دکتر رزاقی / دکتری فلسفه و کلام
ظرفیت رسانه و استراتژی فرهنگی
محورهای اصلی گفتوگو
• رشد خرده فرهنگ ها و عدم توسعه ی فرهنگ عمومی، از علل و عوامل شکاف بین شکل دهندگان فرهنگ عمومی و نسل جوان است.
• نداشتن استراتژی مشخص و مدون فرهنگی- اجتماعی عمده ترین آسیب در فرهنگ جامعه است.
• نهادهای فرهنگی جامعه مثل جزیره هستند.
• شکاف بین حوزه های علمی و دانشگاه آسیب دیگری است. رویکرد شخصی به دین و فقه نوعی رواج سکولاریزم در جامعه است.
• دانشگاه در ایران برای مونتاژ تفکر غربی تاسیس شد.
• گرایش برخی مسئولین و روحانیت به تجمل گرایی و ثروت اندوزی بسیار منفی است.
• از رویکردهای اجتماعی فقه استفاده کنیم.
• ایجاد حزب های درست و کارآمد ضروری است.
• منابع ترجمه ای بزرگترین معضل دانشگاه هاست.
• خیلی از آداب، سنن و الگوهای معیشتی مردم به خصوص جوانان منبعث از پیام های رسانه هاست.
• به پیام های غیر مستقیم در رسانه باید توجه کرد.
• آقای دکتر ضمن تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید به عنوان اولین سوال بفرمایید برآورد جنابعالی از وضعیت فرهنگ عمومی کشور چیست؟
در ابتدا تعریفی از فرهنگ عمومی ارائه می کنم. البته تعاریف زیادی از فرهنگ به عمل آمده است. حدود 300 تعریف از فرهنگ وجود دارد اما آنچه مسلم است اینکه در بین همه ی این تعاریف یک نقطه ی مشترک وجود دارد که شاید بتوان آن را در یک جمله خلاصه کرد. فرهنگ عبارت است از «نظام منسجمی که شامل داشته ها و اندوخته های مادی و معنوی افراد یک جامعه است.» یعنی به تعبیری بعضی ها معتقدند تمدن که از آثار مادی بشر است نیز جزو فرهنگ محسوب می شود ولی بعضی دیگر معتقدند فرهنگ یک مقوله ی غیر مادی است و بیشتر شامل ارزش ها، باورها، آداب و رسوم و دانش و اطلاعات می شود. اگر بخواهیم تمدن را هم جزو فرهنگ به حساب بیاوریم، شامل تکنولوژی، میراث های فرهنگی و ابزار آلاتی که انسان در طول زندگی استفاده می کند نیز می شود. این تعریف مورد توافق اغلب کسانی است که در مورد فرهنگ تعریف ارائه کرده اند.
•چه پرسش هایی در حوزه ی فرهنگ عمومی وجود دارد که باید شناسایی شود و به طور دقیق بررسی و تحقیق قرار بگیرد؟
سوالات زیادی وجود دارد ولی بنده به اجمال چند سوال را مطرح می کنم. اول تعریف نهادهای رسمی کشور از فرهنگ عمومی چیست؟ امروز هر نهاد به گونه ای فرهنگ را تعریف می کند. برای همین اگر نگوییم مشکلات ما در مقوله ی فرهنگ روز به روز بیشتر می شود حداقل این است که بسیاری از این ها در حل معضلات فرهنگی ناتوانند. دوم ریشه های اصلی رشد خرده فرهنگ ها در متن فرهنگ عمومی جامعه کدامند؟ سوم نقش زمامداران کشور در گسست فرهنگی و عدم توسعه ی فرهنگ عمومی در کشور چیست؟ و چهارم که سوال اصلی است که به نظر من باید مورد توجه و عنایت ویژه قرار بگیرد و معلوم شود از کجا ناشی می شود و راه های برون رفت از آن ها چیست؟
• آسیب های فرهنگی که منجر به انحراف از اصول و معیارهای جامعه ی ایرانی اسلامی ما می شود کدام است و چه پیشنهاد علمی برای رفع آن دارید؟
