دکتر عباسی/ دکتری مدیریت استراتژیک
علم بدون معرفت عامل بحران های آینده
محورهای اصلی گفت و گو:
• حد فاصل فرهنگ توده ای و فرهنگ خواص یا نخبگان، فرهنگ عمومی است.
• از ویژگی های فرهنگ عمومی، شمولیت و گستردگی آن است در مقابل فرهنگ.
• در عرصه ی فرهنگ عمومی الگو کسی است که بتواند مشخصا همه را بپوشاند.
• اگر زمینه های فرهنگ سکولاریزم در فرهنگ نخبگان و لیبرالیزم و اصالت اباحه گری در فرهنگ توده ای ما موضوعیت پیدا کند، جایگاه خطرناکی را پیدا کرده اند.
• بحران هویت مشخصا به لایه ی اول یعنی سطح نخبگان برمی گردد و این حاصل تهدیدی به نام ایدئولوژی دانش گرایی محض است.
• به جای دکتر پروری به حکیم پروری روی بیاوریم.
• توجه اخلاق فردی و اخلاق جمعی در فرهنگ توده ای و فرهنگ خصوصی.
• بحران فرهنگ توده ای قباحت زدایی از محرمات و نفی واجبات است.
• در عرصه ی سکولاریزم و نفی دین مندی جامعه، دشمن توفیقات خاصی حاصل نکرده است.
• من به شدت مخالف الگوسازی و قهرمان سازی برای فرهنگ توده ای هستم.
• مردم سالاری دینی دموکراسی عموم مردم (توده ها و نخبه ها) است.
• تشکر می کنم از این که این فرصت را در اختیار ما قرار دادید. اگر اجازه بفرمایید اولین سوال را مطرح می کنم، برایند جنابعالی از فرهنگ عمومی کشور و وضعیت فرهنگی کشور چیست؟
مشخصا باید ببینیم فرهنگ عمومی چیست؟ گزاره های آن چگونه است؟ و نسبت آن با سایر بخش های فرهنگی چگونه تعریف و تبیین می شود. ما به طور عمده در علوم استراتژیک با چهار لایه رو به رو هستیم. لایه ی اول فرهنگ خواص است که سطح استراتژیکی را در بر می گیرد. لایه ی دوم فرهنگ عمومی را در بر می گیرد و سطح میانی است. لایه ی سوم فرهنگ عوام است که سطح آن تاکتیکی است و لایه ی چهارم که فرهنگ خصوصی است و سطح تکنیکی است. فرهنگ خواص در برابر فرهنگ عوام، فرهنگ نخبگان است. نخبگانی که فرهنگ ساز هستند. به نسبت عوام که فرهنگ آن ها توده ای است. حد فاصل فرهنگ توده ای و فرهنگ خواص یا نخبگان، فرهنگ عمومی است. فرهنگ عمومی کلیت و شمولیت (universality) دارد به شکلی که در دل خود هم فرهنگ توده ای و هم فرهنگ نخبگان را جا می دهد. فرهنگ نخبگان فرهنگ محدود، موجز، معلق و پیچیده است و توسط تعداد محدودی از نخبگان و کارشناسان تولید می شود و نمود آن عموما در فصل نامه های علمی وکتاب های با تیراژ محدود علمی است. در نقطه ی مقابل فرهنگ خواص فرهنگ توده ای و عوام است که دامنه ی جامعه آماری مخاطب آن بسیار بسیار گسترده می باشد. به این معنا که وقتی برای تماشای یک مسابقه ی فوتبال صد و بیست هزار نفر به استادیوم کشیده می شوند این ها متاثر از فرهنگ توده ای هستند. علاقه ی افراطی به موسیقی پاپ، جاز و راک از کارکردهای فرهنگ توده ای است. این گزاره ها در برابر فرهنگ خواص قرار می گیرد. فرهنگ خواص نسبت به فرهنگ توده ای یک ویژگی دارد. در فرهنگ خواص گزاره ی کلیدی و مولفه ی اصلی عقلانیت است ولی در فرهنگ عوام گزاره ی کلیدی احساسات، هیجانات و عواطف است. در فرهنگ عوام و توده ای عواطف و احساسات حرف اول را می زند و در فرهنگ خواص، عقلانیت حرف اول را می زند. حد فاصل این دو تیره می شود فرهنگ عمومی. قبل از این که به فرهنگ عمومی بپردازم، اشاره ای اجمالی به فرهنگ خصوصی داشته باشم. فرهنگ خصوصی فرآیند فرهنگ عوام، فرهنگ خواص و فرهنگ توده ای است که نمود آن در رفتار فرد و زندگی شخصی او متبلور می