دکتر عسگری/ دکتری پزشکی و کارشناس فرهنگی
• آقای دکتر ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید بفرمایید برآیند جناب عالی از مقوله ی فرهنگ عمومی و شرایط کنونی چیست؟
من پیشنهاد می کنم مساله را از زاویه ی فرهنگی – علمی نگاه بکنیم. فرهنگ ملی خودش یک تعریف خاصی دارد. یک فرآیند خاصی است که در طی آن فرآیند فرهنگ عمومی ساخته می شود و یک روش ها و آیین هایی را به مردم آموزش می دهد. حالا در خود فرهنگ ملی اگر بحث کنیم می بینیم این فرهنگ ملی دستگاهی است که یک مجموعه ورودی دارد، یک ساز و کار دارد که پردازش می کند و یک خروجی دارد. در این دستگاه ورودی ها همان، اقلیت های جامعه هستند. یعنی ما واقعیت های موجود را می خواهیم از یک نقطه با یک ساز و کاری به یک نقطه ی دیگر برسانیم. یعنی مقصد ما در فرهنگ ملی مشخص شده است. فرهنگ ملی دستگاهی است که این کار را انجام می دهد. در واقع فرهنگ ملی شهروندان را به گونه ای تربیت می کند که با دیدگاه های مختلف، با طرز تلقی های مختلف حتی بعضا با ارزش های گوناگون – حالا ارزش های گوناگون نه ارزش های محلی بلکه ارزش هایی که جزئی هستند- وارد این فرهنگ می شود و بعد از یک فاصله ی زمانی به آن چیز مطلوبی که در جامعه نیاز هست تبدیل می شود. این فرهنگ ملی یک خروجی هم دارد که خروجی آن اهداف متعالی است که برای آن ترسیم شده است. منتهی ساز و کاری که فرهنگ ملی چگونه باید ورودی های خودش را تربیت کند تا به آن اهداف متعالی برسند ساز و کار پیچیده ای است. مهم ترین بخشی که این ساز وکار دارد و جامعه شناسان یا فرهنگ شناسان به آن اعتقاد دارند این است که این ساز و کار باید همواره یک الگو داشته باشد. متناسب با این الگو افراد باید رشد کنند و ما الگوها را باید بدهیم. ببینید مثلا در غرب احترام به حقوق دیگران را به عنوان یک ارزش تعریف کردند. یعنی نهایتا طرف باید مطابق با یک الگویی به این ارزش برسد. این الگو را در قالب فیلم، در قالب تلویزیون، در قالب سینما و در قالب تبلیغات به این فرهنگ می دهند. شما فرض بفرمایید نگاه کردن به روزنامه ی فردی که در اتوبوس کنار آدم می ایستد ممکن است اهانت به او تلقی بشود. یعنی این نوعی بی احترامی به حقوق عمومی است و این به مردم آموزش داده می شود. در این نظام فرد آموزش می بیند، می آید به سمت ارزش ها و به آن ارزشی که مورد نیاز است می رسد. ببینید بعد از انقلاب حقیقتا اهداف فرهنگی تغییر پیدا کرد. یعنی اهداف فرهنگی که من احساس می کنم بعد از انقلاب داشتیم حول و حوش چند محور می چرخید. اولین محوری که به عنوان هدف اصلی فرهنگ عمومی در نظر گرفته شد تربیت انسان و متعالی شدن انسان بود. شما هم در قانون اساسی، هم در فرمایشات امام این را می بینید. هدف این بود که انسان بیاید رشد پیدا کند، ترتیب بشود، متعالی بشود و در این هدف به نظر من نظام خیلی موفق بود. شما ببینید ما حداقل در جبهه ها دویست هزار شهید دادیم یعنی دویست هزار انسان کامل تربیت شد. نظام ساز و کار را طوری تربیت داده بود که ورودی را می گرفت. ورودی هایی که شاید خیلی هم مطلوب نبودند. بعضی ها متاثر از زمان طاغوت بودند. متاثر از آن فرهنگ بودند. جوان های ما بعضی هایشان این طوری بودند. حالا همه را نمی شود گفت برخی این طوری بودند ولی آمدند در این جریان قرار گرفتند، در جریان فرهنگ ملی رشد پیدا کردند تا به مرحله ی انسان کامل رسیدند لذا در یک برهه ای می بینید انقلاب کاملا موفق بوده است و هدف گزاری، هدف گزاری درستی بوده است. حالا یکی از اهداف تربیت انسان بود یکی دیگر از اهداف مبارزه با غرب بود. این اهداف فرهنگی خوب ترسیم شد. اما در سال های بعد خصوصا اوایل جنگ دستگاه کم کم کارآمدیش را از دست می دهد. بیاییم بررسی کنیم اشکال در ورودی بود یا در خروجی یا در ساز و کار بود. اولا اهداف خوب ترسیم شده بود. ارزش ها خوب ترسیم شده بود، لذا نسبت به آن چیزی که ما می خواستیم خروجی بگیریم نقطه ی ابهامی نداشتیم. هنوز ارزش ها در جامعه ی ما کم رنگ نشده است. ممکن است ما بعضی جاها بعضی از چیزها