مسالهی آسیب ها یکی از سوال های اساسی است که اگر بخواهیم به آن بپردازیم حداقل باید یک کتاب در این زمینه نوشته شود. اما آنچه را که می توان در این مختصر و اجمال گفت در پنج محور خلاصه می کنم. عمده ترین آسیبی که ما امروز در مقوله ی فرهنگ در جامعه مشاهده می کنیم نداشتن یک استراتژی مشخص و مدون فرهنگی- اجتماعی و برخورد مقطعی و سلیقه ای با مشکلات و معضلات فرهنگی- اجتماعی است. ما هنوز بعد از گذشت 23 سال از پیروزی انقلاب یک استراتژی مدون و مشخص در این زمینه نداریم. این از سخنان مقام معظم رهبری است. سازمان تبلیغات اسلامی، صدا و سیما، دفتر تبلیغات اسلامی، آموزش و پرورش، آموزش عالی که نهادهای فرهنگی، علمی و آموزشی کشور هستند هر کدام گویا جزایری جدا از هم هستند و هر کدام با سلائق و معیارهای مدیر و کارشناسان آن جا اداره می شوند به طوری که وقتی ریاست یکی از این سازمان ها یا نهادهای فرهنگی عوض می شود برنامه ها و کارکرد آنجا نیز هم از نظر کمیت و هم به لحاظ کیفیت تغییر می کند و این عامل جهت گیری های متعارض و چالش های فرهنگی در کشور می شود و شکاف های فرهنگی بین جامعه و نهادهای رسمی کشور را زیاد می کند و باعث می شود ما دچار این آسیب ها شویم. دومین آسیب شکاف بین نهادهای فرهنگی- دینی به خصوص حوزه های علمیه و روحانیت از یک سو و دانشگاه ها و مراکز علمی- پژوهشی از سوی دیگر با فرهنگ عمومی جامعه است. یعنی امروز شکاف بین این دو نهاد و فرهنگ عمومی جامعه کاملاً مشهود است. این شکاف باعث عدم پاسخگویی این نهادها در قبال مطالعات و نیازهای مردم می شود و در نتیجه آسیب ها و انحرافات چشم گیری را در حوزه ی فرهنگ برای ما ایجاد می کند. اگر ما آثار حضرت امام خمینی(ره) و شهید مطهری و رهنمودهای مقام معظم رهبری را بررسی کنیم می بینیم که اغلب فقها، علما و کارشناسان دینی ما یک رویکرد فردی نسبت به فقه و دین داشته اند. یعنی در واقع یک نوع سکولاریزم در حوزه های علمیه ی ما حاکم بوده است. آن نوع سکولاریزمی که در ظاهر متضاد با سکولاریزم روشنفکری است. به این صورت که وقتی ما رویکرد فردی به دین داشته باشیم و فقه را یک مقوله ی فردی بدانیم و تنها در امور فردی به آن بپردازیم و از مسائل اجتماعی، حکومتی و سیاسی غافل باشیم طبیعتاً خود به خود یک نوع سکولاریزم را در جامعه ایجاد کرده ایم. یعنی در واقع ضمن این که خواسته ایم از مبانی دینی دفاع کنیم چون رویکرد فردی داشته ایم که دین را از سیاست، حکومت و جامعه جدا کرده ایم و آن را در حوزه های فردی محصور نموده ایم. شهید مطهری با بیانی زیبا به حوزه های علمیه و روحانیت ما که در آن آفات عدیده ای دیده می شود پرداخته است که در جای خود باید به آن رسیدگی شود و راه های مقابله با این آفات را بیان کنیم. همه ی این بزرگان اذعان داشته اند که رویکرد فقها و مجتهدان ما نسبت به فقه و دین یک رویکرد فردی بوده است. بنابراین وقتی از مسائل اجتماعی غافل می شدند در جامعه مقتضیات، نیازها و مطالب مردم پاسخ داده نمی شد. به خصوص نسل جوان که تشنه ی ارتزاق از مبانی دینی و حوزه های علمیه هستند بدون پاسخ و مرجع می مانند و در نتیجه مطالبات خود را از جای دیگر اخذ می کنند. طبیعتاً به خارج از نظام دینی و حاکمیت مراجعه می کنند و به شکل انحرافی ارتزاق می شوند. حوزه های علمیه ما نیز صرفاً حافظ و انتقال دهنده ی اندیشه ها و داشته های گذشتگان بوده اند تا اینکه ابداع، خلاقیت و ابتکاری در مقولات جدی و جدید جامعه داشته باشند و پاسخگوی نیازهای روز جامعه باشند. یعنی بدون اینکه روی مبانی کارشناسی و اجتهاد بکنند، آرا و نظرات گذشتگان را به امروز انتقال داده اند. همان طور که امام راحل فرمودند: اجتهاد مصطلح در حوزه های کافی نیست و این فقه مصطلح در حوزه ها پاسخ گوی نیازهای جامعه ی ما نیست و ضمن اینکه سنتی است فقه و باید پویا باشد. حضرت امام(ره) دقیقاً