شود. عمده ترین مساله در فرهنگ خصوصی مساله نفاق است که افراد در خلوت کسی و در جلوت کس دیگری هستند. ما باید بتوانیم با ساز و کارهای مثبت و با رویکرد به تعالی، افراد را به گونه ای در جامعه تربیت کنیم که هرقدر به سمت جلو حرکت می کنند همان آدم هایی باشند که درون خانه ها و پشت دیوارها هستند و در عرصه ی اجتماع و در برابر دیگران همان رفتار و سکنات و دیدگاه ها را داشته باشند. عدم نفاق شخصیت نشانه ی سلامت جان است. البته در غرب این نفاق را حل کرده اند ولی به این شکل که از آن سمت بام فرو افتاده اند و به سمت انحطاط اخلاقی رفته اند. یعنی گفته اند شما هر کاری را که درون خانه ها انجام می دهید می توانید در محیط اجتماعی نیز آن را انجام دهید. از ویژگی های فرهنگ عمومی، شمولیت و گستردگی آن است در مقابل فرهنگ خصوصی و شخصی و نخبه ای. ما اگر بخواهیم وضعیت فرهنگ عمومی کشور را درک کنیم باید به لایه ها و الگوهای مختلف این فرهنگ ها توجه داشته باشیم. الگوهای رفتاری فرهنگ نخبگان، اندیشمندان و چهره های علمی هستند که به دلیل طبع محدود انتشار کارکرد آن ها، این الگوها مخاطب محدودی دارند. مورد بعدی الگوهای فرهنگ توده ای است. الگوهای این عرصه فوتبالیست ها، ورزشکاران، هنرپیشه ها، به ویژه هنرپیشه های زن و مرد جوان، خواننده ها، به ویژه خواننده های موسیقی پاپ، جاز و راک هستند. شما می بینید که در عرصه ی ارزش گذاری این قضایا در تمام دنیا شخصیتی مثل مایکل جکسون یا زین الدین زیدان بالاترین درآمد را دارند و بیشترین توجه ها هم به همین قشر می شود. در کشور ما نیز همین طور است. یک جوان ورزشکار وقتی در اثر بیماری روانه ی بیمارستان می شود به طور عمومی همه دعا می کنند همه ی افرادی که بیمار هستند شفا پیدا کنند، و این دعای همیشه ما مسلمانان است، اما ما می بینیم به یک شکل افراطی انبوهی از جوان می روند پلاکارد، عکس و... جلو بیمارستان مربوطه می برند و چند شبانه روز بیتوته می کنند. واقعا مساله چیست؟ این حاصل هیجانات کاذبی است که علاقه ایجاد کرده است. وقتی که مایکل جکسون وارد ژاپن می شود هشت جوان ژاپنی برای این که برنامه ی او را ببینند خودکشی می کنند. این افراط کاری ها از مشخصه های فرهنگ توده ای است. اما در عرصه ی فرهنگ عمومی الگو کسی است که بتواند مشخصا همه را بپوشاند. الگوی فرهنگ عمومی مانند انبیا، رهبران دینی، صالحین، شهدا و در شرایط روز چهره های شاخص دینی و ارزشی محسوب می شوند. یعنی یک شهید از منظر نخبگان و از منظر توده به یک اندازه مورد احترام است. تقدیس امام حسین (ع) از طرف توده و از طرف خواص تقریبا به یک نسبت حساسیت دارد. ما باید بدانیم چند درصد جامعه ی ما به دنبال این الگوهایی هستند که برشمردیم. متاسفانه سیمای فرهنگ عمومی ما متاثر از پس لرزه هایی از گزاره های فرهنگ جهانی است. تلقی های اومانیستی، رویکردهای سکولاریستی و در بعضی از جوانان هم اصالت دادن بی چون و چرا به لذت موضوعیت پیدا کرده است که البته بخشی از آن ها نظر به جوان بودن جامعه ی ما طبیعی است. اما بیشترین حجم کم کاری از ناحیه ی لایه ی اول، یعنی فرهنگ خواص است. چراکه تولیدکننده ی فرهنگ و منشا تولید فرهنگ خواص هستند و چون فرهنگی که نخبگان ما اعمال می کنند، فرهنگ ترجمه ای است و از آن سوی دنیا وام می گیرند لذا نمودش را در فرهنگ عمومی، توده ای و خصوصی می بینیم که با نوعی بیماری فرهنگی رو به رو شده ایم.