را نادیده بگیریم اما ارزش های کلی هنوز به اعتقاد من در دل انسان ها پر رنگ است. شهادت هنوز یک ارزش است. خوب بودن، با ایمان بودن، با دین بودن هنوز یک ارزش است. صداقت هنوز یک ارزش است. به اعتقاد من ارزش ها نسبت به اول انقلاب پر رنگ تر شده است. حالا در جزئیات ممکن است یک سری تغییراتی حاصل شده باشد فکر می کنم علت داشته باشد. خوب پس در خروجی ها یعنی در هدف گزاری دچار اشتباه نشدیم. از آن هدف گزاری هم کوتاه نیامدیم. هنوز شهادت یک ارزش است. ورودی هایی می خواهد وارد دستگاه بشوند، رشد بکنند، بیایند بالا آن ها هم بدتر نشدند. شما ببینید زمان طاغوت ورودی های ما چه بودند. مقطعی که انقلاب پیروز شد متاثر از فرهنگ غرب بود. متاثر از بی بند و باری بود و حتی فرهنگ ما رشد خاصی نداشت. کتاب خوانی خیلی جایگاهی نداشت. روزنامه خوانی خیلی جایگاهی نداشت. اما الان وضعیت به نظر من خیلی بهتر است. الان جوانی که به عنوان ورودی واردت جامعه ی ما می شود با خیلی از این زمینه ها آشناست. با ائمه آشناست. با تاریخ ایران کاملا آشناست. با ارزش ها آشناست. خوب از همه مهم تر فطرت پاکی دارد، خروجی ها هم فطرت پاکی ندارند. به اعتقاد من تمام این بچه های چهارده پانزده ساله که در جامعه دچار تغییر و به گمان ما دچار مشکل هستند این ها هیچ مشکلی ندارند. فطرتشان پاک است. همه آماده اند. فقط منتظر یک تلنگرند. اگر یک تلنگر بخورند تغییر پیدا می کنند. این ساز و کار ماست که اشکال دارد. فرهنگ ملی هر اشکالی دارد یک علت اصلی و عمده اش این است که ما بعد از انقلاب الگو سازی نکرده ایم. ما به جوان هایمان باید بگوییم چه طوری باشند. در فرهنگ کلی باید بگوییم چه طوری باش. پس ضعف اصلی فرهنگ عمومی ما عدم الگو سازی و عدم آموزش به مردم است. این نکته خیلی مهم است. در یکی از شهرهای آمریکا چند تا بچه ی خیابانی می آیند و گروهی را تشکیل می دهند. اسم گروه را می گذارند ریزینگ اورنست دپسیت. مخففش می شود R.A.P یا همان گروه رپ. علاقه شان چه چیزی است؟ پنجه کبوتر با یک علامت صلح، می گفتند هدف ما صلح است. غرب به هر علتی آمد این ها را بزرگ کرد. آهنگ برایشان ساخت. این ها الگو شدند. ما بعد از انقلاب چند گروه الگو برای جوانان ساختیم؟ غیر از بسیج که امام درست کرد و فرهنگ بسیجی که هنوز به عنوان یک الگو مطرح است. اما آیا ما فقط به یک الگو نیاز داریم؟ آیا ما نیاز به گروهی نداریم که این گروه به عنوان الگوی جوانان ما مطرح شوند؟ به بهره گیری از فرهنگ ملی مان نیاز به آهنگ ملی نداریم؟ نیاز به لباس ملی نداریم؟ اصلا ما چقدر جریان سازی فرهنگی کردیم؟ مثلا یک گروه از جوانان را بیاوریم که این ها معتقد به سنت های ایرانی باشند. مثلا با لباس و کلاه نمدی در خیابان راه بروند. نه تنها در این مورد، بلکه در سایر موارد هم خیلی ضعیف عمل کردیم. مثلا در مورد نماز خواندن هنوز یکی الگوی مشخص نداریم. شما برنامه های تلویزیون را نگاه کنید. شخصی ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شود و صورتش را می شوید. بعد هم می رود دنبال کارش. اصلا معلوم نیست نماز خوانده است یا نه. تلویزیون باید الگو سازی کند. تلویزیون باید فرهنگ نماز را نشان بدهد. به اعتقاد من فرهنگ الگو سازی باید غیر ملموس باشد. شما می بینید مثلا در سریال ها هر که ریش دارد نماز می خواند. دقت کنید در سریال های تلویزیونی هر که ریش ندارد نماز نمی خواند. در صورتی که این طور نباید باشد. ما باید این الگو را در همه ی عرصه ها و طبقات اجتماعی تعمیم بدهیم و از همه مهم تر بحث آموزش است. ببینید ما معتقدیم جوان باید برای رفتار جنسی خودش مطابق الگوی خاصی عمل کند. همه ی ما هم قبول داریم. آن الگوی خاص در سوره ی نور آمده است که اگر نمی توانید عفت داشته باشید بروید ازدواج کنید، خدا شما را غنی می کند. ما این الگو را چقدر به بچه هایمان آموزش دادیم. چقدر ما اخلاق جنسی را به بچه هایمان آموزش دادیم. شهید مطهری قبل از انقلاب کتاب اخلاق جنسی در غرب را می نویسد. مثلا نظرات راسل را می نویسد. ما هنوز این الگو