به این نکته عنایت داشتند که فقه ما باید از گهواره تا گور پاسخگوی نیازهای جامعه باشد. البته بالقوه هست در مبنای هست ولی روی آن کار نشده است. به عنوان مثال فرض کنید ما وارد منبع نفت خام می شویم. یک مادهی سیال سیاه رنگ بی خاصیت را می بینیم که بنده و شما که کارشناس نیستیم نمی توانیم هیچ استفاده ای از آن بکنیم ولی کارشناس نفت با مشتقات جدیدی که از آن می گیرد نیازهای جامعه را مرتفع می کند. موادی همچون نفت سفید، گازوئیل، بنزین و... از آن به دست می آورد که مورد نیاز جامعه است. مبانی فقهی ما نیز تقریباً چیزی شبیه این است. یعنی منبع بالقوه ای دارد که می تواند پاسخگوی همه ی نیازهای جامعه باشد ولی چون در طول تاریخ، روحانیت در عرصه ی قدرت و حکومت نبوده اند و بیشتر منزوی بوده اند تا اینکه در عرصه ی اجتماع باشند به همین دلیل بیشتر به مقولات فردی پرداخته اند. ما در تمام اعمال فردی دستورات صریح و مشخص داریم. مثلاً شک بین رکعات نماز یک حکم مشخص دارد و یا اینکه اگر در ماه مبارک رمضان بعد از اذان صبح عمداً یک عدس بخورید روزه ی شما باطل است و حکم ابطال روزه هم مشخصاً وجود دارد و یا اینکه اگر شما در ترتیب وضو گرفتن عمداً تغییری حاصل کنید بدعتگذارید و از دین خارج می شوید. ولی در مقولات اجتماعی مثلاً یک نفر برای مسافرت به کشورهای خارجی می رود و با تلفن همراه خود بازار تهران را به هم می ریزد. متاسفانه ما در این مقوله و کلاً مقولات اقتصادی، اجتماعی و حکومتی و... حکم نداریم. به اینجا که می رسیم احکام فقهی ما بسیار کلی، مبهم و مه آلوده است و به همین دلیل بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی لاینحل باقی می ماند. از آن طرف هم چون ارکان نظم ما دست روحانیت است و روحانیت نیز این رویکرد را نسبت به فقه و دین داشته است از این جا هم نا امید می شویم. تصمیم گران کشور ما در عرصه های فرهنگی، علمی و دینی، غالباً از حوزه های علمیه برخاسته اند. سران قوا، رهبری، شورای نگهبان و خبرگان مجلس همه روحانی هستند و روحانیون غالباً به همین روش پرورش یافته اند. یعنی رویکرد فردی نسبت به دین داشته اند و ما در جای خود باید به این مطلب بپردازیم که چگونه می توان این معضل را مرتفع کرد. با توجه به رهنمودها و فرمایشات حضرت امام(ره) دانشگاه های ما هم به نوعی جامعه را سکولاریزه و لیبرالیزه کردند. اگر تاریخ دانشگاه را در کشور ما مطالعه کنید می بینید که دانشگاه برای مونتاژ علوم و تفکر غربی در ایران تاسیس شده است. یعنی هدف از تاسیس دانشگاه در ایران این نبود که متناسب با نیازهای بومی، ملی و دینی این سرزمین بتواند تولید داشته باشد و کشور را اداره بکند. اغلب اساتید ما از خارج می آمدند و دانشجویان ما در خارج پرورش پیدا می کردند. متون درسی دانشگاه های ما غالباً از غرب می آمد، و بعد ترجمه و تدریس می شد؛ چه در علوم انسانی و چه در علوم تجربی. همین مساله باعث شد که دانشگاه ها مرجع و منبعی برای کمرنگ کردن مسائل دینی مردم شود. به قول حضرت امام(ره) بچه مسلمان ها را از بالا داخل می ریزند و از پایین بی دین بیرون می آورند و سکولار و لائیک می شوند. چون تفکری که آنجا وجود دارد و علمی که آنجا تدریس می شود، منبعث از غرب است. یعنی ترجمه و تکرار متون درسی غربی هاست که در عصر رنسانس در آنجا تدریس می شد. (بین 400 تا 500 سال پیش). دانشجویان ما بر آن اساس تربیت می شوند و اداره ی امورکشور را به دست می گیرند. روشن