• آقای دکتر علاوه بر لایه هایی که جناب عالی اشاره کردید که مجتمعا فرهنگ عمومی را شکل می دهند، جایگاه و نقش فرهنگ دینی در این بین چیست و چه کارکردی می تواند داشته باشد و آیا اساسا کارآمند بوده است یا خیر؟ فرهنگ دینی چه روشی را برای شمولیت خویش طی می کند؟
شمولیت فرهگ دینی برای جامعه ای که تازه می خواهد به دین روی بیاورد از عرصه ی فرهنگ خواص آغاز می شود و به تدریج به توده سرایت پیدا می کند و برای توده به باور تبدیل می شود. اما برای جامعه ی ما که به باور تبدیل شده است و خواص و عوام ما دین را باور دارند، گزاره ای که چالشی جدی را در این شرایط برای ما رقم میزند، گزاره ی سکولاریزم است. دین مداری در برابر سکولاریزم قرار می گیرد، یعنی جامعه ی سکولار جامعه ای است که دین را به زاویه و حاشیه می راند. جامعه ای نیست که آتئیسم باشد یعنی ضد خدا بلکه سکولار است، مذهب را می پذیرد ولی نقش اصلی برای آن قابل نیست بلکه آن را تعطیل می کند. نقطه ی مقابل سکولاریسم دین مداری است. جامعه ی ما، جامعه ای دین مدار بوده است اما در عرصه ی فرهنگ عمومی خویش گزاره هایی دارد که این دین مداری را به چالش کشیده است. در سطح فرهنگ نخبگان القا بعضی از شبهات نسبت به دین، و در سطح فرهنگ توده ای ضربه به باورهای دینی آحاد جامعه از راه تلقی های لیبرالیستی، یعنی سکولاریزم نهادینه شده و حساب شده و هماهنگ از سوی فرهنگ نخبگان و در مقابل اصالت اباحه، لیبرالیزم فرهنگی و آنارشیسم فرهنگی از درون فرهنگ توده ای هر دو به یک سو حرکت می کنند. این دو طیف فکری که کارکرد فکری فرهنگی ایدئولوژی اومانیستی هستند هر دو در انتهای مسیر خودشان به یک نتیجه می رسند که آن نفی دین مداری و باورمندی اعتقادی و الهی یک جامعه است و آن وقت است که فرهنگ عمومی ما صدمه و آسیب خواهد خورد. اگر زمینه های فرهنگ سکولاریزم در فرهنگ نخبگان و لیبرالیزم و اصالت اباحه گری در فرهنگ توده ای ما موضوعیت پیدا کند جایگاه خطرناکی را پیدا کرده اند.