را به بچه هایمان نشان ندادیم. علت بسیاری از انحرافات جنسی که الآن در جامعه ی ما رخ می دهد این است که ما چون آموزش جنسی نداریم جوانان ناچارند آموزش جنسی را از گروه همسالانشان بگیرند. نه از مادر، نه از پدر و نه از معلم. لذا به مدرسه می روند و نگرانی خود را با همکلاسی شان مطرح می کنند. همکلاسی هم او را وارد یک وادی دیگر می کند. بنابراین فرهنگ ملی ما از دو جهت آسیب پذیر شده است. یکی بحث عدم آموزش و یکی بحث عدم الگو سازی. یک نقطه ی دیگر هم من از منظر بیرون مطرح می کنم. تا این جا از منظر داخلی به فرهنگ ملی نگاه می کردیم. شما از منظر بیرون وقتی به فرهنگ ملی نگاه می کنید می بینید ما متاثر از یک فرهنگ جهانی هستیم. این فرهنگ جهانی چه بخواهیم چه نخواهیم تاثیرات عمیقی روی فرهنگ ما می گذارد. به اعتقاد من بحث تهاجم فرهنگی که رهبر انقلاب مطرح کردند بحث بسیار درستی است. یکی از مباحثی که فرهنگ شناسان مطرح می کنند فرهنگ پذیری است. یک فرهنگ می تواند متاثر از یک فرهنگ دیگر باشد. این را همه ی جامعه شناسان قبول دارند. منتهی می گویند به صورت تبادل فرهنگی باشد. در تهاجم فرهنگی اصلا جریان این جوری نیست. ما جریانی یک سویه داریم. یعنی فقط به فرهنگ ما حمله می شود و این بحث جدی است. واقعیت این است که ما نکردیم و به مرور زمان در زمینه ی مسائل فرهنگی خلایی به وجود آمد که این خلا فرهنگی با تهاجم فرهنگی پر شد. فرهنگ مثل جریان سیال است. مثل خون است. خون وقتی در رگ باشد انسان حرکت می کند ولی وقتی خلا باشد یعنی وقتی خون نرسد انسان می میرد. بالاخره باید با یک چیز جایش را پر کرد تا این جریان ادامه پیدا کند. ما آنقدر نیاز فرهنگی داریم که نمی توانیم خلا را تامین کنیم. به طوری که فرهنگ غلط را ترجیح می دهیم. آن خلا امروز به وسیله ی تهاجم فرهنگی پر شده است.
• بحث عدم آموزش را که مطرح فرمودید چه کسی متولی آن است؟ دولت، حکومت یا خانواده ها؟ چه کسی باید این آموزش را به نسل جوان بدهد؟
ببینید اصلا فرهنگ ما دولتی نیست، یکی از اشتباهات ما این است. از جهت فرهنگی نظام ها به دو دسته تقسیم می شوند: متمرکز و غیر متمرکز. ببینید به اعتقاد من نظام تمرکزگرا در نظام هایی شکل می گیرد که ایدئولوژی مشخص و منسجم دارند اما این پرسش را نباید فراموش کنیم که تمرکزگرایی در عرصه ی اقدام و عمل خواهد بود یا در عرصه ی سیاست گذاری و فرهنگ سازی. ما اشتباه کردیم. ما فکر کردیم تمرکزگرایی در عرصه ی اقدام و عمل خواهد بود. یعنی ما باید بنشینیم تا دولت و وزارت ارشاد فرهنگ را درست کنند. این غلط است. این هم ناشی از آن فرهنگی بود که مردم ما پیش از انقلاب از حکومت داشتند که او همه ی مشکلات را حل کند. خوب، این غلط است. ما باید مشکلات فرهنگی را توسط خود مردم حل کنیم. توسعه ی فرهنگی دو رکن دارد یکی از ارکانش مشارکت مردمی است. این تعریفی است که سازمان ملل و یونسکو کردند. می گویند اگر مشارکت فرهنگی در بحث توسعه نباشد توسعه رخ نخواهد داد. توسعه با مشارکت مردمی شکل می گیرد اما فراموش نکنیم که وزارت ارشاد و دولت باید نقش سیاست گذار فرهنگی داشته باشند نه نقش مجری فرهنگی. یعنی همه باید این کار را شروع کنند. منتها الگو سازی باید از ناحیه ی حکومت باشد. منتها یک نکته ی ظریفی عرض کنم. ما اصلا به لحاظ فرهنگ تشیع نیاز به الگو سازی نداریم. الگو داریم، همه ی ائمه ما الگو هستند. بعضی اوقات افسوس می خورم که ما در اسلام خانواده ی نمونه داریم، هم پدر نمونه داریم، هم مادر نمونه. هم فرزند نمونه داریم هم برادر نمونه. همه ی الگوها معین شده است. ما باید الگوهایمان را احیا کنیم. این مشکل اصلی ماست. وقتی ما اینقدر جوان عاشق حضرت حجت (عج) داریم چرا نمی آییم به این الگو برسیم. وقتی نیمه ی شعبان فرا می رسد می شنویم که "یا مهدی جهان در انتظار توست" همین باید جاری بشود در دل کار ما. لذا به اعتقاد من در عرصه ی سیاست گذاری و انبوه سازی دولت باید اقدام بکند. اما در عرصه ی اقدام و عمل خود مردم باید عمل بکنند. تا خود مردم عمل نکنند قضیه حل نمی شود.