است که این تفکر چه بازتابی در جامعه خواهد داشت. بنابراین نکته ی دوم در این مقوله شکاف بین نهادهای فرهنگی، علمی و مردم است. عواملی که عرض کردم باعث این شکاف شده است و این انحرافات را ایجاد کرده است که نتیجه ی آن ناکارآمدی رویکرد و فردگرایانه ی روحانیون به دین و فقه و رویکرد فردگرایانه ی مراکز آموزشی و پژوهشی به ویژه دانشگاه های ما به مطالبات مردم بوده است. این دو علت سبب شد که دو نهاد بزرگ، مؤثر و حیاتی کشور به نهادهایی تبدیل شود که عملاً جامعه را به سمت سکولاریزم، انحرافات و کمبودهایی که مشاهده می کنیم سوق بدهند. سومین آسیب معیشت مسئولان و کارگزاران است که یک مقوله ی بسیار جدی است و حضرت امام(ره) مکرر به آن پرداختهاند و مقام معظم رهبری هم بارها به آن اشاره کردهاند. یعنی اگر جامعه ی ما، روحانیت ما و زمامداران کشور ما به سمت تجمل گرایی و زندگی اشرافی بروند دیگر هیچ امیدی برای حیات، بقا و بالندگی کشور و توسعه ی فرهنگی سیاسی اجتماعی کشور نخواهد بود. حضرت امام(ره) جمله بسیار جالبی داشتند ایشان می فرمودند تا زمانی که مسئولین و زمامداران شما از قشر پابرهنه هستند، از بین مردم کوچه و بازار و از قشر مستضعف هستند، بدانید حکومت جمهوری اسلامی ماندنی است و به محض اینکه مسئولین و زمامداران شما به قشر مرفه بپیوندند و خودشان تجملگرا باشند بدانید جمهوری اسلامی رفتنی است. یعنی کافی است برای بقا و عدم بقای نظام روی همین جمله ی امام تامل کنیم. اگر ببینیم امروز در جامعه آسیب های فرهنگی و نارسائی ها و ناهنجاری های اجتماعی باعث رنج همه ی ما می شود شاید بتوان گفت یکی از عمده ترین علل و شاید هم عمده ترین علت، گرایش مسئولین و روحانیت ما به تجمل گرایی است که معیارها و ارزش های دینی را زیر سؤال می برد. همچنین ایشان در منشور انقلاب فرموده اند که اگر صدمات این قضیه (تجملگرایی) برای ما بالاتر از جنگ نباشد کمتر هم نیست. اگر به اوایل انقلاب مراجعه کنید می بینید مسئولان کشور الگوهای تام جامعه ما بوده اند. یعنی پوشش، معیشت، رفتار و اخلاق آن ها الگوی همه مردم بود و همه دوست داشتند مثل آن ها شوند. در واقع این الگوهای فرهنگی، اخلاقی و رفتاری ما باعث شده بود که مردم هم مثل خیلی از مسئولین رفتار کنند. افرادی مثل شهید رجایی، شهید باهنر و شهید مدرس که امام(ره) درباره ی ایشان به مردم فرمودند مثل مدرس را انتخاب کنید و به مسئولین می گفتند مثل مدرس باشید. الگوهایی که امام به جامعه ارائه می دادند اینگونه شخصیت ها بودند ضمن اینکه خودشان در راس این الگوها قرار داشتند. یعنی اینکه اگر ما بخواهیم با آسیب های فرهنگی – اجتماعی مبارزه کنیم و جامعه را هدایت کنیم باید از آن بالا شروع کنیم. مردم وقتی می بینند مسئولین از یک قشر و طبقه شده اند و در یک جاهای خاص زندگی می کنند، از جنوب شهر به بالای شهر کوچ می کنند، در ویلاها و خانه های آنچنانی زندگی می کنند و ماشین های آنچنانی دارند باعث می شود که مردم بین خود و مسئولین یک شکاف و جدایی حس کنند. و همین جدایی باعث می شود که آن الگو پذیری و حرف شنوی از مسئولین و کارگزاران به ویژه روحانیت خدشه دار شود و زیر سؤال برود. دیگر جوانان ما مانند اول انقلاب نمی آیند پای صحبت یک روحانی در یک مسجد بنشینند و یا اینکه دور یک مسئول را بگیرند و از او بخواهند که آنها را راهنمایی کند که چگونه ازدواج کنند، چگونه زندگی کنند و چگونه معیشتشان را اصلاح کنند. برای اینکه مسئولان را