ها که یک تعبیر مبالغه آمیز در عرصه های اجتماعی است هیچ مجموعه ای به واقع دچار گسست نمی شود در حقیقت یک تفاوت های معنی دار پیدا می کندکه باید روی این فکر کرد که نباید این تفاوت ها پیدا شود. به نظر من فرهنگ در یک پروسه ی درازمدت شکل می گیرد یا عوض می شود و تغییر و تبدیل پیدا می کند. هیچ وقت بریده نمی شود بلکه بر بستر آن فرهنگ سابق شکل می گیرد و ترمیم می شود. عناصر جدید اضافه می کند، بعضی ها حذف و بعضی را پررنگ می کند. لذا توجه به این روند تاریخی در عرصه فرهنگ عمومی بسیار حائز اهمیت است لذا کارهای ضربتی در عرصه فرهنگ عمومی جواب نمی دهد. می توان یک باند را با کار ضربتی منهدم کرد، کار ضربتی در اقدامات امنیتی پاسخ می دهد نه در اقدامات فرهنگی. کار فرهنگ با استراتژی درازمدت جواب می دهد که البته استمرار بلند هم داشته باشد. لذا به عقیده من یکی از مشکلات ما بعد از انقلاب این بود که خیال کردیم تحول بزرگ انقلاب که یک حرکت ضربتی بود بر علیه ساختار نظام شاهنشاهی که نظام را به هم ریخت در عرصه فرهنگ هم رخ داد و چیز جدید آورد ولی عملا دیدیم که اینگونه نشد و یادم هست که امام خمینی (ره) یکی دو سال بعد از انقلاب فرمودند که ما نتوانستیم مسایل مورد نظر خودمان را به دنیا عرضه کنیم که این حاکی از این واقعیت بود که انقلاب پشتوانه بزرگی از یک فرهنگ داشت، فرهنگ تشیع و عدالت علوی هنوز هم بسیاری از افراد در سال 1381 شاهنشاهی زندگی می کنند و نه در 1381 جمهوری اسلامی- یعنی وقتی شما در ایده و دل مردم نفوذ می کنید می بینید که آن پشتوانه های فرهنگ انقلاب بسیار کمرنگ تر وکم رونق تر از نمودهای سیای و امنیتی انقلاب است. به این علت که ما باید بعد از انقلاب، انقلاب دیگری با نام انقلاب فرهنگ انجام می دادیم که جرقه این قضیه هم زده شد با ستاد و شورای عالی انقلاب فرهنگی ولی ما بدون تعارف انقلاب فرهنگی نکردیم ما نیامدیم که تحول عمیق و ماندگار را در عرصه فرهنگی جا بیندازیم چون که این انقلاب مثل انقلاب سیاسی و انقلاب های دیگر کار مقطعی نبود و باید یک برنامه دراز مدت می ریختیم و ما در این عرصه به تناسب فشارهای بعد از انقلاب نتوانستیم کار جدی و اساسی انجام بدهیم.
• شاید کارهایی صورت گرفته ولیکن به دلیل تهدیدات، مثلا نظامی، اقتصادی فرصت های فرهنگی از دست رفته اند و یا نوع انتخاب ابزارهای فرهنگی ما غیر کارآمد بوده اند؟
به نظر من بعد از انقلاب ما 3 بحران را پشت سر گذاشتیم که بسیار مهم بودند و حیات انقلاب را تهدید کردند. اول بحران امنیت داخلی بود بعد از انقلاب جنگ و شورش های داخلی در اطراف و اکناف رخ داد که بحران به معنی واقعی کلمه بود که ما را در آستانه فروپاشی قرار داد، کردستان، آذربایجان، ترکمن صحرا، خوزستان، یعنی همه این گسل هایی کع عرض کردم، توسط طراحان براندازی به کار گرفته شد و عوامل تفرقه در این فرهنگ ها پررنگ شد و رفتند در آنها لانه کردند. شما می بینید کسانی که در ترکمن صحرا هستند اصلا ترکمن نیستند، همین طور در کردستان و خوزستان و بلوچستان. سر دسته اینها نبودند، کسان دیگری به اینها خط می دادند و اینها را به کار می گرفتند. این بحران هم دغدغه ما در اول انقلاب بود و بحران امنیت باعث شد (چون از نظر امنیتی مسائل