• آقای دکتر آن وقت نقش و سهم فرهنگ سازانی مثل دانشگاه، مدرسه، رسانه ها چه خواهد بود؟
این هم خیلی مهم است. یعنی وقتی می گوییم حکومت باید سیاست گذاری بکند باید از مجرای آموزش و پرورش، از مجرای دانشگاه، از مجرای صدا و سیما عمل کند. ببینید ما مثلا یک تشکیلاتی داریم به نام شورای عالی انقلاب فرهنگی. این شورا تا حالا چه کار کرده است؟ یعنی یک چیز عمده ای که باید نقد و بررسی شود، نقش شوراست. ما وقتی می خواهیم در دل یک حکومت یک فرهنگ را بسازیم. واقعا اگر ما ادعا بکنیم که فرهنگ انقلاب را ساختیم این ادعا درست است؟ نه، نساختیم. فرهنگ انقلاب را به معنای واقعی نساختیم. باید تقسیم مسئولیت بشود. به نظر من همه نقش دارند.
• یقینا مستحضر هستید که ماهیت دانشگاه با ماهیت فرهنگ ما متفاوت است. یعنی یک چیز وارداتی در قالب فرهنگ ماست. خود دانشگاه یک فرهنگی را وارد کشور ما کرده است. آیا ماهیت درس هایی که در دانشگاه تدریس می کنیم چه در علوم تجربی و چه در علوم انسانی این خصوصیت را دارد؟
یک مشکل عمده ای که ما در نظام آموزشی داریم این است که ما تربیت انسانی نیرومند را فراموش کردیم. بند ششم اصل دوم قانون اساسی به کرامت و ارزش والای انسان اشاره می کند و اصل سوم وظایف دولت را بیان می کند. اصل سوم می گوید: "دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهدافی که در اصل دوم آمد همه ی امکانات خود را برای امور ذیل به کار ببندد." وظایف دولت عبارتند از: 1- ایجاد محیط مساعد برای رشد فضائل اخلاقی بر اساس ایمان، تقوا و مبارزه با کلیه ی مفاسد و تباهی ها 2- بالا بردن سطح آگاهی ها 3- آموزش و پرورش 4- تربیت. من معتقدم که تمدن اسلامی دوباره احیا خواهد شد. منتها توجه کنید که این تمدن اسلامی زمانی احیا خواهد شد که بحث تربیت انسان در آن جدی گرفته شود. من اعتقاد دارم در دانشگاه های ما این بحث تربیت نیرو فراموش شده است. رشد معنوی انسان در دانشگاه ها و مدرسه های ما فراموش شده است. ببینید تربیت یعنی آن روشی که ائمه ی ما داشتند. عرفا می گویند یک موقع ممکن است راه را به کسی نشان بدهند که آقا آنجا بهشت است. اما من می گویم هدایت ائمه ی ما یک نوعی از هدایت است. ائمه ی ما نگفتند آن بهشت است این هم راه. ائمه ی ما دست آدم ها را گرفتند، یعنی بیا با هم برویم. این جریانی بود که جریان امامت را ویژه و ممتاز کرد. دست آدم ها را می گرفتند و به آن نقطه ی مطلوب می رساندند. ما باید در دانشگاه جریان تربیتی ایجاد کنیم، بحث بر سر این نیست که دانشگاه وارداتی است و این ظرفیت و توانایی را ندارد. نه دید استاد تربیتی است، نه دید رییس دانشگاه، نه دید وزارت خانه ما، هیچ کدام دیدشان تربیتی نیست. در دانشگاه ها، ما باید تربیت بکنیم. حتی در بخش انتقال اطلاعات نباید ذهن دانشجو را مصرفی بار بیاوریم. باید مولد باشد. اشکال عمده ای که الان در نظام آموزشی داریم این است که نیروهای ما مولد نیستند، بلکه مصرف کننده اند. البته فرمایش شما را قبول دارم. بخشی از دروسی که در دانشگاه تدریس می شود این اشکال را دارد و این اشکال هم به آن وارد است. منتها باید این ها را رفع بکنیم.