از خود جدا می بینند و اصلاً به مسئولان دسترسی ندارند. اصلاً آن ها از یک طبقه و مردم از یک طبقه ی دیگر هستند. به همین علت بود که اول انقلاب وقتی یک روحانی معمولی در شهر، روستا و یا منطقه ای نوا سر می داد که به جنگ بروید، به دفاع مقدس و جهاد سازندگی بروید و خودش هم پیشتاز می شد مردم هم دنبال او راه می افتادند و به حرف او گوش می دادند و از جان و دل می پذیرفتند. خیلی ها زندگی شان را بر اساس زندگی آن ها تنظیم می کردند. اما بعد از جنگ به قول فرمایش رهبر معظم انقلاب ثروت از زمین فوران کرد و به وسیلهی بعضی به جای خاصی هدایت شد و باعث ایجاد طبقات ویژه و جدید در جامعه شد و رانتخواریها و مفاسد اقتصادی به وجود آمد. به این علت که ثروتهای هنگفت در دست عدهی معدودی متراکم و توزیع شد و در واقع این ثروت در جامعه ناعادلانه توزیع شد. بعد از پایان جنگ استفاده اختصاصی و رانتخواری از این امکانات باعث شد که برخی از کارگزاران تبدیل به یک طبقهی مرفه شوند و عملاً از مردم جدا شوند و در نتیجه باعث بیاعتنایی مردم به رهنمودها و نصیحتهای دیگر مسئولین و روحانیونی که آلوده این مسائل شده بودند شد. امیرالمؤمنین میفرماید که مردم مثل زمامدارانشان زندگی میکنند مردم وقتی ببینند مسئولین دنبال اینگونه زندگیها هستند و آقا زادهها زندگی خاصی را برای خود ایجاد کردهاند، سفرها، سفرهها، زندگی و پوشششان تغییر کرده هم بالطبع تغییر کرده و دنیا طلبی و کثرتطلبی در بین آنها رایج میشود. بنابراین یکی از مبانی عمدهای که باید به آن توجه شود معیشت مسئولین و کارگزاران کشور است که چون دچار تجملگرایی شدهاند این آسیبهای فرهنگی در جامعه ایجاد شده است. با توجه به این سه محوری که بنده در ارتباط با آسیبهای فرهنگی عرض کردم طبیعتاً مقابله با آسیبها راهکار و راهحل عملی دارد. در مورد اول میباید استراتژی تدوین شود که این استراتژی فرهنگی باید مورد توافق مردم و نهادهای برخاسته از مردم باشد و همچنین مورد توافق مراکز عمدهی تصمیمگیری باشد و اگر اینگونه نباشد و جناحهای عمده و تا�"ثیرگذار کشور که در روند فرآیند اقتصادی، فرهنگی- سیاسی و اجتماعی کشور مؤثرند از تصمیمگیریها حذف شوند و دیدگاههای آنها در نظر گرفته نشود و مطالبات مردم مورد عنایت تصمیمگیران و تصمیمسازان قرار نگیرد طبیعی است که این استراتژی میتواند خیلی در جامعه کاربرد و کارکرد داشته باشد. برای اینکه از طرف مردم پذیرش ندارد. شما بهترین قانون را بنویسید. اگر مردم نخواهند بپذیرند حتی اگر وحیانی و آسمانی هم باشد هیچ وقت اجرا نخواهد شد.ایجاد تحول در متون درسی حوزههای علمیه و طرح و تبیین رویکرد اجتماعی به فقه به عنوان منشور زندگی دینی و دنیایی مردم از سوی فقها و کارشناسان دینی یکی دیگر از راهحلهای علمی است. اگر شما صحیفهی نور و یا رهنمودهای مقام معظم رهبری را بررسی کنید (به خصوص وقتی با روحانیون صحبت میکنند) به این مطلب تا�"کید جدی دارند. طبیعی است که در این فرآیند تبادل فکری و علمی بین دو نهاد مهم و تصمیمگیر کشور (دانشگاه و حوزه) باید انجام بگیرد. یعنی باید بین این دو نهاد تبادل و تعادل فکر و اندیشه صورت بگیرد و یکدیگر را برای رسیدن به آن استراتژی یاری کنند. این یکی از عمدهترین مسائلی است که باید مدنظر قرار بگیرد. راجع به مطلبی که در مورد معیشت مردم عرض کردم حضرت امام(ره) میفرمایند: برای رفع مشکلات و معضلات، ابتدا خود مسئولین باید سادهزیست و مردمی باشند و از تجملگرایی