خرده فرهنگ ها دستمایه ی این نا امنی شد) یک مدتی برخورد امنیتی با خرده فرهنگ ها بشود و این هنوز هم سایه خود را در فرهنگ ما دارد. هنوز هم وقتی می خواهیم به این فرهنگ ها بپردازیم با پس زمینه فرهنگی نگاه می کنیم. با این که به نظر من زمان این گذشته است و امروز ما نباید اینگونه نگاه کنیم و باید با یک پس زمینه فرهنگی و به عنوان فرهنگ ها به اینها نگاه کنیم و مسائل امنیتی را در حاشیه امنیت قرار دهیم و نه در متن آن. این بحران صدماتی به فرهنگ ما زد. که باید این را کم کم کنار گذاشته و به اصالت فرهنگی خود برگردیم. بحران دوم بحران تمامیت ارضی ما بود، یعنی جنگ، تقریبا تمام مرز غربی ما مورد تعرض دشمن قرار گرفت این هم یک جریانی بود که با نیت براندازی انقلاب بر ما تحمیل شد و کشور را در دل بحران امنیت با یک بحران تازه مواجه کرد. هنوز گروهک های مختلف و جنگ های مسلحانه در کشور ما وجود داشت. تنش ها و درگیری های بسیار حاد سیاسی که به تناسب این بحران در کشور وجود داشت به اینها اضافه شد. به هر حال بحران بسیار خطرناکی بود که با همت بسیج مردم حل شد و با این وجود که صدمات زیادی به ما وارد کرد و هشت سال به طول انجامید به هر حال نگذاشت انقلاب ما دچار از هم گسیختگی شود. بلکه از طرف دیگر موجب یک سری وحدت ها، انسجام ها و حل مشکلات درونی ما شد چون فرصت پرداختن به دشمن خارجی عملا باعث می شود در داخل حس امنیت ملی قویا خود را نشان دهد و هر چیزی که بخواهد کوچکترین صدمه به این بزند، از طرف خود ملت مورد تعرض قرار می گیرد. یعنی مردم نمی پذیرند که در دو جبهه به آنها فشار وارد شود. در عین حالی که بحران تمامیت ارضی مشکلاتی را برای ما به وجود آورد ولی به حل بحران امنیت ملی بسیار کمک کرد و باعث شد ما بحران امنیتی را یکسره کنیم به طوری که ما امروز بحران امنیتی نداریم، مشکلات امنیتی داریم. بحران سوم بحران اقتصادی بود. ما در پایان جنگ تقریبا 3 ماه بودجه داشتیم یعنی 9 ماه کسری بودجه داشتیم این یعنی یک فاجعه و ورشکستگی کامل یک کشور، همه منابع ما کوبیده شده بود هم راه های صدور نفت ما در جنگ نفتکش ها مسدود شده بود و ما هر چه داشتیم مصرف کرده بودیم و این بحران عظیم انقلاب را تهدید می کرد. چون بعد از جنگ در حالت عادی آستان تحمل مردم کمتر شده و توقع مردم بیشتر می شود و باعث بروز تنش ها، تشنج ها و شورش های اجتماعی خواهد شد که البته در مقاطعی گوشه هایی از اینها را دیدیم. یعنی یک پیش بینی واقع بینانه داشتیم اگر فکری نمی شد و جهادی صورت نمی گرفت حتما با مشکل اساسی مواجه می شدیم که امام (ره) فرمان جهاد را صادر کردند که با تلاش و زحمت های فراوان مشکلات و مسایل حاد مرتفع شد. این بحران هم مثل دو بحران دیگر هزینه های سنگینی برای ما در بر داشت. شکاف طبقاتی ما مقداری عمیق تر شد. مسئله اشرافیت کم کم خودش را نشان داد. شاخص های عدالت کم رنگ شد که به عقیده من ما این بحران را هم پشت سر گذاشتیم و الان مشکل اقتصادی داریم ولی بحران نداریم تمام اینها در فرهنگ ما تاثیر گذاشت. به نظر من جنگ در فرهنگ ما تاثیر مثبتی گذاشت که یک سری از رگه های پنهان فرهنگ ما را پررنگ کرد مثل فرهنگ، جهاد، شهادت، ایثار، تلاش و کم توجهی به زخارف دنیوی، در دوران سازندگی