• این لایه های مختلف در ایجاد یا رفع بحران های فرهنگی عمومی چه نقشی می توانند داشته باشند؟ به طور مثال در فرهنگ توده ای که سیل احساسات به یک سمت و سو هدایت می شود و ممکن است جنبه ی منفی نیز داشته باشد در عین حال این پتانسیل نیز وجود دارد که این عواطف و علائق به یک جریان مثبت فرهنگی اجتماعی تبدیل شوند. تحلیل جناب عالی در این خصوص چیست؟
البته آن بخشی که شما می فرمایید می تواند به یک جریان مثبت تبدیل شود و خوبی هایی هم داشته باشد، این از آن زاویه نگاه می کند که باید هر تهدید را تبدیل به یک فرصت نمود و این به بخش مدیریت حرکت های اجتماعی برمی گردد. به طور مثال بحران هویت مشخصا به لایه ی اول یعنی سطح نخبگان برمی گردد. لازم است برای این که چرا بحران هویت پدید می آید، آسیب شناسی داشته باشیم. آسیب شناسی ما در سطح فرهنگ نخبگان به این نتیجه رسیده است که بحران هویت حاصل تهدیدی به نام ساینتیسیزم یعنی ایدئولوژی دانش گرایی محض است. یعنی اصالت دادن به دانش به شکل افراطی. این تهدید که از بیرون متوجه ما بوده است، نگاهش در زاویه ی جمعی به سمت کشور متاثر از یک نوع آسیب پذیری بوده است که گزاره ی آن نیاز به علم و دانش بوده است. همان قدر که ما نیاز به غذا خوردن و نفس کشیدن داریم به همان نسبت نیز آسیب پذیر هستیم. نیاز به علم، تعلیم و تربیت و دانش نوعی آسیب است ولی وقتی در دین به کسب علم و دانش توصیه شده است باید تبعیت کرد. بنابراین برای تبعیت از دین و برای نیل به شناخت علمی، ما چه رویه هایی را پذیرفته ایم؟ رویه های قبلی خود را که مبتنی بر معرفت بوده است کنار گذاشته ایم و به سمت science رو آورده ایم و همان تهدیدی را که بیرون متوجه ما بوده است جذب کرده ایم و در نتیجه ی آن جذب، به سانیتیسینوم رو آورده ایم. محصول این نگاه علمی دکتر پروری می شود یا ایدئولوژی دکترینالیسم و این تهدید است و این مساله، بحران هویت را برای ما رقم زده است. و این گونه جوان ها را سراسیمه وارد دانشگاه ها کردن، این گونه آموختن که مبتنی بر science است و متاثر از علوم راسیونالیستی و پوزیتیویستی است. این فرآیند افرادی را پرورش می دهد که به آن دانشمند یا دکتر می گویند و این افراد که خروجی این نظام آموزشی هستند نسبت به گزاره های دینی خودشان دچار دوگانگی و تردید می شوند. این دوگانگی شخصیت که علم به آن ها معرفت نداده است، یعنی باید نسبت بین Knowledge و Science مشخص شود. و این موجب می شود که ما دچار بحران شویم لذا راه حل عمومی این است که به جای دکتر پروری به حکیم پروری رو بیاوریم. روند دستگاه آموزش عالی و رسانه ها و امور تربیتی ما در کشت و زرع فرهنگی، همچون کشت کردن جو و توقع برداشت گندم است. این گونه بی محابا تدریس کردن و وارد کردن این علوم، ما را به وادی سکولاریزم، لیبرالیسم و امومانیسم خواهد کشاند و به طور خلاصه بحران هویت در لایه ی نخبگان و خواص رقم می خورد.
• آقای دکتر با توجه به فضای بحث آسیب ها و تهدیدات لایه های دوم و سوم چست؟ به عبارت دیگر رویکرد ما در بحث فرهنگ نخبگان باید اصالت دادن به حکیم پروری باشد یا دکتر پروری در ذیل حکیم پروری قرار گیرد؟ حال در موضوع فرهنگ عمومی و توده ای و فرهنگ خصوصی آسیب ها و تهدیدات چیست؟ شما چه راه حلی را برای برون رفت از آن پیشنهاد می کنید؟