مبرا باشند. بنابراین محور بعدی پرهیز مسئولین کشور به خصوص کسانی که ردای دین و تبلیغ به تن دارند از تجملگرایی و اشرافیت منشی است و الگو قرار دادن بزرگانی مانند حضرت امام (ره)، شهیدمدرس و شهید رجایی است که در سادهزیستی زبانزد خاص و عام بودهاند. وقتی رسانهها و نشریات بیگانه را بررسی میکردم دیدم غالب آنها به این قضیه توجه داشتهاند که از عمده دلایل موفقیت و تحقق اهداف امام در جامعه و پیروزی انقلاب و شکست یک حکومت کاملاً مستبد وابسته به آمریکا در منطقه، سادهزیستی و بیتوجهی ایشان نسبت به کاخنشینی و تجملگرایی را ذکر کردهاند. پس این نکته هم باید مورد توجه قرار بگیرد. مطلب بعدی در بعد راهکارها تا�"سیس، تقویت و گسترش نهادها و تشکلهای صنفی، سیاسی و مردمی است. نظیر احزاب، انجمنها و سندیکاها که از متن مردم جوشیده باشند و نه اینکه توسط مراکز قدرت و ثروت شکل بگیرند و بعد از منحل شدن قدرت و یا از بین بردن ثروت، آن احزاب هم منجل شوند. متا�"سفانه در جامعهی ما تحزب، سابقهی خوب و درخشانی نداشته است و الان هم ندارد. یعنی احزاب از دل قدرتها بیرون میآیند و وقتی آن قدرت منزوی میشود آن گروه یا حزب هم کاملاً منحل میشود. همانطور که بعد از انقلاب احزاب مختلفی دیدهایم که وقتی پشتیبان و تقویتکنندهی آنها منزوی شده است آنها هم منحل شدهاند. در طول تاریخ قبل از انقلاب هم همینطور بوده است. احزابی مثل رستاخیز، ملیون و... علت این امر هم این است که احزاب مردمی نبودهاند و از لحاظ کیفی و کمی از طرف مردم تا�"مین و حمایت نمیشدند. بنده همین چند روز پیش از یکی از اعضای احزاب فعلی سؤال کردم گفتم شما که از بین مردم آراء زیادی جمع کردهاید. چرا میتینگ برگزار نمیکنید، تا جناحهای مقابل را از طریق توسل به قدرت مردم مورد فشار قرار دهید در جواب گفت ما میترسیم میتینگ برگزار کنیم و آبروی ما برود و باعث سرافکندگی ما شود. یعنی خود احزاب هم میدانند که پایگاه مردمی ندارند و به همین علت گردهمایی مردمی نمیگذارند. وقتی مردم جایی جمع میشوند آنها هم حضور پیدا میکنند و جمعیت را به نام خود ثبت میکنند و چند پلاکارد بین مردم تقسیم میکنند و میگویند اینها اعضای حزب ما هستند. علتش هم این است که کار اساسی صورت نگرفته است. باید به مردم آموزش سیاسی داده شود. ابتدا عضوگیری شود، عضوها طبقهبندی شوند و با طبقهبندی آموزش ببینند. از طریق مردم ارتزاق مادی و معنوی شوند و این فرآیند ادامه داشته باشد تا مردم ساخته شوند تا هر زمان که خواستند تعداد اعضای آنها مثل سایر کشورها بتوانند در عرصههای تصمیمگیری کشور حضور جدی داشته باشند. بدین ترتیب ملاحظه میکنید که تا�"سیس احزاب یا تقویت و گسترش نهادها و تشکلهای صنفی- سیاسی از اهمیت بسزایی برخوردار است به شرطی که از متن مردم جوشیده باشند و از طریق مردم ارتزاق شوند. حال این چه ربطی به مقابله با آسیبهای فرهنگی دارد. اینکه ما میخواهیم بر عملکرد مسئولین نظارت داشته باشیم که مثلاً دچار تجملگرایی، رانتخواری و... نشوند این نظارت چگونه باید باشد. یک بخشی از دولت نمیتواند ناظر بخش دیگر باشد و خود دولت هم نمیتواند بر خود نظارت کند. در جامعه مردم باید آیینهی مسئولین باشند و نشان بدهند کجای کار مسئولین اشکال دارد و تا زمانی که مردم نظارت دقیق بر دولت نداشته باشند، نمیتوانند با ناهنجاریهای مسئولین مبارزه کنند. نظارت به صورت تودهای صحیح نیست بلکه باید مردم در تشکلها متبلور شوند و از طریق اینها بر