• در بخش اول فرمودید که سخنان خارجی یا فرهنگ غرب بر ما تاثیر می گذارد. می خواهیم بدانیم که دلایل تاثیر فرهنگ غرب بر فرهنگ ملی ما چیست؟ آیا فقط آن تهاجم فرهنگی است که اشاره کردید یا برای این موضوع زمینه های تاریخی داریم و یا مثلا غرب به خاطر پیشرفتی که داشته است برای ما بزرگ شده است؟
بحث تهاجم فرهنگی بحث مهمی است. ما سال ها با فرهنگ غربی عجین بودیم، یعنی دقیقا 55 سال دوران پهلوی. در واقع آن شالوده ی فرهنگی غربی در جامعه ما نفوذ کرد. یادم هست همان اوایل انقلاب گفته می شد اگر ما بخوهیم این ها را اصلاح بکنیم حداقل 50 سال طول می کشد. ببینید قطعا زمینه هایی از زمان طاغوت وجود داشته است که بعضی از این ناهنجاری ها که ما در اجتماع می بینیم چند درصدش در خانواده هایی رخ می دهد که در زمان طاغوت حجاب نداشتند. قطعا به اینجا خواهیم رسید که بسیاری از این ناهنجاری ها در خانواده هایی رخ می دهد که زمان طاغوت متاثر از آن فرهنگ بودند. موضوعی که الان خیلی جدی است بحث تکنوپولی است. تکنوپولی انحصارگری تکنوپولی است، به هر حال رقیب ما و آن که می خواهد بیاید در عرصه ی فرهنگی ما نفوذ بکند یک ابزار بسیار قوی به نام "تکنولوژی در عصر ارتباطات" دارد. او اگر اراده بکند یک فرهنگی را در دنیا جا بیاندازد از بار تکنولوژی و جنگ روانی استفاده می کند. از مسائل تبلیغاتی استفاده می کند. به نظر می رسد که بهترین راه همان راه واکسینه کردن است. اما به این معنی نیست که همه ی درها را باز بگذاریم.
• آیا می شود عناصر فرهنگ ایرانی- اسلامی را به شاخص هایی تبدیل کنیم و آن ها را معیار سنجش فرهنگ عمومی قرار دهیم؟
یکی از مشکلات ما این است که نمی دانیم عناصر فرهنگ ملی و مذهبی ما چیست؟ من فکر می کنم که در نوشته هایم آورده ام. شما ببینید دکتر رفیع پور در کتاب هایشان می گویند ما از جهت ارزش های دینی نسبت به بعد از جنگ افت کردیم. چرا؟ چون شاخص دینداری در زن ها را چادر مشکی می دانند. من به این حرف معتقد نیستم. شاخص دینداری واقعا چادر مشکی نیست. خیلی از خانم هایی که مانتو، روسری دارند نمار می خوانند. شاید خودمان چون در خانواده های مذهبی بودیم فکر می کنیم اگر کسی مانتو، روسری باشد از دین خارج شده است. نکته بر سر این است که این شاخص ها هنوز تعریف نشده است. یک سری از شاخص ها به مسائل فطری بر می گردد یعنی در واقع نیازهای فطری ما مثل صداقت، یک شاخص فرهنگی خوب است. یعنی ما واقعا اگر بخواهیم ببینیم جامعه از جهت فرهنگی دچار افول شده است یا نه باید صداقت را تست کنیم. ما در احادیث داریم که شخصی از معصوم می پرسد می شود مومن گناه کند؟ جواب می شوند که در آن لحظه مومن نیست. بعد می پرسد می شود مومن دروغ بگوید؟ معصوم نه، مگر می شود مومن دروغ بگوید؟! هر چند صداقت ممکن است به شکل دینی خودش را بروز ندهد. اما یک ارزش دینی است. همان نکته ای که مقام رهبری در دیدار هنرمندان فرمودند که روی ارزش هایی کار بکنید که واقعا دینی است. البته ممکن است خیلی از مردم این ها را عنوان ارزش دینی نبینند. مثل صداقت، همیاری، نوع دوستی، خوب همه ی این ها را می شود به عنوان شاخص تعریف کرد. منتها در مباحث دینی شاخص ها باید دقیق تر تعریف شود. شاخص های دینداری چیست؟ این خیلی نکته ی مهمی است. شاخص دینداری در خود دین آمده است. نماز یک شاخص دینداری است اما چادر مشکلی شاخص دینداری نیست. به این نکته باید نوجه کنیم. واقعا این شاخص ها قابل ارزیابی بررسی اند و متاسفانه کسی هم در این زمینه تا به حال کاری نکرده است. نکته ی دیگری که می خواهیم بگویم این است که فرهنگ ایرانی- اسلامی، ترکیبی بود از فرهنگ ایرانی قبل از اسلام و فرهنگ اسلامی. این ها وقتی با یکدیگر ترکیب شدند نقطه ی اشتراک آن ها بسیار زیاد بود فرهنگ ایرانی به صداقت بسیار احترام می گذاشت. اسلام هم همین طور. فرهنگ ایرانی به حجب و حیا و عفاف بسیار احترام می گذاشت. اسلام هم همین طور. حتی در اقلیت های دینی هم این گونه است. در بسیاری از ارزش ها هم پوشانی را از سوی فرهنگ ملی و دینی می بینیم.
