دکتر حسن بلخاری / دکتری ارتباطات
محورهای اصلی گفتوگو:
• بنیان و اساس فرهنگ عمومی در کشور مذهبی است.
• در روبنا حضور برخی از جریانات مثل دینگریزی پنهان، عدم توجه جریانات سیاسی به افکار عمومی یا تبعیت از امواج عمومی، جوان بودن جمعیت عوامل چند وجهی کردن فرهنگ عمومی است.
• کشور فاقد استراتژی فرهنگی است و بالطبع فاقد اهداف فرهنگی.
• متولیان متعدد و موازی در عرصهی فرهنگ عمومی هماهنگی ندارند و خنثی کنندهی یکدیگرند.
• به نظر میرسد گاهی مسئولان فرهنگی از واقعیتهای جامعه عقب میمانند.
• شورای فرهنگ عمومی جریانساز نیست تصویبکننده است!
• پشورایی متخصص میباید اخبار را بگیرد، واقعیتسنجی و تحلیل کند.
• فرهنگ عمومی سیال بیرنگ و تابع است. لذا مراکز فرهنگی به طور جدی قادر به فرهنگسازی و هدایت فرهنگیاند.
• باور عمومی اگر چه قابل تبعیت نیست اما باید فهمیده شود و برنامهریزیها براساس آن انجام شود.
• فرهنگ عمومی با Knowledge ساخته میشود و با Science رشد میکند.
سئولات ما برای دکتر بلخاری به صورت مکتوب فرستاده شد، ایشان پاسخهای خود را به شرح زیر مرقوم فرمودند.
سؤالات کلی است و بنا به کلیت نمیتواند مبنای برنامهریزی قرار بگیرد. تبیین نیازهایی که مبنای برنامهریزیاند باید جزئیتر، مشخصتر و عینیتر باشند. به یک سؤال کلی، جزئی و مصداقی نمیتوان پاسخ گفت و بدون بررسی جزئیات و مصداقها نیز نمیتوان یک برنامهریزی جامع با قابلیت اجرایی داشت. امید آنکه طراحان این برنامه با بررسیهای عمقی و وسیعتر دقیقاً تبیینکنند که به دنبال چیستند؟ و از کارشناسان چه میخواهند؟ این جانب بدین سؤالات پاسخهایی مختصر دادهام لکن در هر مورد مفاهیم افزونتر از آنند که طرح شدهاند. انشاءا... که مفید واقع شوند.
• برایند جنابعالی از فرهنگ عمومی کشور چیست؟
فرهنگ عمومی کشور به دلایلی چند پیچیده، مبهم و چند وجهی است. از یکسو بنیان و اساس فرهنگ عمومی این کشور مذهبی است. در ایام خاصی چون ماه محرم، ماه رمضان و برخی مناسبتهای انقلابی تفاوت بارزی که در رفتار عمومی به چشم میخورد مبین این معناست. اما در روبنا برخی جریانات، حضوری جدی دارند. اولاً: نوعی دینگریزی پنهان در سطح جامعه است که به ویژه در نسل نوجوان و جوان نمودی روشن دارد. علت در برجسته کردن عنصر تکلیفی دین (نه تبیینی) و گاهی برخورد حکومتی کردن با احکام دینی و همچنین عدم انطباق برخی موضعگیریهای دینی با عمل به آنهاست. ثانیاً: جریانات سیاسی که ویژگی برخی از آنها تبعیت از افکار عمومی و برخی بیتوجهی به افکار عمومی است خود سازندهی فرهنگی شده است که معمولاً عوامل سازندهی فرهنگ عمومی را از دست فرهنگسازان خارج کرده است. جوان بود جمعیت ایران (70 درصد زیر 30 سال) و فقدان کارشناسیهای گسترده و برنامهریزیهای عمیق نسبت به مقتضیات این سنین نیز از جمله عوامل چند وجهی کردن فرهنگ عمومی کشور است.