عملکرد مسئولین نظارت کنند. شما فرض کنید یک حزب مردمی واقعی تشکیل شود (مانند حزب جمهوری در اول انقلاب که بر عملکرد دولت نظارت دقیق داشتند) در احزاب کارشناسان مختلف حضور دارند، حقوقدان، اقتصاددان، کارشناس فرهنگ، کارشناس سیاسی و... این قدرتهای علمی، فکری و پژوهشی در یکجا متمرکز میشوند و مردم آنها را معتمد خود میدانند و آنها از طرف مردم و به جای مردم نظارت میکنند و مثلاً اگر یک جا دستگاه قضایی مشکل حقوقی داشت گوشزد میکنند، اگر در مراکز اقتصادی مشکل اقتصادی دیدند گوشزد میکنند و به مردم هم اعلام میکنند و اگر در عرصههای فرهنگی آسیبهایی ببینند اینها را زیر ذرهبین میگذارند، از طریق رسانهها، مطبوعات و... بهاطلاع مردم میرسانند و مردم متوجه میشوند که در یکجا فسادی در حال شکلگیری است. حساس میشوند و با درایت و آگاهی و جدیت دخالت میکنند. این کاری است که باید توسط احزاب مردمی انجام شود و گرنه خود مردم که نمیتوانند هر روز به تنهایی عملکرد تمام دستگاهها و مسئولین را کنترل کنند و در هیچ جای دنیا هم سابقه ندارد و تمام دنیا به این رسیدهاند که باید از این طریق به مراکز ثروت و قدرت نظارت کنند. آخرین مطلب در این بعد توجه و عنایت جدی به اصل مهم منافع و مصالح ملی است که باید از سوی همه جناحها و تشکلهای سیاسی مورد توجه قرار بگیرد. قتی یک معیار خوب مثل این در تصمیمگیری داشته باشیم که همه میتوانیم این را تشخیص دهیم، مگر اینکه مغرض باشیم دیگر در اینجا تعارضها را کنار می گذاریم و به قول حضرت امام(ره) باید واحده آسیبها را رفع کنیم. طبیعی استکه در اینجا محور و مدار قرار دادن قانون اساسی و رهنمودهای رهبری از بارزترین نمادهای این وفاق است و اگر اینها محور نباشد وفاق و اتحاد هم به وجود نمیآید و در صورت عدم وفاق و اتحاد در هیچ عرصهای از جمله عرصهی مقابله با آسیبهای فرهنگی موفق نخواهم بود.
• نقش و سهم فرهنگسازان (دانشگاه، رسانه و...) در رفع یا ایجاد آسیبها چگونه است؟
دانشگاهها به عنوان یک نهاد علمی- پژوهشی مراکزی برای تعلیم و تربیت مدیران و زمامداران کشور هستند. وقتی اغلب قریب به اتفاق مسئولین و کارگزاران کشور از یک نهاد بیرون میآیند باید به این نهاد خیلی اهمیت داده شود. چون نهاد بسیار مؤثری در رفع یا ایجاد مشکلات است. کارشناسان سیاسی، فرهنگی، اقتصادی ما هم در دانشگاهها تربیت شدهاند و بدین ترتیب دانشگاهها هر سمت و سویی داشته باشند. جهت سیاسی- فرهنگی- اقتصادی جامعهی ما نیز به همان سمت سوق پیدا میکند. بنابراین دانشگاهها نقش بسیار مهمی در ایجاد و یا رفع آسیبهای فرهنگی اجتماعی در جامعه دارند. ما اگر تاریخ همین بیست سال انقلاب را نگاه کنیم متوجه میشویم که دانشگاهها و دانشگاهیان ما در پیروزی، استمرار و تثبیت انقلاب نقش بسیار مهمی داشتهاند. حضور دانشگاهیان ما در عرصههای مختلف اعم از دفاع مقدس، اقتصاد، فرهنگ و... بسیار چشمگیر بوده است. حوزههای قضایی و اجرایی ما امروز توسط دانشگاهیان اداره میشود. وقتی دانشگاهیان ما متون درسی غرب را بیاورند و ترجمه و تکرار کنند طبیعی است که مدیران جامعه ما به نوعی مونتاژ کارخانهها و بنگاههای فرهنگی غرب میشوند و همینها میخواهند بیایند و در جامعهی ما وزیر و نویسنده و کارشناس شوند و تصمیم بگیرند هنوز بعد از گذشت این همه سال از پیروزی انقلاب، دانشگاههای ما به فرمایش حضرت امام(ره) به انسانسازی نرسیدهاند. برای اینکه بیشتر کتابهایی که در اینجا تدریس میشود همان