در خصوص فرهنگ توده ای ما باید به گزاره ای اخلاقی توجه کنیم و به آن مراجعه نماییم. در فرهنگ توده ای و فرهنگ خصوصی ما با مفهومی به نام اخلاق فردی و اخلاق جمعی رو به رو هستیم. به اخلاق جمعی قید «morality» اضافه می شود. Morality اعمال اخلاق از طریق آداب، رسوم، قواعد و قوانین اجتماعی از بیرون بر فرد و جامعه است. قوانین و آداب و رسوم همگی دست به دست هم می دهند و هنجارهایی را بر ما تحمیل می کند که کارکرد آن اخلاق اجتماعی است که از بیرون برای ما رقم خورده است و به موازات morality ما واژه ی ethic را داریم. Ethic عبارت است از اخلاق فردی و درونی. طبیعتا زمانی از درون فرد گزاره ها و هنجارهای اخلاقی می جوشد که بین اخلاق اجتماعی و اخلاق فردی توازن و برابری ایجاد شود. در این زمان است که ما می توانیم ادعا کنیم که در مسائل فرهنگی دچار بحران نشده ایم، اما برای این که این مساله را از حالت آزمایشگاهی خارج کنیم و عینی تر حرف بزنیم باید گفت که در جامعه تفکر اباحی گری و لیبرالیزم برای ما یک تهدید بوده است. به همان نسبتی که در فرهنگ خواص علم گرایی، محض برای ما تهدید بوده است، در فرهنگ توده ای همه چیز را مباح دانستن و امر به معروف و نهی از منکر را برنتافتن برای ما تهدید است. اباحی گری آسیبی را برای جامعه رقم می زند که آمورالیزم (Amoralism) یعنی بی اخلاقی گرایی اجتماعی نامیده می شود. امروز بخش هایی از جامعه ی ما متاثر از نظام رسانه ای غرب مثل اینترنت، ماهواره، کتاب و... هستند و بعضا بخش های دولتی نیز ممکن است به آن دامن بزنند در این مقوله نقش صدا و سیما نقش بسیار مهمی است. به خصوص در پرداختن افراطی به مقوله ی فوتبال نقش بسزایی دارد. رویکرد به انیمیشن و عدم مطالعه ی کلیدی انیمیشن آسیب های جدی یی به ما خواهد زد. نقش صدا و سیما در ترویج اباحی گری بسیار مهم است. همچنان که می بینیم بسیاری از سیاست هایی که در دستگاه های فرهنگی کشور به ویژه وزارت ارشاد در عرصه ی سینما، ادبیات، شعر و... وضع می شود بسیار تاثیرگذار است. همه ی این عوامل دست به دست یکدیگر می دهند تا زمینه ای محقق کنند که بسط لیبرالیزم نام دارد که موجب آمورالیزم (Amoralism) می گردد. اگر قرار باشد اخلاق اجتماعی نفی گردد و توده ها که عواطف و احساسات برای آن ها موضوعیت دارد به اباحه گری روی بیاورند و با مفاهیمی چون اگر این کار را بکنید به بهشت می روید و اگر آن کار را انجام دهید به جهنم می روید، بیگانه شوند و یا اگر حرام و حلال را نشناسند در واقع اخلاق اجتماعی از آن جامعه رخت بربسته است و جامعه مرده است. بحران فرهنگ توده ای قباحت زدایی از محرمات و نفی واجبات است. و در فرهنگ خصوصی بحث اتیک مطرح است یعنی اصالت اباحه جای خود را به اصالت لذت می دهد. وقتی مدرنیسم به عنوان یک تهدید موضوعیت یابد، مساله ی "اتیک" جای خود را به "اتیکالیزم" (ethicalisme) می دهد. بنابراین در این عرصه مساله نفی اخلاق شخصی و خصوصی است. در جامعه ی ما در این عرصه وضع نابسامان است. راه حل در بحث فرهنگ خصوصی تهذیب و تزکیه است که انسان را از لذت گرایی می رهاند و ساحت قدسی انسان را از حالت بهیمی دور می کند و به ساحت قدسی و ملکوتی می کشاند و برای فرهنگ توده ای نیز با قوانین و قواعد و کنترل می توان اخلاق جمعی را ترمیم کرد و ما باید «بایدها» را در morality استحکام ببخشیم و نسبت بین این دو باید متناسب و متوازن باشد و الا باز هم دچار مشکل خواهیم شد و رعد و برق و طوفان فرهنگی خواهیم داشت.