اقتصادی بعد از جنگ ما به تناسب روی اینها کار نکردیم و اینها کم رنگ شدند. خاصیت فرهنگی هم همین است اگر کار نکنید کم رنگ می شود. از سوی دیگر رگه های فرهنگی ما به شدت شروع به پر رنگ شدن کردند. آن ریشه ها که زیر خاک مانده بود و جرات نمود نداشت کم کم جوانه زد، مثل اشرافیت اداری، سرمایه داری علمی، دیوان سالاری حتی روحانیت کم کم تجمل گرا شد و امتیاز طلبی، رانت خواری و... که در فرهنگ کشور ما ریشه هم دارد خیلی سریع رشد کرد. خیلی از ارزش های کلیدی ما در دوران انقلاب و جنگ در سایه اینها نزدیک بود محو شوند. نسل جوانی کم کم ظهور کرد که انقلاب برای او یک تاریخ است. از خاطرات جنگ فقط بمباران های نیمه شب را به یاد می آورد و فقط ترس و دلهره آنها را به خاطر دارد. ما هم بعد از جنگ فقط به فکر بازسازی اقتصادی و مسائل اقتصادی بودیم و در مورد فرهنگ خیلی فرصت نکردیم کار کنیم که در کنار این نسل منجر به ظهور بحران جدیدی به نام بحران فرهنگی شد. که به عقیده من چهارمین بحرانی است که انقلاب با آن دسته و پنجه نرم می کند. امروز مشکل اصلی ما اقتصادی و سیاسی نیست اینها مشکل هستند ولی بحران نیستند. بحران اصلی ما بحران فرهنگی اجتماعی است که باید برای آن هزینه کرد و نیاز به یک عزم ملی است با کارهای ضربتی و مقطعی در گوشه و کنار نمی توان با این مبارزه کرد. نیاز به فکر حساب شده و برنامه بلند مدت دارد. چون برنامه ایجاد و بهره برداری از بحران به صورت دراز مدت اجرا شده است و یک روزه بحران ها به وجود نیامده اند. سال هاست که راه های این بحران را بررسی کرده، روزنه های بحران را پیدا کرده و روی این کار می کنند. مسئله ارتباطات امروز یک تیغ دو لبه ای است که هم می تواند به نفع ما و هم به ضرر ما باشد که بیشتر هم ما از آن متصور هستیم. زیرا در دست کسانی است که با ما ناسازگارند، در دست فرهنگ های مهاجم است.
• چگونه می توان فرهنگ عمومی کشور را ارتقا بخشید؟ چه راهکارها و راهبردهایی دارید؟
بنابراین شناخت این فضا که امروز ما در چه شرایط و موقعیتی قرار گرفته ایم و نقطه بحرانی ما در مسایل انقلاب و فرهنگ عمومی کجاست با توجه به همه اینها باید آنها را تحلیل و تبیین کرد، سیاست گزاری کرد، برنامه ریزی کرد و جدی اجرا نمود امروز جای تعارف نیست. ارگان هایی که مسئول کار فرهنگی هستند باید بازخواست شوند و یک برنامه حساب شده و پیگیری دقیق از ارگان هایی که باید نقش ایفا بکنند ضروری است. هرکس باید کار خودش را انجام بدهد. حرکت های فرهنگی مثبت عام باید به شدت تقویت شود و به مردم توجه داده شود که به جهاد مبارزه بزرگ فرهنگ کمک برسانند همیشه پشتوانه مردمی باعث پیشرفت ما شده است و در همه زمینه ها از این پتانسیل استفاده کرده ایم. مثلا ما با یک قدرت کامل و مسلط نظامی و سیاسی کار انجام ندادیم بلکه با کمک مردم کارها پیش رفته است الان هم اولویت اول ما یک جهاد و مبارزه بزرگ و فراگیر فرهنگی است. باید بفهمیم که در چه شرایطی هستیم. این فهم دیر حاصل می شود چون در بحران فرهنگ بر خلاف دیگر بحران ها محسوس و زود تاثیر نیست. از مقوله کمیت نیست بلکه از مقوله کیفیت است وقتی در مقوله کمیت خود را نشان می دهد که خیلی دیر شده است و بحران فراگیر شده است و رسوخ نموده