کتابهایی است که آنجا نوشته شده است و اینجا ترجمه میشود. اصلاً دانشگاههای ما بر این اساس تا�"سیس شدهاند که یک فرهنگ غربی در اینجا ایجاد کنند. به نظر من دانشگاه هنوز در دورهی طفولیت به سر میبرد تا اینکه به مرحلهی رشد و بالندگی رسیده باشد و این امکانپذیر نیست مگر با هماهنگی و همراهی و همدلی حوزه و دانشگاه یعنی دانشگاه یک تا�"ثیر مثبت روی حوزهها میگذارد و حوزهها هم تا�"ثیر دینی و مذهبی را به دانشگاهها تزریق میکنند و این باعث ایجاد یک تعامل مثبت میشود که باعث بالندگی و رشد فرهنگی و اجتماعی در جامعهی ما میشود. برای رسانهها همین کافی است که بدانیم امروز رسانهها چه صوتی و چه تصویری تمام مرزهای پولادین را در نوردیدهاند و تا کنج خانهها و خلوت زندگی خصوصی همهی ما رسوخ کردهاند و حتی فرزند خانواده را نمیتوان از تا�"ثیر پیامها و اطلاعات رسانهها حفظ کرد. بنابراین بشر امروزی بدون رسانهها زندگی نمیکند. سیاستمداران، احزاب، گروه های سیسی- صنفی، گردانندگان مراکز مهم قدرت و ثروت، متولیان فرهنگی و پژوهشگران علمی همه و همه برای تحقق اهدافشان از رسانهها بهره می گیرند و اگر رسانهها را مانند امواجی در نظر بگیریم که بدون اختیار ما در همهی ابعاد زندگی ما نفوذ میکنند، این ضرورت و اهمیت استفاده از رسانهها را برای ما مشخص میکند. طبیعی است که هیچ گریزی هم از آن نیست مثل نیاز روزمرهی ما شده است و هیچکس هم در جامعه نیست که از آنها بهرهبرداری نکند. خیلی از آدابو سنن و الگوهای معیشتی مردم به خصوص نسل جوان (که تا�"ثیرپذیری بیشتری از رسانه ها دارند) منبعث از همین برنامهها و پیامهای رسانههاست. امروز پوشش جوانها برگرفته از مدلهایی است که در تلویزیون و ماهواره دیده میشود. تا�"ثیرهای پیدا و پنهان رسانهها در زندگی فردی و اجتماعی ما مشخص است و بعد از انقلاب هم گرچه ارزشها متغیر شده است و رسانهها از لحاظ می و کیفی تغییر جهت دادهاند ولی هنوز ایرادهای بسیار بزرگی در آنها میبینیم. رسانههای ما عملاً مروج تجملگرایی هستند. کمتر برنامهی تلویزیونی را میبینید که در ان مبلمان نباشد و یا اینکه افراد نامحرم خیلی راحت در مهمانی شرکت میکنند و با یک حجاب ناقص کنار هم مینشینند. عملاً قبح خیلی از مسائل شکسته شده است و حساسیتی نسبتبه آنها وجود ندارد. به عنوان مثال در فیلم «محمد رسول الله» شما وجود مبارک حضرت رسول اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) را در فیلم نمیبینید ولی خیلی واضح حضور آنها را لمس میکنید. این نشاندهندهی هنر سازندهی فیلم است حال بعضی از فیلمسازان ما میگویند برای اینکه مطلب تصنعی نباشد حتماً باید کسی را با پوشش ناقص نشان بدهند. مثلاً میگویند اگر کسی با روسری در رختخواب باشد این فیلم را تصنعی میکند. این نشاندهندهی ضعف فیلمساز است. یکی از ویژگیهای هنر مفید و مؤثر ایناست که پیامش را غیر مستقیم برساند. شاید در یک فیلم یک بار هم صحنهی نماز خواندن وجود نداشته باشد ولی آخر فیلم بیننده طوری تحت تا�"ثیر قرار بگیرد که بگوید چرا من نماز نمیخوانم و یا چرا نماز من کوتاه و مختصر است. متا�"سفانه در همهی عرصهها هنرمندان نمیخواهند به عمق هنر بپردازند و میخواهند به صورت سطحی از طریق جاذبههای جنسی یا ارتباط بین زن و مرد در فیلم یا اختلاط دختران و پسران در فیلمها مشتری جلب کنند و بدین ترتیب تا�"مین معاش کنند.
منبع:فرهنگ عمومی_ادره کل پروژه های سیما_به کوشش سعید کرمی/سید محمد موسوی جزایری_1381