• با توجه به مباحثی که فرمودید الان فرهنگ عمومی ما به کدام سمت و سو حرکت می کند؟ دورنمای فرهنگ عمومی را چگونه می بینید؟ آیا افق های فرهنگ عمومی با توجه به شرایط و اوضاع و احوال نگران کننده است یا خیر؟
من البته به بعضی از گزاره های دکترین فرهنگی کلان اشاره کردم. اما در حد کلان دکترین فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در هر چهار حوزه ای که بیان کردیم و روند فرهنگی ما به طور مشخص نگران کننده نیست. یعنی در عرصه ی سکولاریزم و نفی دین مداری جامعه، دشمن توفیقات خاصی حاصل نکرده است و در عرصه ی لیبرالیزم گسترش اباحی گری در جامعه ی ما خیلی عمیق نیست. اصالت لذت نیز در جامعه ی ما و به خصوص در بین جوانان ریشه ندوانیده است. شاهد این مدعی آن است که در ماه رمضان هر ساله طوری که دستگاه های مرتبط اعلام می کنند می بینیم که آمار جرم و جنایت به طور چشمگیری کاهش پیدا می کند. جامعه ای که باورهای دینی و مذهبی دارد، جامعه ای که گوش به فرمان مرکزیت دینی است، فرهنگ عمومی این جامعه همچنان دینی است. اما این مطلب نباید ما را در خوش بینی فرو ببرد و از نابسامانی های فرهنگی و مدیریتی نباید غفلت کنیم. به طور جدی هشدار می دهم که اگر روند سانتیسیزم که امروز به عنوان یک ایدئولوژی در غرب در تلقی های پست مدرن و ترنس مدرن به چالش کشیده است و همین مبنای آموزش و پرورش را در واقع یکی از زمینه های فلاکت و هلاکت بشر غربی می دانم ادامه یابد و اگر ما که ادعای دین و رویکرد معنوی و تلقی های ماورائی و اعتلایی داریم، مدل آموزش و پرورش و مدل آموزش عالی مبتنی بر گزاره های حکیم پرور و وحیانی را ارائه نکنیم که انسان چگونه باید به عالم ماوراء راه بیابد، اگر این گزاره ها را در زمینه ی علمی و معرفتی نتوانیم ارائه کنیم، یقینا تاوان این قضیه را نه تنها باید پس بدهیم بلکه در عالم عقبی هم باید پاسخگو باشیم. در بحث فرهنگ توده ای مشکل و مصیبت، جدی گرفتن فرهنگ توده ای است. من به شدت مخالف الگوسازی و قهرمان سازی برای فرهنگ توده ای هستم. تلقی فرهنگ لیبرالیستی غرب این است که انسان ها در همان حد توده ای منشا تشخیص و شناخت هستند، لذا اصرار ندارند که افراد از سطح فرهنگ توده ای به سطح فرهنگ عمومی حرکت کنند و فرهنگ عمومی را در همان حد فرهنگ توده ای می پذیرند و وقتی در عرصه ی سیاست وارد می شوند می گویند دموکراسی حاکمیت توده هاست، همین توده هایی که احساسات و عواطف برایشان مهم است و همواره نخبگان خودشان را از توده ها جدا می کنند. اما مشخصا در رویکردی که ما بحث داشتیم، من مخالف الگوسازی و قهرمان سازی در هنر، ورزش و سایر قالب ها هستم. این قهرمان پروری ها در عرصه ی فرهنگ توده ای یعنی این که توده ها معیار و ملاک رشدشان همان مصادیق باشد و در چنین جامعه ای دموکراسی حکومت توده هاست. توده هایی که بالغ نمی شوند، توده هایی که در همان سطح خرد می مانند. اما اگر افراد و آحاد رشد و تعالی پیدا کنند، همان مردم سالاری دینی است. مردم سالاری دینی دموکراسی توده ها نیست. مردم سالاری دینی، دموکراسی عموم مردم است. یعنی هم شامل توده ها و هم دربرگیرنده ی نخبگان است. اگر جامعه به شعور سیاسی متوازن برسد لزوما اتفاقی که می افتد این است که این افراد شیفته ی قهرمانان فرهنگ توده ای مثل مارادونا، مایکل جکسون و... نخواهند شد. پس یکی از چالش های کلیدی که من باید نگرانی های خودم را درباره آن ابزار دارم این است که ما عمیقا با کارکردهای مدرنیستی و پست مدرنیستی به قهرمان سازی توده ای رو می آوریم و این یعنی این که توده ارتقا معنوی و شخصیتی و فرهنگی نیابند. فرهنگ حاکم بر فوتبال و سینما و موسیقی نه به عنوان یک هنر بلکه به عنوان یک صنعت یک فرهنگ لمپنی است. یعنی ارزش های هنری و ورزشی تحت الشعاع صنعت سینما و فوتبال و... قرار می گیرد. از این رو ارتقا را ما در دیدگاه توده ای نخواهیم یافت و تاسی به این نگاه یک خطای تاریخی است و باید منتظر نشریات، سایت های اینترنتی و شبکه های پورنو باشیم. بنابراین باید گزاره ها را تغییر داد، از این رو باید نابسامانی ها را جدی گرفت و ما باید مفاد فلسفی و جامعه شناختی تمدن غرب را مورد نقد جدی قرار دهیم و سپس گزاره های جانشین را معرفی کنیم.
منبع:فرهنگ عمومی_اداره کل پروژه های سیما_به کوشش سعید کرمی/سید محمد موسوی جزایری_1381
|