• ما در سوال قبلی به طور گذرا به این موضوع پرداختیم حالا من می خواهم یک مقداری عمیق تر نقش نهادهای اجتماعی در ساخت فرهنگ ملی بپردازیم. به نظر شما کدام یک از نهادهای اجتماعی بیشترین تاثیر را در فرهنگ ملی دارد؟
من نهاد اجتماعی را این طوری تعریف نمی کنم. یک جامعه شناس آمریکایی به نام پارسونز یک الگویی داده است که به نظرم الگوی خیلی خوبی است. می گوید جامعه برای این که به نقطه ی مطلوب برسد چهار رکن یا چهار نهاد دارد. این چهار رکن عبارتند از: اکومدیشن، گل اتیدمن، اینتگرمیشن، لتنسیل. با توجه به این چهار رکن حرکت جامعه به سمت اهداف تضمین شده است. اکومدیشن تطابق با محیط است. یعنی جامعه باید با محیط خودش مطابقت داشته باشد. اقتصاد این وظیفه را بر عهده دارد. اقتصاد وظیفه دارد یک هماهنگی مادی بین جامعه و مجموعه امکانات به وجود آورد. رکن دیگر سیاست است یا گل اتیدمن که رسیدن به اهداف را تضمین می کند. سیاست باید همواره طوری تنظیم بشود که جهت گیری اش به سمت اهداف باشد. یعنی همه ی این محورها را به سمت هدف ببرد. یک رکن دیگر اینتگریشن است یا یکپارچگی که امنیت این وظیفه را به عهده دارد. رکن دیگر لتنسیل یا بقاست که وظیفه ی فرهنگ است. یعنی به اعتقاد من پارسونز جامعه چهار نهاد اصلی دارد: 1- سیاست 2- اقتصاد 3- امنیت 4- فرهنگ. پارسنز می گوید اگر این 4 رکن باشد حرم جامعه دسته بندی درست است. نهاد سیاست اگر خوب عمل نکند، فرهنگ دچار مشکل می شود. اقتصاد ما اگر مشکل داشته باشد، فرهنگ ما دچار مشکل می شود. طرف نان شب ندارد بخورد می رود و به فساد کشیده می شود. طرف پول ندارد ازدواج بکند، می رود و به فساد کشیده می شود. اگر اقتصاد جامعه خراب باشد، فرهنگ نمی تواند رشد بکند. بسیاری از این مشکلات، مشکلات اقتصادی است. همین طور فرهنگ نیز بر سایر ارکان تاثیر می گذارد. یعنی اگر فرهنگ ما اصلاح شود، اقتصاد ما هم درست می شود. یکی از مشکلاتی که ما امروز در اقتصاد داریم الگوی مصرف است. چون فرهنگ مصرف ما درست نیست. به هر حال این نهادها مهم ترین نهادهایی است که روی فرهنگ تاثیر می گذارد و همه هم به یک اندازه نقش دارند. یعنی نمی شود گفت نقش اقتصاد بیشتر از سیاست است و نقش سیاست بیشتر از امنیت. همه ی این ها جامعه را تشکیل می دهند. شما اگر بخواهید یک خانواده را بررسی کنید و ببینید که این خانواده چقدر می تواند در فرهنگ عمومی نقش داشته باشد ببینید آیا او به مشروعیت نظام اعتقاد دارد. یعنی مشکل سیاسی ندارد. ببینید که آیا او از نظر اقتصادی مشکلی ندارد. از جهت امنیت خانوادگی مشکلاتی ندارد. وقتی پدر می رود سر کار مطمئن است که کارش را دارد. وقتی تحصیلات بچه ها تمام شد مطمئن باشند که شغلی دارند. بعد اگر این سه تا محور تامین شد شما انتظار داشته باشید فرهنگ پاسخ بدهد. اصلا نباید فرهنگ را به صورت مجزا دید. در کار فرهنگی بستر مهم است. فرهنگ در بستر نامناسب جواب نمی دهد. نکته ی دیگر این که ما منتظر دولت هستیم تا بیاید و کار بکند. ببینید آیا اگر یک پدری در خانه ی خودش بچه اش را تربیت بکند، بچه اش را به مسجد ببرد و حدیث یادش بدهد این کار فرهنگی نیست؟ ما اصلا این کار را فرهنگی نمی دانیم. من در میان جمعی از مسئولین صحبت می کردند. می گفتند استان ما مشکلات فرهنگی دارد. من گفتم خدا وکیلی کدام یک از شما یک کار فرهنگی کرده اید؟ در بحث فرهنگ سازی ما تعریف ارائه نداده ایم. مثلا در بعضی ادارات هزار تا جاسوئیچی تولید می کنند و نامش را می گذارند اقدام فرهنگی! چون نمی دانند کار فرهنگی یعنی چه. به اعتقاد من کار فرهنگی یعنی کار تربیتی. یعنی تربیت. چه تربیت خود، چه تربیت دیگران. اگر بنده امروز بر اساس همان معارفی که در احادیث داریم، اقدامی کردم که اصلاح و تربیت شوم این یک کار فرهنگی است. نتیجه اش این می شود که من به خود سازی می رسم. در جامعه هم که بروم به نا محرم نگاه نمی کنم، دزدی نمی کنم. در این صورت فرهنگ عمومی اصلاح می شود. اگر برای فرزندم هم چنین کاری کنم او هم در جامعه دزدی نمی کند، نگاه حرام نمی کند و لقمه ی حرام نمی خورد و... به هر حال می توان جلو بعضی چیزها را با بیل گرفت که احتیاج به پیل پیدا نشود. مثل الان نشود که توی سرمان بزنیم و بگوییم چرا جوان ها این طوری شدند. خوب در مدارس ما درس خواندند. این ها حتما یک مربی تربیتی داشتند. این ها حتما یک معلم و یک مدیر داشتند. ما باید برویم آن مدیر را مواخذه کنیم که چرا با این ها کار تربیتی نکردید. یقه ی مربی تربیتی را بگیریم که چرا با این ها کار تربیتی نکردید. بعد به دانشگاه می روند از استاد دانشگاه می پرسیم چرا با این ها کار فرهنگی نکردید. از نهاد نمایندگی رهبری می پرسم چرا با این ها کار فرهنگی نکردید. همین طور از معاونت فرهنگی دانشگاه، بسیج دانشجویی، دفتر تحکیم، انجمن اسلامی و... هیچ کدام کار فرهنگی نکرده اند. نتیجه اش مشکلاتی است که هم اکنون با آن دست به گریبانیم.
• آقای دکتر یک مقدار در مور عقل جمعی در ایران صحبت بکنید. به نظر شما در ایران تبعیت از عقل جمعی دیده می شود؟
من عقل جمعی را اصلا قبول ندارم. در بحث عقل و وحی ما معتقدیم که وحی بسیاری از آموزه ها را به ما داده است و عقل و وحی همیشه همدیگر را تایید می کنند. ما معتقدیم که همه ی اصول اسلام عقلانی است و هر کار عقلانی مورد پذیرش دین است عقل جمعی برای کسانی که به وحی اعتقاد ندارند. می گویند نقش عقل را برجسته تر کنیم. عده ای معتقدند عقول بشری متفاوت فکر می کنند. یکی به شرق فکر می کند و یکی به غرب بعد می گویند باید به یک عقل جمعی تکیه بکنیم که آن عقل جمعی بتواند مشکلات را حل بکند. بعضی از لیبرال ها ممکن است این حرف ها را بزنند این ها هزاران سال است که در فرهنگ ها وجود دارند و هزاران سال دیگر هم وجود خواهند داشت. در رسانه های تصویری، نوشتاری و شنیداری ما در قالب کمدی یا حتی خیلی جدی می بینیم خدشه هایی به خرده فرهنگ ها وارد می کنند. این بالطبع روی فضای فکری آن بخش از خرده فرهنگ تاثیر می گذارد و ممکن است دلگیری به وجود بیاورد در این مورد چه باید کرد؟ مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولین درباره ی اصلاحات فرمودند: هدف دشمنان این بود که اتفاقات روسیه را در این جا تکرار کنند. در روسیه آمدند یک تجزیه ای صورت دادند و اقوام مختلف را جدا کردند. یعنی آذری ها جدا شدند و آذربایجان را تشکیل دادند. و ارمنی ها جدا شدند و ارمنستان را تشکیل دادند. همین طور قزاق ها و سایر اقوام جدا شدند و یک کشور برای خودشان تشکیل دادند. مقام معظم رهبری فرمودند این خطر برای ما هم وجود دارد. یعنی گفتند حواستان باشد که این پدیده رخ ندهد. ما الان به لحاظ سیاسی و فرهنگی نیاز به یک وفاق ملی داریم و نقش صدا و سیما در این میان خیلی مهم است.