• در حوزهی فرهنگ عمومی چه سؤالات اساسی وجود دارد که باید بدانها پاسخ داد؟
عمدهی سؤالات عبارتند از:
1- شناخت نظام و حکومت از یک سو و برنامهریزان فرهنگ کشور از دیگر سو از فرهنگ عمومی واقعاً چقدر است؟
2- شنیدهام شورایی به نام شورای فرهنگ عمومی وجود دارد که ظاهراً زیر نظر وزارت ارشاد است. فلسفهی وجودیاش چیست؟ البته فلسفهاش مشخص است ولی چقدر کار میکند؟ چقدر در برنامهریزیها مؤثر بوده است؟ و تا چه حد اعضایش فرهنگشناس و عامهشناسند؟
3- فرهنگ در سطح عمومی چگونه شکل میگیرد، تثبیت میشود یا فرو میریزد؟ تفاوت باور، هنجار و رفتار اجتماعی در چیست؟ فرهنگ عمومی را کدام یک از اینها میسازد؟ و تا چه حد میتوان آنها را به کنترل خود درآورد؟
4- در فضای آسیبهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، فرهنگ عمومی به شدت صدمهپذیر و ضعیف میشود. اگر فرهنگ عمومی صدمهپذیر است که هست علت چیست؟
5- غرب تلاش میکند فرهنگ عمومی را ابتدا بفهمد، سپس براساس منافع خود آن را تعریف کند و در نهایت فرهنگسازی و باورسازی کند. یعنی فرهنگ عمومی به عنوان تابعی از جریانات حاکم میتواند عمل کند آیا ما تلاش کردهایم تا بفهمیم فرهنگ عمومی ما چقدر میتواند از ماهوارهها، ویدئوها و اینترنت تا"ثیر پذیرد؟
• آسیبشناسی فرهنگی را در چه مواردی میبینید و چه پیشنهادی دارید؟
به طور مختصر در موارد ذیل:
1- نظام حکومتی هیچ شناختی از هویت موجود و مطلوب فرهنگی خود ندارد.
2- این کشور فاقد یک استراتژی فرهنگی است و بالطبع فاقد اهدافی فرهنگی که باید به آنها برسد.
3- فرهنگ در جامعهی ایرانی متولیان متعدد و موازی بسیاری دارد و بین این متولیان هیچگونه هماهنگی و توازن یا همکاری برقرار نیست. به همین دلیل در مواردی تا"ثیرات یک سیستم را سیستمی دیگر خنثی میکند.
4- کشور ما در دنیای مدرن و پست مدرن با هجومی فرهنگی رو به روست که این هجوم بیشتر از آنکه اخلاقی باشد نظری است و بیشتر باورها را تکان میدهد تا رفتار عرفی را. صدمهپذیری وسیع ما به ویژه در نسل جوان این معضل را به یکی از آسیبهای جدی فرهنگی مبدل کرده است.
5- سؤالات فرهنگی، روانشناختی و جامعهشناختی فرهنگی از محیط خویش ندارند و گاهی به نظر میرسد از واقعیتهای جامعه عقب میمانند.
هر کدام از این آسیبها در خود راهحلها را پنهان کردهاند. شورای عالی انقلاب فرهنگی یا شورای فرهنگ عمومی، جدیتر، جزئیتر و عینیتر باید به بررسی فرهنگ عمومی بپردازد. شورای عالی انقلاب فرهنگی شورایی است که طرحهای سازمانها را تصویب میکند، خود طرحی ارائه نمیدهد، بیشتر یک دستگاه تصویب و امضاست تا یک جریانساز. برخی کارشناسان در حوزهی فرهنگ بنا به روابط و یا معیارهایی چون تعهد مذهبی انتخاب میشوند (که این دومی البته لازم است) اما کارشناسی و تخصص کافی درد حوزهی فرهنگ عمومی را ندارند. آنکس که در میان کتابها و کتابخانهها غوص میکند اگر فوق دکترای فرهنگ عمومی نیز بگیرد الزاماً به معنای تخصص و قدرت ادراک او در فرهنگ عمومی نیست. زیرا فرهنگ عمومی قبل از آنکه در مسائل نظری جای داشته باشد در میان عامه جاری است. زندگی با عامه و تعمق در این زندگی به انسان میدهد که کتابها قطعاً فاقد آنند. ضمن آنکه جایگاه مباحث نظری محفوظ است. پیشنهاد من تشکیل شورایی جامع و متخصص است یعنی هر سازمانی که به هر نحوی با مقولهی فرهنگ مرتبط است باید نمایندهای هوشیار، تیزبین، حکیم و متخصص در این شورا داشته باشد. حکومت باید ابزاری در جهت دریافت و تحلیل اطلاعات مربوط به فرهنگ عمومی را دارا باشد، نه آنکه صرفاً این اطلاع در چارچوب تدوین بولتنهایی خلاصه شود که چون یک خبرگزاری عمل میکنند. نه سیستمی که خبر را میگیرد، واقعیتسنجی و تحلیل میکند و سپس راهکار ارائه میدهد. سخن در این قلمرو بسیار است اما برای ما که در هر شورا و مجمعی پیشنهاد بسیار دادهایم و کمتر عمل دیدهایم ذکر پیشنهادهایی افزونتر حوصلهای میخواهد که گفتن و عمل ندیدن آن را از ما ستانده است.