و خیلی جاها را فرا گرفته است. مثلا یک مرتبه می شنوید که آمار طلاق بسیار بالاست یا زنان خیابانی چنین وضعیتی دارند یا در روز در وسط شهر زورگیری می کنند. اینها در مرحله ای است که بحران خیلی تشدید شده است. تازه به اینجا که می رسد و آسیب هایش را نشان می دهد ما متوجه می شویم. وقتی رهبر معظم انقلاب هشت سال پیش مسئله تهاجم فرهنگی را مطرح کردند کسی نفهمید ایشان چه می گوید. خیلی ها بازی گرفتند با این قضیه عامیانه برخورد کردند. فکر کردیم ایشان برای توجیه یک سری از مسائل این موضوع را مطرح کردند و می خواهند دشمن تراشی بکنند تا مشکلات را پوشش بدهند ما باید از چند سال قبل فکر و اقدام جدی می کردیم که این صورت نگرفت. اگر هم کار کردیم در زمینه های کمی فرهنگی بوده است. مثلا دانشگاه ها را توسعه دادیم ولی در دانشگاه چه چیزی قرار است تعلیم داده شود. نشریات را زیاد کردیم ولی به محتوای آنها نپرداختیم. همه اینها دستمایه و ابزارند در محتوایی که اصل فرهنگ است کاری نکردیم. چون فکر ما در محورهای دیگری بود. باعث شد که محتوا ناموزون شود لذا الان در بسترهایی که ساخته ایم فرهنگ ناموزون ترویج می شود. مطبوعات گسترش پیدا کرد ولی از دل همین ها مطبوعات زنجیره ای شکل گرفت دانشگاه ها توسعه پیدا کردند ولی همین دانشگاه ها می بینید که ابتذال و معضل فرهنگی دارد.
• به نظر جنابعالی آیا صرفا اندیشیدن به راهکارهای فرهنگی برای اصلاح فرهنگ کافی است یا در ساختارها و ترکیب آنها نیز باید تحول به وجود آید؟
پررنگ کردن آسیب های ملموس یک کار مفید است اینکه مردم احساس خطر کنند و بدانند در عصر فرهنگ اجتماعی با بحران مواجه هستیم تا در جهاد عمومی شرکت کنند و مسئولین بفهمند و روی این موضوع سرمایه گذاری کنند. مسائل و بازی های بسیاری ما را خیلی از این قضیه غافل کرده است. زمان ما وقت توسعه سیاسی نیست. اولویت اول ما توسعه فرهنگی اجتماعی است. زمانی بحث بود که توسعه سیاسی مقدمه ای است بر توسعه اقتصادی که به عقیده من هر دو طرف به بیراهه می رفتند. این درست در زمانی بود که اولویت اول ما توسعه فرهنگ اجتماعی بود که همه غافل بودند. الان خیلی از کسانی که واقع بینانه فکر می کنند به این نتیجه رسیده اند که مشکل اساسی اصلی ما مسئله فرهنگ اجتماعی بوده است. این ریشه ها و رگه هایی بود که وجود دارد راهکارهایی که باید ارائه شود باید بسیار کارشناسانه باشد و بسیار روی آنها کار کرد. بنده ایده هایی دارم ولی مشخص نیست که درست باشد. تحلیل های بنده هم با پشتوانه پژوهشی چند ساله نیست. بلکه محصول دقت خود بنده در مسائل فرهنگی بوده که سال هاست درگیر هستم. با توجه به اطلاعات و آماری هم که به دست ما می رسد اگر همه اینها را جمع بندی کنیم به این نتایج می رسیم. این عرایض بنده می تواند دستمایه یک سری از کارها قرار بگیرد ولی نیاز به کار علمی و پژوهشی دارد. انشاءا... این قدم خوبی که شما برداشته اید مقدمه ای برای جهاد فراگیر فرهنگی باشد. قطعا صدا و سیما نقش بسیار مهمی در این عرصه دارد. می توان مردم را متوجه این مطلب بکند که آسیب های فرهنگی اجتماعی آسیب بسیار جدی و تهدید بزرگی برای جامعه ما است. و السلام
منبع:فرهنگ عمومی_اداره کل پروژه های سیما_ به کوشش سعید کرمی/ 1382
|