• آقای دکتر زمینه ی اطمینان فرهنگ ملی ما کجاست؟ یعنی ما چه مصداق ها و چه پارامترهایی را می بینیم ضریب اطمینان قرار دهیم یا به نوعی بگوییم این نقطه ی قوت ماست می خواهم یک مقدار جدی تر و بیشتر این موضوع را بررسی کنیم. من می خواهم بگویم با توجه به آسیب هایی که شما فرمودید و آن نقاط ضعفی که ما الان بررسی کردیم نقاط قوتش کجاست که ما آن را به عنوان ضریب اطمینان فرهنگی بشناسیم.
در فرهنگ ملی ارزش ها خوب تعریف شده است و هنوز هم پایبندی به ارزش ها خیلی زیاد دیده می شود. این نقطه ی قوت بسیار خوبی است. یعنی من اعتقاد دارم که ارزش های فرهنگی ما خیلی به خودش معتقد است البته ممکن است کسی به چیزی اعتقاد داشته باشد ولی به آن پایبند نباشد. اما آن اعتقاد خیلی مهم است. این یک نقطه ی قوت است. مثل فرهنگ شهادت. ممکن است کسی صد سال هم که در ایران جنگ باشد به جبهه نرود اما حداقل برای شهید احترام قائل است و معتقد است شهید موجود ارزشمندی است. این نقطه ی قوت فرهنگ ملی ماست. علیرغم تصور تیره و تاری که ممکن است خیلی ها ببینند ما زمینه های مساعد زیادی داریم. یکی از زمینه های مساعد، مخاطبان تشنه نیازمندند. الان جوان های ما واقعا تشنه اند. واقعا نیاز دارند. تشنه ی معنویات هستند. شما می دانید وقتی یک دعای ندبه ای یا یک دعای کمیلی برگزار می شود چقدر جوان شرکت می کنند. یا در عاشورا جوان های ما خیلی مشارکت دارند. واقعا تشنه اند. نکته ی دیگر این که چون فرهنگ و دین ما در فطرت آدم ها جا دارد باید مطمئن باشیم که این فرهنگ توانایی دارد. فرهنگ ایرانی اسلامی کاملا بر اساس فطرت است. نقطه ی قوت دیگر این است که ما یک میراث فرهنگی داریم که دو تا سه هزار سال قدمت دارد. ما الگوهایی خوبی مثل ابوعلی سینا، خواجه نظام الملک، فارابی و رازی داریم. در دوره ی معاصر الگوهایی همچون پروفسور حسابی، شهید همت، شهید باکری، شهید چمران، شهید مطهری و حضرت امام داریم. همان طور که می دانید الان مشکل هویت یک مشکل جدی است و برای حل مشکل هویت پیوند تاریخی خیلی مهم است. نقطه ی قوت دیگر نیروی انسانی جوان است. به این شرط که برای آن ها خوب سرمایه گذاری کنیم. نقطه ی قوت دیگر این است که ارزش ها حضور دارند. حتی بی اعتقادترین آدم ها هم در مواردی حساس هستند. چون بچه اش باید خوب تربیت بشود پس بچه اش را در مدرسه ی غیر انتفاعی ثبت نام می کند. تا خوب درس بخواند. هنوز هم اعتقاد به امور فرهنگی از دید ما ایرانی ها جایگاه بالایی دارد و نکته ی آخر این که مجموعه ی افرادی که در نظام ما منشا اثر هستند فرهنگی اند. شما ببینید رهبر ما یک شخصیت فرهنگی است. رییس جمهور ما یک شخصیت فرهنگی است. من اصلا کاری به خط و خطوط سیاسی ندارم. می خواهم بگویم که صیغه ی این ها فرهنگی است. در مجموعه نظام خصوصا در سال های اول انقلاب بیشتر شخصیت های فرهنگی حضور داشتند. مثلا شهید بهشتی سال 35 در قم دبیرستان دین و دانش را تاسیس کردند بعدها هم حوزه ی حقانی را تاسیس کردند.
• آیا اصولا ما می توانیم با غرب تبادل فرهنگی داشته باشیم؟
از جهت ارکان فلسفی امریکا و اروپا ممکن است یکی باشند اما از جهت فرهنگی غربی ها با هم متفاوت اند. متاسفانه این هم دقت نمی شود. چون غرب به لحاظ سیاسی الان قدری از هم جدا شده است یعنی امریکا در غرب است ولی یک شاخه از غرب اروپا می تواند باشد. این ها تقریبا با هم متفاوت اند. و اشکال مهمی که به نظر می رسد این است که انفعال فرهنگی جای ابتکار را گرفته است. ما اصلا برنامه ریزی فرهنگی به شکل مطلوب نداریم. منتظریم ببینیم چه بلایی به سرمان می آید بعد پاسخ بدهیم.
منبع: فرهنگ عمومی_ادراه کل پروژه های سیما_به کشش سعید کرمی/ سید محمد موسوی جزایری_1381
|