• سهم و نقش فرهنگسازان (مثل دانشگاه، رسانه و...) را در فرهنگ عمومی چطور میبینید؟
در ابتدا لازم است به یک نکتهی بسیار کلیدی اشاره کنم. فرهنگ عمومی فرهنگی سیال و بیرنگ است. بر خلاف عرف خاص یا فرهنگ خاص که معمولاً با مبانی نظری خاصی نهادینه شده است و کمتر قابلیت تغییر و تصرف دارد، فرهنگ عمومی قابلیت تابعیت وسیعتری در پذیرش ایدههای حاکم دارد. به همین دلیل نه فقط دانشگاه و رسانهها که هر سازمانی که به نحوی با عموم مرتبط است میتواند نقشی جدی در فرهنگسازی عمومی و هدایت فرهنگ عمومی داشته باشد. نقش رسانهها و در را"س آنها تلویزیون بسیار جدی است. تلویزیون با استفاده از ابزار حسی در گسترهای وسیع مخاطبان بسیاری را در مقابل خود مینشاند وگاهی با قدرت روانشناختی خاص خود مستقیماً الگو میدهد و تزریق میکند اما تا چه حد حکومت از اینگونه رسانهها استفاده جدی میکند (شب دهم مثال خوبی است). دانشگاه دو مشکل اصلی دارد که این دو مشکل اجازهی حضور و نقشآفرینی جدی به آن نمیدهد. اول: سیستم آموزشیاش بیمار و مقلد است. انگیزهی تحقیق و تتبع را پرورش نمیدهد. و دوم: اسیر مسائل سیاسی است که اگر این دو نباشد نقشی که دانشگاه میتواند داشته باشد بیشتر از رسانههاست.
• عقل جمعی در ایران چه معنایی دارد و چه مرجعی باید آن را هدایت کند و آیا تبعیت از عقل جمعی وجود دارد؟
الف) اصطلاح عقل جمعی اصطلاحی مستحدثه و وارداتی است، دو سه نکته مبنای نظری پیدایش این اصطلاح شده است. به عنوان مثال گرایش وسیع به آراء عمومی و دموکراسی در قلمرو سیاست و نیز اعتقاد به نسبیت و کثرتگرایی در فرهنگ پست مدرن و فلسفهی علم و مبانی دیگر که بحث نظری آن خارج از حوصله این مقال است.
ب) سؤال پارادوکسیکال است. هویت عقل جمعی در عدم هدایتپذیری او توسط یک مرجع است. به همین دلیل طرح این سؤال که ((عقل جمعی در ایران چه معنایی دارد و چه مرجعی باید آن را هدایت کند؟)) بیمعناست. عقل جمعی یعنی اعتقاد به باور عمومی. در فرهنگ و تمدن غرب، معنا و معیار این باور نیز خود مردم هستند و نیز این نکته که افراد ممکن است خطا کنند. اما جمعیتها و اجتماعات به دلیل کثرت، خطا نمیکنند یا احتمال خطایشان اندک است. این معنا نه با عقلانیت اسلامی سازگار است نه با وحیانیت اسلامی و نه حتی عقل به عنوان یک منبع و قوهی مستقل. قوت و حقانیت یک اصل، به کثرت پیشروانش نیست بلکه به قدرت و توان آن در ترسیم اصولی نظری و حقیقی برای ادامهی مسیر تکاملی انسانی است. اینکه آیا تبعیت از عقل جمعی هست یا نه؟ در غرب امروزه مورد مناقشهی جدی است. ولی اگر منظور همان باور عمومی باشد اصل بر تبعیت از آن نیست. بلکه فهم و برنامهریزی بر اساس آن در جهتی صحیح و معقول است.
• خرده فرهنگها نقش و تعاملشان در وفاق اجتماعی یا عدم وفاق اجتماعی به چه نحو است؟
در برخی اجتماعات خرده فرهنگها میتوانند نقشی تام و تمام در وفاق اجتماعی داشته باشند و در برخی اجتماعات هم عکس آن مطرح است. مسا"له به کیفیت خرده فرهنگ، حضور یا عدم حضور جدی آن در اجتماع و نیز نوع رابطهی فرهنگ عمومی با آن خرده فرهنگ برمیگردد. اصل دیگر آنکه معمولاً یک سیستم حکومتی فرهنگ محور و موفق از خرده فرهنگهای موازی با فرهنگ عمومی را در سطح جامعه مستحیل میکند. ضمن آنکه میتوان از خرده فرهنگهایی که بیشتر با مبانی فرهنگی حکومت سازگارند در وفاق فرهنگی و اجتماعی استفاده کرد. زیرا به دلیل اقلیت بودن بهتر میتوان از آن استفاده کرد.
•آیا میتوانیم عناصر فرهنگی- اسلامی را به شاخصهایی تبدیل کنیم که میزان تا"ثیرگذاری و تا"ثیرپذیری فرهنگی ما مشخص شود؟
سؤال شما مبهم است. شاید منظور این است که آیا میتوانیم براساس فرهنگ ایرانی- اسلامی شاخصهایی را بدست آوریم که میزان تا"ثیر و تا"ثر در فرهنگ عمومی را تشخیص دهیم؟ که اگر منظور این باشد باید گفت برای بررسی میزان تا"ثیر یا عدم تا"ثر نیاز به شاخصهای ایرانی- اسلامی نداریم. استفاده از برخی اصول علمی در جامعهشناسی، روانشناسی و همچنین نظرخواهیهای عمومی این میزان را برای ما آشکار میسازد. مسا"لهی اصلی آن است که چگونه شاخصهایی را در فرهنگ ایرانی- اسلامی استخراج و استنباط کنیم که بیشترین حد رابطه را با فرهنگ عمومی دارا باشد. به یک عبارت از چه شاخصهایی میتوان در تا"ثیرگذاری و جذب عامه استفاده کرد. در این قلمرو ما قابلیتها و استعدادهای نظری گستردهای داریم (هم در فرهنگ ایرانی، هم در فرهنگ اسلامی) لکن مشکل در فقدان اجتهاد علمی ما در استنباط و به روز کردن این قابلیتهاست.
• در کشور ما به علوم انسانی و علووم تجربی چقدر توجه میشود (Knowledge و Science) و توجه بیش از حد به علوم تجربی چه پیامدهایی میتواند داشته باشد؟
در یک فرهنگ عقلانی و اسلامی مرز گستردهی کاذبی که امروز در برخی فرهنگها و کشور ما بین Knowledge و Science به چشم می خور وجود ندارد. در حکمت ارسطویی، فلسفهی علیا و فلیفهی وسطی و در بعدی دیگر حکمت نظری و حکمت عملی دو روی یک سکهاند. ما در زندگی انسانی به همان اندازه که به Science نیازمندیم، نیازمند Knowledge هستیم و بالعکس. فلذا نفس مقایسه و تمیز این علوم از هم غلط است. اما در کشور ما یکی دو نکته سبب این تمایز و بالطبع صدمات فرهنگی جبران ناپذیر شده است. اول اینکه ارزش یک علم یا یک رشتهی دانشگاهی به قدرت و توانی است که در کسب ارزشهای مادی با خود دارد و دوم اینکه علوم انسانی از تعلیم، تحصیل و تحقیق ضعیف و ناقصی رنج میبرند. ارزشهای مادی برخی رشتهها و نقصان آموزشی رشتههای دیگر به ایمن تمایز کاذب دامن زده است. متوجه باشیم که فرهنگ عمومی توسط Knowledge ساخته میشود و با Science رشد میکند. به هر دو نیازمندیم و هرگونه ارزش گذاری که سبب ترجیح یکی بر دیگری شود قطعاً کاذب خواهد بود، زیرا هیچ حکیم و متفکر و محققی را نمیتوان یافت که بتواند به انی دو موضوع مهم نمره بدهد. موفقیت یک کشور و فرهنگ در قرن بیست و یکم به استفاده توا"مان و بلامرجح این دو در ساختار فرهنگی خویش است. کشور ما به علوم تجربی بهایی افزون تر داده است و خدمات این بهیا افزون را اینک در عرصهی فرهنگ عمومی مشاهده میکنیم.
منبع:فرهنگ عمومی_ادره کل پروژه های سیما_به کوشش سعید کرمی/سید محمد موسوی جزایری_1381